وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

کشورهای در حال توسعه به دنبال اقتصاد سبز وتقویت محیط زیست


کشورهای در حال توسعه به دنبال اقتصاد سبز وتقویت محیط زیست



اقتصاد سبز در کشورهای درحال توسعه


مترجم: بهروز مهدیزاده

اقتصاد سبز اقتصادی است بر مبنای افزایش قابل ملاحظه سرمایه گذاری در بخش اقتصادی همراه با افزایش سرمایه طبیعی زمین یا کاهش کمبودها و خطرهای زیست محیطی و اکولوژیکی. این بخش ها شامل انرژی قابل تجدید، حمل و نقل با تولید کم دی اکسید کربن، ساختمان های با انرژی کارآمد، تکنولوژی های پاک، بهبود مدیریت پسماند و کشاورزی پایدار هستند. امروزه اهمیت این بخش ها در توسعه اقتصادی و اجتماعی جوامع بر کسی پوشیده نیست ولی همچنان اکثر کشورها متکی به عناصر تخریب کننده محیط زیست هستند. در این گزارش داستان های موفقی از تجربه برخی از کشورهای در حال توسعه در خصوص استفاده از روش های سبز آمده تا ثابت کند که توسعه لزوما منافاتی با حفظ منابع طبیعی زمین ندارد.
    
    انرژی تجدید پذیر در چین
    چین در سال های اخیر گام های قابل ملاحظه یی در جهت کاهش انرژی های فسیلی و استراتژی رشد کم کربن بر مبنای توسعه منابع انرژی قابل تجدید برداشته است. در چشم انداز یازدهمین برنامه پنج ساله (2006-2010) در چین سهم برجسته یی به سرمایه گذاری در بخش های سبز با تاکید بر کارآمدی انرژی و انرژی های تجدید پذیر تعلق گرفته است. طبق این سند، مصرف انرژی در واحد تولید ناخالص داخلیGDP در سال 2010 تا 20درصد نسبت به سال 2005کاهش یافت. به علاوه دولت چین خود را متعهد کرده که 16 درصد از انرژی اولیه خود را از منابع قابل تجدید تا سال 2020 فراهم کند. بعد از سال 2005، قانون انرژی تجدید پذیر چین چارچوب اصولی را برای توسعه بخش اقتصاد پایدار تنظیم می کند. در این قانون انواع مشوق ها و انگیزه های مالی از قبیل ایجاد صندوق ملی برای ترویج و توسعه انرژی های قابل تجدید، اعطای وام با تخفیف و تخفیف مالیاتی برای پروژه های انرژی قابل تجدید، ارائه شده است. چنین سیستمی یعنی ترکیبی از سرمایه گذاری و سیاست انگیزشی، کمک بسزایی در توسعه نیرو گاه های خورشیدی و بادی در چین کرده است.
    
    نیروگاه بادی
    گزارش ها حاکی از این است که ظرفیت تولید برق از نیروگاه بادی نرخ رشد 100درصدی از سال 2005 تا 2009 داشته است. با نصب های جدید در سال های اخیر چین بعد از امریکا دومین کشور از لحاظ نصب توربین های بادی در دنیا است. دولت چین با اجرای سیاست هایی مثل جذب سرمایه گذاری مشترک این امکان را به سازندگان محلی توربین های بادی داد تا با دولت در تولید توربین های بادی بزرگ شریک شود. در این سیاست مزایای قابل توجهی برای سازندگان محلی در نظر گرفته شده است. مثلاوزارت علوم و تکنولوژی در بخش تحقیق و توسعه انرژی بادی یارانه در نظر گرفت بنابراین سازندگان و محققین فعال در این بخش با کمک های دولتی توانستند میزان استفاده از انرژی بادی را افزایش دهند.
    
    نیروگاه خورشیدی
    چین بزرگ ترین سازنده صفحات خورشیدی در دنیا است و تنها در سال 2009، 45درصد صفحات خورشیدی دنیا را تولید کرده است. چین در حال حاضر بزرگ ترین بازار جهان برای آبگرمکن های خورشیدی است. بیش از ده درصد خانواده های چینی به خورشید برای گرم کردن آب متکی هستند. توسعه سریع در آبگرمکن های خورشیدی به دلیل سودآور بودن آن هم برای واحدهای تجاری تولیدی و هم برای خانواده های چینی، است. در واقع دسترسی به آب گرم از لحاظ بهداشتی و سلامتی دارای مزایای قابل ملاحظه یی است. و از سوی دیگر این آبگرمکن های خورشیدی از لحاظ اقتصادی بسیار به صرفه هستند. بنابراین بر اساس سیاست تدوین شده در یازدهمین برنامه چهار ساله جهت افزایش تولید انرژی های قابل تجدید، نصب صفحات خورشیدی در بیمارستان ها، مدارس، رستوران ها و استخرها در اولویت قرار گرفت.
    
    ایجاد شغل
    بخش بازده انرژی در چین ارزشی معدل 17میلیارد دلار دارد که در آن 5/1 میلیون نفر در پایان سال 2009 مشغول به کار بودند. از این تعداد 600 هزار نفر در صنعت حرارتی خورشیدی، 266هزار نفر در تولید بایوماس، 55هزار نفر در فتوولتاییک خورشیدی و 22هزارنفر در نیروگاه بادی کار می کردند. تنها در سال 2009 حدود 300هزار شغل ایجاد شد. در مجموع تجربه کشور چین در به کارگیری انرژی های قابل تجدید و سرمایه گذاری های خوب در این بخش مثال خوبی است برای کشورهایی که می خواهند از این طریق ایجاد شغل و درآمد کنند و همچنین فرصت خوبی است برای صنایع در حال شکوفایی Low-carbon.
    
    تغذیه در تعرفه در کنیا
    مشخصات انرژی کنیا به وسیله سلطه سنتی انرژی بایوماس در جهت برطرف کردن نیازهای خانواده های روستایی کنیا و وابستگی شدید بخش اقتصاد مدرن این کشور به نفت وارداتی تعریف می شود. درنتیجه این کشور با چالش های مرتبط با استفاده ناپایدار فرم های سنتی بایوماس و عدم ثبات و گران بودن قیمت نفت وارداتی مواجه است. در مارس 2008 وزارت انرژی کنیا سیاست تغذیه در تعرفه را بر اساس این تشخیص که منابع انرژی قابل تجدید شامل خورشید، باد، بایوگاز، تلف شدن انرژی شهری دارای پتانسیل خوبی برای ایجاد درآمد و شغل است، اتخاذ کرد. همچنین این سیاست سبب ارتقای تامین بیشتر برق و تنوع منابع تولید برق می شود. «تغذیه در تعرفه» در حقیقت پولی است که از طرف شرکت تامین کننده انرژی یا متولی شبکه برق یک کشور به تولید کننده برق از منابع انرژی تجدیدپذیر پرداخت می شود. بسیاری از کشورها از این طرح برای تشویق مردم به تولید و استفاده از برق بادی با برق خورشیدی یا سایر منابع انرژی های تجدیدپذیر استفاده می کنند.
    
    کشاورزی ارگانیک در اوگاندا
    اوگاندا قدم های مهمی در تغییر کشاورزی سنتی به سیستم های کشاورزی ارگانیک همراه با مزایای قابل توجه یی برای اقتصاد، جامعه و محیط زیست خود برداشته است. کشاورزی ارگانیک (OA) به وسیله کمیته امور غذایی این طور تعریف می شود: سیستم مدیریت تولید جامع، سلامت اکوسیستم کشاورزی که شامل تنوع زیستی، چرخه بیولوژیکی و فعالیت بیولوژیکی خاک است را ارتقا و افزایش می دهد. این سیستم استفاده از نهاده های مصنوعی از قبیل داروها، کودها و آفت کش ها را ممنوع می کند. اوگاندا در حال حاضر در میان کشورهای دنیا پایین ترین میزان استفاده از کودهای شیمیایی را دارد یعنی کمتر از دو درصدیا (Kg/ha1) مصرف کودهای مصنوعی دارد. کاهش همه جانبه مصرف کود به عنوان یک فرصت واقعی برای تعقیب استفاده از فرم های ارگانیک تولیدات کشاورزی، سیاستی است که این کشور به طور گسترده در حال پیشرفت است.
    
    برنامه ریزی پایدار شهری در برزیل
    رشد سریع شهرنشینی و مساحت های شهری چالش هایی هم در عرصه محیط زیست و هم در عرصه اقتصادی اجتماعی برای ساکنین، تجارت و شهرداری ها ایجاد کرده است. عدم برنامه ریزی مناسب و کمبود منابع مالی همراه با افزایش جمعیت شهری اغلب منجر می شود به گسترش غیرمعمول خانه سازی در شهرها یا حومه های شهر که نیاز به استفاده زیادی از حمل و نقل خصوصی دارد. برزیل چهارمین جمعیت بزرگ شهری بعد از چین، هند و امریکا با نرخ رشد سالانه شهری 8/1درصد بین سال 2005 و 2010 بود. در این رابطه، شهر کوریتیبا، مرکز استان پارانا به طور موفقیت آمیزی این چالش را با اجرای سیستم های خلاقانه یی در طول دهه گذشته برطرف کرده است. این روش الهام بخش سایر شهرها در برزیل شد و حتی سایر نقاط دنیا از این روش الگو برداری کردند. یکی از این روش ها نصب سیستم سریع حمل و نقل به ویژه در اتوبوسرانی در این شهر بود که مثال خوبی برای اختلاط برنامه ریزی شهری و صنعتی بود. در واقع فراهم کردن چنین سیستم حمل و نقل سریعی امکان جابه جایی سریع مردم از شهر به منطقه صنعتی را می دهد در نتیجه میزان زیادی شغل ایجاد می شود. براساس چنین سیاستی و با وجود افزایش سه برابری جمعیت از سال 1970 تا 2008، میانگین وسعت فضای سبز برای هر فرد از یک کیلومتر مربع به بیش از 50کیلومتر مربع افزایش یافت. این شهر از یک سو بالاترین نرخ حمل و نقل عمومی در برزیل (45درصد جابه جایی) را دارد و از سویی یکی از شهرهایی است که کمترین نرخ آلودگی هوای شهری را دارد. مصرف سوخت در شهر کوریتیبا حدود 30درصد کمتر از شهرهای دیگر برزیل است. که این کمک شایانی به اقتصاد این شهر می کند به دلیل اینکه قسمت زیادی از هزینه های مربوط به سوخت از طریق این روش صرفه جویی می شود. همچنین این شهر با برنامه ریزی صحیح شهری و متناسب با معیارهای زیست محیطی سعی کرده به اقتصاد منطقه کمک کند. برای مثال این شهر با تبدیل مناطق مستعد به سیلاب به پارک های مصنوعی که درختان متنوعی در آن کاشته می شود و همچنین ایجاد سیستم زه کشی کنترل سیلاب، توانست از هزینه های سرسام آور خسارت های سیلاب جلوگیری کند. از سوی دیگر کوریتیبا زیرساختار مدیریت پسماند خود و آگاهی عمومی بر تفکیک و بازیافت زباله را ارتقا داده است. به طور کلی این شهر نمونه بسیار خوبی است برای مطالعه اینکه چطور برنامه ریزی هوشمند شهری می تواند از هزینه های سرسام آور اجتناب کند و آن را در آینده برای بهبود و تقویت توان تولید و کیفیت زندگی برای ساکنانش مصرف کند.
    از دیگر روش های توسعه پایدار هماهنگ با محیط زیست می توان به استفاده گسترده انرژی خورشیدی در تونس، ایجاد زیرساختار مناسب اکولوژیکی در مناطق روستایی هند، مدیریت جنگل در نپال و بهبود خدمات اکوسیستمی در اکوادور اشاره کرد. همه این کشورها با اتخاذ روش های سبز توانستند در زمینه اشتغال و حفظ محیط زیست خود موفق عمل کنند. حتی اقتصاد این کشورها توسط این استراتژی ها با هزینه های کمتری بهبود یافته است. مشاهده چنین تجربیاتی به ما نشان می دهد که چطور می توانیم بین توسعه و محیط زیست خودمان توازن برقرار کنیم بدون اینکه یکی را قربانی دیگری کنیم. البته جز این هم راهی برای بشر باقی نمانده است. مسیری که اکنون جهان در حال طی کردن است بسیار تاریک و مبهم است. تغییرات اقلیمی، توسعه شهرنشینی، کمبود آب و کاهش امنیت غذایی، گسترش خشکسالی، کاهش سطح جنگل ها همه نشان از توسعه افسارگسیخته یی است که صدمات زیادی بر محیط زیست ما آورده است. و شاید تنها راه چاره همان روی آوردن به اقتصاد سبز است.
    
    

زندگی آرمانی و سلامت روانی در حال زیستن است(استاد مصطفی ملکیان)


زندگی آرمانی و سلامت روانی در حال زیستن است(استاد مصطفی ملکیان)

      

چرا برای «حال» زندگی نمی کنیم
گفتاری از مصطفی ملکیان درباره زندگی آرمانی و نسبت سلامت روانی و زیست اخلاقی




    خوشبختی را در معنایی فلسفی به معنای خوب زندگی کردن (well being) می دانند. زندگی همراه با خیر یا به تعبیری که در گفتار مصطفی ملکیان آمده: اما چه معیارها و ویژگی هایی دارد. این ویژگی ها چه نسبتی با یکدیگر دارند، تقدم و تاخرشان در چیست و نهایتا اینکه سلامت نفس چه ارتباطی با اخلاقی زیستن دارد؟ گفتار حاضر که حاصل تقریر سخنان استاد ملکیان در میان جمع کوچکی از شاگردان شان است، به برخی از این پرسش ها پاسخ داده است، با اشاره به اینکه تفصیل این سخنان را باید در گفتارهای مفصل ایشان پی گرفت، ضمن آنکه در بحث حاضر از میان مولفه ها یا ویژگی های زندگی و نسبت آنها به زندگی خوب به فراخور زمان تنها به سه مورد اشاره شد که از نظر می گذرد.
    وقتی انسان آرامش دارد که بساط مقایسه کردن خودش با دیگران در ذهن و مسابقه دادن با دیگران در عمل را تعطیل کند. انسان موفق کسی است که خودش را با خودش مقایسه می کند و با خودش مسابقه می دهد اما برای اینکه انسان دچار سرزنش دیگران نشود، باید به ارزش داوری های دیگران اهمیت بی مورد ندهد
    خوشی زندگی یک بحث روانشناختی است در حالی که خوبی زندگی یک بحث اخلاقی است زیرا لذت بردن یک بحث فردی است و هر کس در خوشی یا ناخوشی، خودش لذت می برد یا بر درد و رنجش افزوده می شود. در حالی که خوبی زندگی به افزایش یا کاهش درد و رنج دیگران اشاره دارد
    از قدیم فیلسوفان و عارفان و الهی دانان و روانشناسان این بحث را پیش کشیده اند که زندگی آرمانی و کمال مطلوب چه ویژگی یا ویژگی هایی دارد. عده یی معتقد بودند که زندگی آرمانی همان زندگی خوش است. خوشی زندگی به این است که انسان بتواند چنان زندگی کند که بیشترین لذت ممکن را تجربه کند، یا در تعبیر بدبینانه دست کم کمترین درد و رنج را تجربه کند. اما برخی متفکران دیگر اعم از عارف و فیلسوف و روانشناس و الهی دان معتقدند که زندگی آرمانی نیست. برای زندگی آرمانی باید خوشی با خوبی همراه شود. برای مثال فردی که زندگی آرمانی را به این معنا بداند که در زندگی اش به لحاظ خوراک و نوشاک، پوشاک، مسکن، استراحت، جنسیت، استراحت، مسافرت، تفرج و همنشینی مشکلی نداشته باشد، چنین فردی به زندگی خوش به عنوان زندگی آرمانی باور دارد. اما اگر فردی با وجود همه اینها، کمک و نیکی به دیگران را هم لازم بداند، نشانگر آن است که از دید آن فرد زندگی آرمانی غیر از خوشی به خوبی هم نیاز دارد. زندگی خوب به این معناست که فرد بیشترین لذت ممکن را به برخی کسان دیگر برساند یا لااقل درد و رنج ایشان را کاهش دهد. تقریبا تا نیمه دوم قرن بیستم یعنی بعد از جنگ جهانی اول هر کس در باب زندگی آرمانی سخن می گفت، یا آن را مساوی زندگی خوش می دانست یا آن را زندگی خوب می دانست یا زندگی آرمانی را همراهی این هر دو می دانست. اما بعد از جنگ جهانی دوم برخی فیلسوفان بزرگ امریکایی و در راس ایشان تامس نیگل و شاگردش سوزان ولف تاکید کرده اند بر اینکه تنها این دو عنصر برای زندگی آرمانی کفایت نمی کند. ایشان عنصر ارزشمندی را به مولفه های زندگی آرمانی یعنی خوشی و خوبی افزودند. ایشان می گفتند که زندگی ارزشمند، به آن معناست که اگر انسان n واحد از زندگی و هستی گرفته باشد، دست کم به اندازه دو برابر به آن بیفزایند. این به آن معناست که انسان به هستی سود برساند.
    خوشی زندگی یک بحث روانشناختی است در حالی که خوبی زندگی یک بحث اخلاقی است زیرا لذت بردن یک بحث فردی است و هر کس در خوشی یا ناخوشی، خودش لذت می برد یا بر درد و رنجش افزوده می شود. در حالی که خوبی زندگی به افزایش یا کاهش درد و رنج دیگران اشاره دارد. اما بحث ارزشمندی زندگی یک موضوع کارکردی است، زیرا در آن از این بحث می شود که آیا انسان در مقایسه با چیزی که از هستی گرفته چه چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته است.
    اما صرف نظر از مولفه ارزشمندی می توان پرسید که نسبت خوشی و خوبی در چیست؟ آیا این دو از یکدیگر کاملامستقل هستند یا با یکدیگر داد و ستد دارند؟ پیش از آن مایلم به این پرسش بپردازم که تقدم و تاخر آنها چگونه است؟ این بحث از آن حیث اهمیت دارد که خوبی و خوشی با یکدیگر همراستا نباشند و با یکدیگر در تعارض باشند. به عقیده من خوبی زندگی مهم تر از خوشی آن است. یعنی معتقدم انسان اگر درد و رنجی بر انسان ها نیفزاید و درد و رنج ایشان را کاهش دهد، حتی اگر به قیمت افزودن درد و رنج به خودش باشد، ارزشمند است، یعنی خوبی های اخلاقی مقدم بر خوشی های روانشناختی اند.
    اما گذشته از تقدم و تاخر نسبت لذت روانشناختی و خوبی اخلاقی در چیست؟ این بحث در کتاب ها به این صورت مطرح می شود که سلامت روانی چه نسبتی با فضیلت اخلاقی دارد؟
    برای پرداختن این بحث تنها به برخی مولفه های خوشی اشاره و سعی می کنم ارتباط آنها را با خوبی یا زندگی اخلاقی نشان دهم. نخستین ویژگی از خوشی های زندگی این است که انسان نزد خودش عزیز باشد و عزت نفس (self respect) داشته باشد. یعنی یکی از ویژگی های افرادی که سلامت روانی دارند، وقتی به خود می نگرند، خود را پست و خفیف نمی داند. این ویژگی به نظر بسیاری از روانشناسان مهم ترین عامل سلامتی روانی است. یکی از علایم فقدان عزت نفس این است که فرد هیچگاه در تنهایی با خودش مواجه نمی شود و می کوشد از تنهایی بگریزد. اما سوال این است که نسبت میان عزت نفس که ویژگی خوش بودن است، اخلاق در چیست؟ روانشناسان اخلاق معتقدند که هر چه انسان اخلاقی تر زندگی کند، عزت نفس بیشتری دارد. یعنی هر چه انسان خوب تر باشد، در چشم خودش عزیزتر و زیباتر می آید. انسان وقتی خوشی های گذشته را به یاد می آورد، حسرت و افسوس را موجب می شود، در حالی که یادآوری خوبی های زندگی شیرین است.
    اما دومین مولفه سلامت روانی این است که انسان اینجایی و اکنونی زندگی کند. در مورد بیشتر انسان ها تنها جسم شان در زمان حال زندگی می کند، در حالی که ذهن و روان شان در حال به سر نمی برد، بلکه ذهن شان مشغول برنامه های آینده یا خاطرات گذشته است. روانشناسان معتقدند که ذهن بیشتر انسان ها به طور میانگین از 16 ساعت بیداری، حتی یک ربع ساعت نیز معطوف به لحظه حال نیست و معمولامشغول گذشته یا آینده است. حسن زندگی اینجایی و اکنونی در این است که هرچه انسان بیشتر در حال زندگی کند، از لذاتی که در این مختصه زمانی و مکانی است بیشتر استفاده می کند و از رنج های این برهه زمانی و مکانی، کمتر رنج می برد. یعنی در حال زیستن پتانسیل لذت بردن ما را از زندگی افزایش می دهد و پتانسیل رنج بردن ما از زندگی را کاهش می دهد. به تعبیر دیگر اگر انسان می خواهد از آنچه حال به او عرضه می کند، باید ذهن و بدنش را همزمان کند. انسان اگر بتواند از گذشته و آینده فارغ شود، خوشی حتی در چهره اش نیز نمایان می شود. البته هیچ انسانی نمی تواند همواره در لحظه حال زندگی کند، اما باید در نظر داشته باشد که آشیانه او در لحظه حال است و باید در عین حال که به گذشته و آینده می رود، همواره در لحظه حال سکنی گزیند. در «گفتارها» که کتاب اصلی کنفوسیوس حکیم و فرزانه بزرگ چین است، آمده است که امپراتور یا فغفور چین دستور داد که کنفوسیوس حکیم و فرزانه بزرگ چین را اعدام کنند. وقتی او را به زندان بردند روز پیش از اعدام از زندانبانش خواست که نزد او بیاید و زیبایی های بال پروانه یی را نگاه کند. زندانبان از این سخنان او متعجب شد و گفت دیگران شما را به فرزانگی می ستایند در حالی که شما روز قبل از اعدام به زیبایی های بال پروانه یی نگاه می کنی! کنفوسیوس در پاسخ گفت که البته آن سخنان را درباره من دیگران گفته اند، اما اگر این سخنان وجهی داشته به دلیل همین ویژگی است. زیرا اولامن اگر الان لذت ببرم یا نبرم، در هر صورت فردا صبح اعدام می شوم، بنابراین بهتر است که حالااز دیدن این پروانه لذت ببرم. اما دلیل دوم و مهم تر این است که اصلاچرا ما از اعدام می ترسیم؟ زیرا اعدام موجب مرگ می شود؟ چرا از مرگ می ترسیم؟ زیرا مرگ جلوی زندگی ما را می گیرد. چرا می خواهیم به زندگی ادامه دهیم؟ چون می خواهیم به لذت بردن ادامه دهیم. پس چرا من الان از دیدن یک پروانه لذت نبرم، در حالی که فغفور چین می خواهد من از فردا لذت نبرم.
    اما این مولفه خوشی زندگی یعنی زندگی در حال چه نسبتی با خوبی زندگی دارد؟ ارتباطش آن است که اگر انسان در حال زندگی کند، اخلاقی زندگی می کند. برای مثال اگر فرد خاطرات بد دیگران را فراموش کند، دیگر به آنها بدی نمی کند و انتقامی در کار نمی آید یا به دیگران ظلمی نمی کند. اگر انسان گذشته را فراموش کند، حسد از میان می رود. همه کارهای غیراخلاقی انسان به این دلیل است که یا در گذشته به سر می برد یا به آینده فکر می کند.
    اما علامت سوم سلامت روان پذیرندگی خود است. انسان تا خودش را نپذیرد، سلامت روان ندارد و مدام خودش را ملامت می کند و خودش را نکوهش می کند. تا زمانی که انسان نتواند خودش را بپذیرد، هیچ کسی را نمی پذیرد. عفو، از عفو انسان نسبت به خودش آغاز می شود، یعنی انسان باید بتواند گذشته خودش را ببخشد. این به آن معنا نیست که انسان حساسیت خود را نسبت به گذشته از دست بدهد. پذیرش گذشته به آن معناست که انسان آن را انکار نکند. انسانی که گذشته اش را می پذیرد، خودش را دوست دارد. تفاوت پذیرش نفس با عزت نفس آن است که یک پله بالاتر از آن است. زیرا اگر فرد گذشته اش را نپذیرد، برای انکار آن کارهای دیگری می کند. اما کسی که خود را نمی پذیرد، آسایش روان ندارد، زیرا یا می کوشد گذشته خودش را پنهان کند یا گذشته دیگران را ناچیز جلوه دهد و تحقیر کند. بزرگان هندو می گویند رمز اینکه ما بر در معبد گل نیلوفر در دست می گیریم این است که می خواهیم به خدا بگوییم که او که می تواند از منجلابی چنین عفن، گلی چنین زیبا فراهم کند، من هم می خواهم از گذشته ام به انسانی پاک و زیبا تبدیل شوم. اما اهمیت این ویژگی و تاثیرش در خوبی این است که وقتی انسان خودش را می پذیرد، دیگر خودش را با دیگران مقایسه نمی کند. تا زمانی که انسان در عالم نظر و فکر خودش را با دیگر مقایسه می کند و در عالم عمل نیز با دیگران مسابقه می دهد، آرامش ندارد. وقتی انسان آرامش دارد که بساط مقایسه کردن خودش با دیگران در ذهن و مسابقه دادن با دیگران در عمل را تعطیل کند. انسان موفق کسی است که خودش را با خودش مقایسه می کند و با خودش مسابقه می دهد. اما برای اینکه انسان دچار سرزنش دیگران نشود، باید به ارزش داوری های دیگران اهمیت بی مورد ندهد.
    
    
□

سرطانی بودن بنزین الوده در تهران و شهرهای بزرگ از چه زمانی کلید خورد و متولیان ان چه کسانی بودند؟


سرطانی بودن بنزین الوده در تهران و شهرهای بزرگ از چه زمانی کلید خورد و متولیان ان چه کسانی بودند؟



بنزین از کی سرطان زا شد؟



اعتماد| آبان ماه سال 88 بود که نخستین استارت بنزین سازی پالایشگاه های پتروشیمی توسط دولت دهم زده شد. در آن زمان دولت با استدلال اینکه به دنبال افزایش تحریم ها توان تامین بنزین مورد نیاز داخل را نداریم در 6 مجتمع پتروشیمی شازند اراک، جم، برزویه، امیرکبیر، واحد آروماتیک بندرامام و بوعلی سینا با ظرفیت تولید روزانه 15 تا 17 میلیون لیتر بنزین و 9 میلیون لیتر گازوییل آغاز به کار کرد.
    حتی در آن زمان از سوی رییس دولت عنوان شد که به پشتوانه این تولید می توانیم بنزین نیز صادر کنیم. بنا به گفته میرکاظمی، وزیر وقت نفت با اجرای طرح ضربتی افزایش تولید بنزین یا همان طرح تولید بنزین از طریق واحدهای پتروشیمی، در مرحله اول این طرح تولید را با 14 میلیون لیتر در روز شروع کرده ایم و اگر همه پتروشیمی ها را درگیر کنیم، توان تولید بنزین داخلی به 58 میلیون و 500 هزار لیتر در روز می رسد که عملاتحریم بی اثر می شود (26 آبان ماه 88 آفتاب) این طرح در 3 مجتمع پتروشیمی بوعلی،
  . این امر موجب شد تا مرکز مطالعات کنگره امریکا در گزارشی به قلم کنت کتزمن، کارشناس امور خاورمیانه می نویسد: «تولید بنزین در پتروشیمی های ایران، میزان تولید داخلی را افزایش داده ولی مصرف این بنزین که براساس فرآیند اولیه تولید «بنزن» طراحی شده، همان طور که انتظار می رفت، منجر به افزایش چشمگیر آلودگی هوای تهران شد.» فریبرز پناهی، مجری طرح بنزین پتروشیمیایی در 22/6/86 می گوید: «در این واحد بنزینی تولید می شود که ترکیبات آروماتیکی آن تا حدودی بالاست، اما این به عنوان بنزین نهایی تحویل جامعه نمی شود که مردم نگران باشند. » اما وی پس از یک سال می گوید: طرح بنده این نبود که استفاده کردند در واقع همان چیزی که در پتروشیمی ها تولید می شد را بدون هیچ گونه روند اصلاحی و رساندن آن به استانداردهای روز تحویل پالایشگاه ها دادند. در همان روزها وزیر نفت مجددا اعلام کرد: «کیفیت این بنزین پایین تر از کیفیت بنزین وارداتی نیست.» حتی در آن زمان نظام الدین برزگری، رییس وقت سازمان استاندارد اعلام می کند بنزین تولیدی در ایران با استانداردها مطابقت دارد و مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی در اسفند 91 می گوید: روزانه 22 میلیون لیتر بنزین با استاندارد یورو 4 و یورو 5 در کشور تولید می شود. اما در مقابل، دکتر رشیدی، مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران با اعلام اینکه میزان آلاینده های بنزن در جایگاه های توزیع سوخت، به 48 برابر حد استاندارد می رسد، اعلام کرد آلاینده بنزن ترکیبی سرطان زاست و نه تنها جان کارکنان جایگاه های بنزین، بلکه سلامت شهروندان را به خطر می اندازد.
    حال اینکه معصومه ابتکار، رییس کمیته محیط زیست شورای شهر در 17 آذر 90 می گوید: وضعیت آلودگی سال 90 بدتر از سال قبل است و میزان بنزن در بنزین فعلی که بسیار خطرناک و سرطان زاست، 35 برابر حد مجاز شهر تهران است. به این ترتیب در شرایطی که آقای احمدی نژاد آلودگی هوای تهران را ناشی از بنزین پتروشیمی ها نمی دانست، خانم دستجردی، وزیر بهداشت و درمان وی، خبر از بررسی دقیق موضوع بالابودن آمار مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا و کیفیت بنزین می دهد. همچنین در دی ماه سال 89، رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس می گوید: «حداقل چهار هزار نفر در اثر آلودگی هوا جان باخته اند. » و رییس اداره سرطان وزارت بهداشت، شیوع انواع سرطان خون در کشور را نتیجه وجود ترکیب بنزن در سوخت عنوان می کند و نهایتا مدیرکل محیط زیست استان تهران همزمان با خبر آقای زنگنه وزیر نفت می گوید: «میزان تلفات ناشی از آلودگی هوا، بیش از تلفات جنگ تحمیلی است (میزگرد تخصصی فارس درباره آلودگی هوا) باید از وزیر نفت دولت تدبیر و امید برای اعلام شجاعانه ناپاکی بنزین در گذشته و قول مساعد برای تولید بنزین پاک تشکر کرد. ولی پاسخگوی آثار زیانبار و بیماری های خطرناک و کشنده و مرگ و میرهای فراوان که آمار دقیقی هم از آن در دست نیست، کیست؟ امری که به تازگی با واکنش مجلسی ها مواجه شده و شاید برخورد با عاملان این موضوع تنها التیامی باشد بر زخمی که طی چهار سال گذشته بر جامعه ایرانی وارد شده است. البته نکته حایز اهمیت در این بین این است که هنوز هم برخی از مسوولان وزارت نفت دولت دهم که در آن زمان بر کرسی مدیریت تکیه زده بودند برای اینکه خود را مبری از اشتباه بدانند با وجود اثبات سرطان زا بودن بنزین پتروشیمی ها و حتی ابراز خرسندی مسوولان پالایشگاه های پتروشیمی برای اتمام زمان تولید بنزین در این پالایشگاه ها باز هم معتقدند که اقدام دولت دهم صحیح بوده و هنوز هم می توان از بنزین تولیدی پالایشگاه های پتروشیمی در جایگاه های سوخت استفاده کرد. این در حالی است که عباس کاظمی معاون وزیر نفت به صراحت بر سرطان زا بودن این پتروشیمی ها تاکید دارد و حتی مسوولان سازمان محیط زیست نیز الودگی هوا و وجود تنها سه روز هوای سالم در سال گذشته نسبت به مدت مشابه سال جاری را یکی از دلایل اصلی آلوده بودن بنزین پتروشیمی ها ذکر می کنند.

یاداشت


به راستی اگر این اتفاق یعنی استفاده از بنزین الوده در کشورهای اروپایی و یا چرا دور در کشورهای اسیای شرقی مثل ژاپن و یا کره اتفاق می افتاد با متولیان این عمل کشنده و مخرب چه می کردند؟ ایا باز منتظر مجلس کشورشان می ماندند تا بشینند و تازه به بررسی ان بپردازند مگر مجلسیان در این 4 سال در کشور و در تهران نبودند تا بنزین الوده را ببینند و یا اینکه ببینند مردم کشورشان چگونه به دلیل مدیریت دروغین و پوپولیستی دولت دهم  و الودگی بنزین دارند جان می سپارند  و می میرند ؟.ایا کسی هست که فقط برای یکبار هم شده قانون را ملاک عمل قرار دهد و همه کسانی که در الوده کردن بنزین نقش داشتند و یا مشاوره میدادند و برای پستها و مزایای ان سر در اخور خویش کردند و دم نیاوردند محاکمه شوند ؟ایا ما شاهد خواهیم بود که مجلس انصافا اقدامی برای الوده کنندهای هوای تهران به واسطه بی خردی برخورد شدید کند؟ایا قانون گذاران ما توانایی این دارند برای یکبار که شده نشان دهند که می خواهند با تولید کنندگان بنزین الوده  برخورد کنند؟


امیدوارم ،اگر چه شعار زدگی و احساسی سخن گفتن در مقطع کوتاه و برای رفع مسولیت اسان است اما اینبار امید است دولت تدبیر و اعتدال به همراهی مجلسیانی که دنبال تحقق حقوق اجتماعی وبهداشتی مردم هستند همه کسانی که در الوده کردن هوای پایتخت و شهرهای دیگر نقش داشتندرا به سزای این عمل نا بخردانه محاکمه و به مردم معرفی کنند .به امید انروز

خبرهای خوش در ایران و رویایی های که محقق می شود


خبرهای خوش در ایران و رویایی های که محقق می شود

رویایی دست‌نیافتنی
حسن فتحی
در بین هجوم اخبار بدی که روزانه می‌شنویم، باید قدردان اتفاقات خوب و خوشحال‌کننده هم باشیم. این روزها خبری که منتظر شنیدنش هستم و نه‌تنها من، بلکه فکر می‌کنم بسیاری از مردم ایران انتظارش را می‌کشند، خبر مربوط به نتایج کنفرانس ژنو است و دستاوردهایی که باعث کمترشدن مشکلات معیشتی مردم و بیشترشدن ثبات سیاسی و اجتماعی در جامعه ما خواهد شد. همه امیدوارانه منتظریم که نتایج مثبتی در پیش باشد و مذاکرات به قول آقای ظریف بر مبنای الگوی «برد-برد» پیش برود و نیمی از این برد از آن مردم ایران شود و کمترشدن تحریم‌ها و فشار بر اقشار آسیب‌پذیر جامعه را در پی داشته باشد.  آخرین خبری که شنیدم و از شنیدنش بی‌اندازه خوشحال شدم و تا ساعاتی این شعف ادامه پیدا کرد، خبر برنده‌شدن تیم‌ملی والیبال ایران در جام‌جهانی بود. اینکه تیم والیبال ما بتواند قهرمان سه‌دوره جهان را شکست دهد، رویایی دست‌نیافتنی بود که خوشبختانه به همت بازیکنان تیم‌ملی ایران محقق شد. باید به آنها مباهات کرد که به دور از حاشیه‌های مالی و سیاسی‌ای که فوتبال را گرفتار کرده، تلاش می‌کنند و درنهایت چنین نتیجه درخشانی را هم رقم زدند. نباید همواره خبرهای بد دغدغه ما باشد و می‌توان از شنیدن چنین خبرهای خوبی هم شاد شد.

 یاداشت
امیدواریم با تحقق یافتن این دستاوردهای ملی در اینده ،کشور ما همچون یک قدرت اقتصادی ،سیاسی،ورزشی و..... در سطح منطقه و جهان قد اعلم کند تا شاهد این همه هزینه برای کشور و مردمان خوب ما نباشیم و افق روشن زندگی با عزت و شرافت به پیش رفته تا جوانان و بزرگان و نخبگان علمی و پژوهشی ما به نحو احسن از این دستاورد استفاده کرده و ایرانی اباد و ازاد برای همه ایرانیان بسازند.
  

زندگی در ونکوور کانادا ارزانتر از تهران است چرا؟(اقتصادانهای ایران لطفا بخوانند؟)



زندگی در ونکوور کانادا ارزانتر از تهران است چرا؟(اقتصادانهای ایران لطفا بخوانند؟)

با لحاظ حداقل دستمزد مشخص شد
هزینه زندگی در «ونکوور» ارزان‌تر از تهران
غلامحسین دوانی . پژوهشگر مالی – اقتصادی
تحقیقات اقتصادی جهان نشان می‌دهد که تنها معیار قابل اتکا برای قدرت خرید شهروندان، حداقل مزد است. رابطه حداقل مزد با سبد ضروری خانوار نشان‌دهنده خط فقر است، از آنجایی که بعضا بخشی از دولتمردان یا اقتصادخوانده‌هایی که جرات حمله علنی به سبد خانوار مردم را ندارند از بهای بنزین در جهان و مقایسه آن با بهای بنزین در ایران دم می‌‌زنند، نگارنده بر آن شده تا با عدد و ارقام ثابت کند قدرت خرید حقوق‌بگیران ایرانی اعم از کارگر و کارمند، همه‌ساله رو به کاهش و توانایی قدرت خرید آنان طی هشت ساله گذشته به‌دلیل اعمال سیاست‌های نادرست یارانه‌ای که عمدتاً توسط بانک جهانی فرموله شده بود، به‌شدت کاهش یافته است. نمایه شماره یک نشان‌دهنده حداقل مزد در کشورهای مختلفی است که به‌نحوی قابل مقایسه با ایران هستند زیرا در مقایسه کشورها، صرف مقایسه تولید ناخالص داخلی نمی‌‌تواند گویا باشد بلکه باید توانایی بالقوه و بالفعل را نیز در این مقایسه دخالت داد.

از سوی دیگر حداقل مزد ساعتی کشورهای پیشرفته جهان و نرخ قیمت هر لیتر بنزین نیز نشان‌دهنده آن است که حداقل مزد ساعتی چندین‌برابر بهای یک لیتر بنزین است در حالی که در ایران در بهترین شرایط در سال 2013 حداقل مزد ساعتی معادل 3/08 لیتر بنزین آزاد بوده است.
جالب آنکه به استناد گزارش هزینه زندگی در جهان در سال 2013 که توسط مجله اکونومیست منتشر شده، گرانترین شهر جهان توکیو و شهر تهران با رتبه 122 از نقطه‌نظر هزینه زندگی از (جده- عربستان سعودی)، (بخارست- رومانی)، (نیودهلی و موبیا - هند)، و (کراچی- پاکستان) گرانتر بوده است! (قابل توجه اقتصاد‌خوانده‌های وطنی و هواداران طرح یارانه).به نظر می‌‌رسد با توجه به منابع طبیعی کشور (دومین کشور جهان از نظر منابع انرژی) و سایر توانمندی‌های آن به ویژه توانمندی سرمایه‌های انسانی این رتبه، رتبه سقوط سخاوت و رتبه شاخص فلاکت به شمار می‌رود، برای آنانی که مکرر در رسانه‌های جمعی با بوق و کرنا دم از بهای نازل انرژی می‌زنند باید یادآور شد که صرف بیان قیمت انرژی (قیمت بنزین و گازوییل) یا هرگونه کالا و خدمات دیگر بدون مقایسه با حداقل مزد، مقایسه‌ای بی‌معنی و نوعی عوامفریبی محض تلقی می‌شود.نمایه شماره (4) نشان می‌دهد مردم کشورهای مختلف چه درصدی از متوسط درآمد روزانه خود را به خرید یک گالن بنزین (حدود 4 لیتر) تخصیص می‌دهند. هندوستان  و فیلیپین با بالاترین نسبت و رتبه ایران از همه کشورهای اروپایی و آمریکایی با توجه به متوسط درآمد روزانه بیشتر است یعنی شهروندان کشورهای آمریکای‌شمالی و اروپا هزینه بنزین آن هم از نوع آلوده داشت پرداخت می‌کنند همین مقایسه در مورد تمامی اقلام زندگی نیز متاسفانه نشان‌دهنده افزایش فوق‌العاده هزینه زندگی در ایران در مقایسه با کشورهای اروپایی با معیار مقایسه حداقل مزد ساعتی است.

بنزین آزاد هر لیتر 10هزارریال

نگاهی به نمایه شماره چهار نشان می‌دهد در کشورهای پیشرفته مردم حداکثر پنج تا هشت درصد درآمد روزانه خود را برای خرید یک گالن بنزین تخصیص می‌دهند در حالی که در ایران باوجود آنکه کشوری نفت‌خیز است مردم باید رقمی حدود 18درصد درآمد روزانه خود را به این امر اختصاص دهند! یعنی رقمی به مراتب بیشتر از مردم کشورهای عراق، مصر، کویت، امارات، مالزی، مکزیک، اندونزی، کانادا، آمریکا و...
مقایسه دیگری که بین هزینه زندگی در تهران و ونکوور کانادا به عمل آمده، در نمایه شماره (5) هزینه‌های مختلف زندگی در این دو شهر را نمایش می‌دهد. این مقایسه از اختلاف 10 برابر حداقل مزد باوجود آنکه هزینه‌های زندگی در تهران معادل 46 درصد کمتر از ونکوور کاناداست، حکایت دارد. یعنی به تعبیری با توجه به حداقل مزد ساعتی هزینه زندگی در ونکوور به مراتب کمتر از ایران است.
بر اساس این اطلاعات که از تارنمای Numbeo.com استخراج شده در حالی که حداقل دستمزد ساعتی در این تارنما در ونکوور معادل 10دلار و در ایران معادل یک دلار به قیمت ارز مبادله‌‌ای و 80 سنت به قیمت ارز آزاد است، قیمت مصرف‌کننده شامل اجاره‌بها، هزینه رستوران، مواد خوراکی در ونکوور کانادا نسبت به تهران به ترتیب 87/5 ، 89/8 ، 94/4 ، 85 و 95 درصد بیشتر بوده در حالی که قدرت خرید یک شهروند کانادایی حداقل 228 درصد بیش از یک شهروند ایرانی است.

از طرف دیگر به استناد آمار مندرج در تارنمای Numbeo شاخص هزینه مصرف در تهران بیش از هزینه زندگی در مالزی، آفریقای‌جنوبی، مکزیک، تایلند، اوکراین، اکوادور، مصر، فیلیپین، اندونزی و الجزایر و صرفا کمتر از شهر نیودهلی است!!نمایه (6) ، نشان‌دهنده آن است که متوسط هزینه زندگی در تهران کمتر از سایر شهرهای منتخب بوده (به استثنای نیودهلی) اما نسبت حداقل مزد در کشورهای یادشده به‌طور متوسط شش الی هفت برابر حداقل مزد در ایران است.
یعنی به طریق اولی هزینه زندگی در تهران با توجه به حداقل مزد از همه کشورهای فوق بیشتر است.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

تدقیق در نمایه‌های فوق نشان می‌دهد که برخلاف نظر اقتصاد‌خوانده‌های وطنی و حامیان طرح یارانه، هزینه‌های معیشت زندگی مردم نه‌تنها در مقایسه با کشورهای همجوار که حتی در مقایسه با پیشرفته‌ترین کشورهای جهان به نسبت حداقل دستمزد، بسیار گران‌تر است این موضوع جای تامل و نگرانی دارد که چگونه مردم کشوری نفت‌خیز که میلیاردها مترمکعب گاز آن توسط شیخ‌نشین قطر به غارت می‌رود و منابع نفتی آن در دست «دور گذرهای تحریم» از بین رفته، برای تامین یک گالن بنزین بیشتر از کشورهایی که اساسا فاقد منابع نفتی هستند در مقایسه با حداقل مزد، پول بیشتری پرداخت می‌کنند. این افزایش هزینه‌ها متاسفانه نه‌تنها در هزینه بنزین که در کل هزینه‌های معیشت زندگی حتی در مقایسه با کشورهای پیشرفته درجه اول دنیا جای دلواپسی و نگرانی دارد. چراکه تداوم این روند، هستی مردم را مورد تهدید قرار خواهد داد بنابراین دولتمردان باید بکوشند با اعمال سیاست‌های کوتاه‌مدت منطقی از یک‌سو، افزایش بی‌منطق قیمت‌ها را مهار و از سوی دیگر با اجرای سیاست‌های میان‌مدت قدرت خرید مردم را افزایش دهند زیرا در واقع نمی‌توان به بهانه‌های قیمت واقعی انرژی (نادرستی آن که به موجب نمایه‌های فوق اثبات می‌شود)،  بهای کالاها و خدمات دولتی و غیردولتی را افزایش دهند اما جلو افزایش مزد ساعتی را به بهانه‌های واهی سد کنند.