وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

اقتصاد واقعی ورقابتی فقط با بخش خصوصی



اقتصاد واقعی ورقابتی فقط با بخش خصوصی
 بخش خصوصی و اقتصاد
 
امراله قدیری *
 

در اکثر کشورهای پیشرفته ، بخش خصوصی موتور محرکه رشد اقتصادی محسوب شده و دولت ها پشتیبان این موتور محسوب می گردند. در این بین دولت‌ها سعی می‌نمایند تا با ایجاد شرایط مناسب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی امکان حضور بخش خصوصی را تسهیل کنند. دولت در این کشورها وارد فعالیت‌های اقتصادی که بخش خصوصی در آن حضور دارند، نشده و به نقش پشتیبانی و نظارتی خود جهت تسهیل فعالیت‌ها می‌پردازند. به‌عبارتی دیگر دولت ها با ایجاد شرایط مناسب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که در محیط با ثبات اقتصاد کلان، ایجاد زیر ساخت‌های فیزیکی و انسانی و ... متبلور می شود، امکان حضور بخش خصوصی در فعالیت‌های اقتصادی را تسهیل می بخشند. محیط با ثبات کلان اقتصادی، یعنی اتخاذ سیاست ها و ایجاد نهادهایی که باعث شوند تا رشد اقتصادی مثبت شده، تورم کم و ناچیز باشد،تراز تجاری مثبت گردد و بودجه کشور کسری نداشته باشد.ایجاد زیرساخت‌های فیزیکی با انباشت سرمایه و حمایت دولت در بخش‌هایی چون ارتباطات، حمل و نقل، شبکه‌های آب و فاضلاب و ... بروز می نماید. حمایت دولت در بخش‌های آموزشی، بهداشتی و تحقیق و توسعه به روند زیر ساخت‌های انسانی کمک می‌نماید. دولت‌ها همچنین نهادهای دیگری ایجاد نموده تا از حقوق مالکیت دفاع و جلوی شکست احتمالی بازار را بگیرند. در ایران، نقش پشتیبانی کنندگی و نظارتی دولت (مورد اشاره در بالا) که به آن نقش حاکمیتی نیز اطلاق می گردد بدلیل شرایط خاص کشور با نقش تصدیگری دولت مخلوط شده و بخش خصوصی واقعی، نقش قابل توجهی ندارد. مهمترین علل بازی دولت به‌جای بخش خصوصی در ایران، وجود منابع و درآمدهای نفتی، ملی و دولتی شدن صنایع و کارخانجات در بعد از انقلاب، انهدام زیر ساخت‌های فیزیکی ناشی از جنگ می باشد. وجود دلارهای نفتی در اکثر کشورهای نفتی، منجمله ایران باعث گردید تا دولت‌ها خود عهده‌دار دار توسعه کشور شوند. ایجاد شرکت‌های دولتی و توسعه نسل‌های بعدی این شرکت ها باعث شد تا بخش خصوصی امکان رقابت با دولت ها را نیابند. دولتی شدن صنعت و کارخانجات و جنگ از دیگر عوامل مهمی هستند که باعث شد تا موتور محرکه رشد اقتصادی ایران در بعد از انقلاب، هزینه‌های دولت و منابع نفتی باشد. نیازهای فراوان کشور پس از جنگ، تمایل مدیران دولتی به گسترش تشکیلات و ... نیز باعث شد تا بخش خصوصی در ایران به فراموشی سپرده شود و دولت عنان اقتصاد کشور را در دست بگیرد. امروزه نیز به‌رغم وجود قانون اصل 44 قانون اساسی، به‌دلیل عدم حضور بخش خصوصی قوی و مستقل بسیاری از صنایع و شرکت‌های دولتی به شبه دولتی ها واگذار گردیده است. این امر باعث شده تا موتور محرکه رشد اقتصادی ایران از دولتی به شبه دولتی و نهادهای عمومی کمی تغییر نماید. بسیاری از بررسی ها نشان می‌دهد، بخش خصوصی ضعیف موجود در کشور نیز به نوعی به‌وسیله بخش دولتی و شبه دولتی به‌وجود آمده و می‌آید. وجود شرکت‌های کوچک نسل چهارم و پنجم ذیل شرکت‌های بزرگ دولتی، مهمترین دلیل این مدعاست.

* کارشناس اقتصاد



لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=78090
 

شادی یک حق است و حق گرفتنی است


شادی یک حق است و حق گرفتنی است

یادداشت
شادی، حق است



 محمدطاهر کنعانی
حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری

به فرموده حکیم توس سراینده باش و فزاینده باش/ شب و روز در دانش و خنده باش/ چو شادی بکاهد بکاهد روان/ خرد گردد اندر میان ناتوان/ .پیر خرد آیین ایران زمین بین شادی و خردورزی رابطه روان کاوانه برقرار کرده است.
چرا که همواره اصل بر زندگی اجتماعی انسان، حق زندگی شرافتمندانه و شاد زیستن است. در قرآن و احادیث نیز تأکیدات زیادی بر ادخال سرور در قلب مؤمن و دعا به نقل شده است. «المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه» شاد کردن دل مردمان و بویژه کودکان و یتیمان پاداش بزرگ الهی دارد. در اسناد بین‌المللی حقوق بشر حق آزادی در وسیع ترین معنای کلمه به رسمیت شناخته شده است.
آیا شادی یک حق است؟ و اگر حق است جزو حقوق ذاتی و انفکاک ناپذیر طبیعی است؟ یا حق قانونی قابل سلب؟ در پاسخ باید ابتدا حق را تشریح کنیم. حق چیست؟/ حق به معنای ثابت و هر چیزی که وجود دارد. مثلاً خدا حق است. بهشت حق است. معاد حق است. آسمان و زمین حق است. در این معنا شادی هم حق طبیعی است. چون شادی امری وجودی است. حالت روحی است که برای انسان انگیزه و محرک زندگی است. تعریف دیگر از حق آزادی است.آزادی دارای دو معنای سلبی و ایجابی است در معنای ایجابی آزادی به معنای رهایی است.
رهایی از زور، ظلم و انقیاد. در معنای سلبی آزادی نبودن مانع در راه انجام خواسته‌های انسان است. در اسلام این اصل را اصل اباحه می‌گویند. کل شی هی لک مباح حتی تعلم انه حرام بعینه. طبق اصل آزادی انسان موجودی مختار و انتخابگر در رفتار و کردار و گفتار خویش است.
جان لاک در تعریف حق می‌گوید حق عبارت است از توانایی انجام یا انجام ندادن کاری و طبق تعریف گروسیوس، حق داشتن چیزی یا انجام دادن کاری را می‌گویند. در این معنا شادی و آرامش و خوب زیستن حقی انسانی است.
 براساس ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کسی حق دارد بدون واهمه و خوف افکار و عقایدش را ابراز دارد. حق آزادی بیان در وسیع‌ترین معنای خود شامل هنر و موسیقی و تأثر و طنز و ابراز مکنونات درونی خردورزانه و هنرمندانه و سرشار از ذوق و روح آفرینش گرانه انسان است.
براساس قانون اساسی ایران آزادی و کرامت انسان و حق انتخابگری و بیان عقیده و رفتار آزادانه بسیار مورد توجه است. در مقدمه قانون اساسی وسایل ارتباط جمعی را برای برخورد اندیشه‌های متفاوت و سالم دانسته که آزادی و کرامت ابنای بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و کمال انسان را می‌گشاید.
در بند 6 اصل دوم نیز کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت انسان تصریح شده است اصل نهم قانون اساسی آزادی و امنیت را تفکیک‌ناپذیر دانسته و هیچ کس حق ندارد به نام امنیت آزادی‌های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند. همچنین اصل 37 قانون اساسی می‌گوید اصل بر برائت است و هر انسانی آزاد است هر کاری که جرم نباشد انجام دهد.
پیرو همین اصول براساس اصل 175 قانون اساسی، صدا و سیما باید آزادی بیان را تأمین نماید و اصل 156 قانون اساسی گسترش عدل و آزادی را یکی از اهداف قوه قضائیه برشمرده است. بنابراین اصل آزادی بیانگر آن است که انسان‌ها حق دارند زندگی شاد و مفرح و توأم با خوشی و خرمی داشته باشند و در راه پویایی اجتماعی خود آزادانه استعدادهای خود را در هنر و شعر و ادب و موسیقی و آهنگ تفریحات سالم بالنده سازند.
در نتیجه می‌توان گفت در پرتو اصل آزادی شادی زندگی سرشار از مهر و خرمی حق مسلم هر انسان و زمینه‌ساز رشد و کمال انسان است. بدیهی است شادی به منظور کارهای مشروع است و لذت‌های نامشروع و شهوترانی غیرقانونی و نوشیدن مسکرات و امثال آن و توهین به افراد و بی آبرو کردن دیگران و طنز علیه افراد محترم و شهروندان ممنوع و خارج از مورد بحث است.
نکته اساسی آن است که در شرع و قانون موارد ممنوع بسیار محدود و معدود است و کارهای حرام انگشت‌شمار و کارهای مباح و جایز گسترده و نامحدود است.
خداوند متعال شارع مقدس تعداد حرام را بسیار اندک گذاشته و کارهای حلال را نامحدود مقرر نموده است و می‌توان گفت طبق شرع و قانون هر چیزی ممنوع نباشد مجاز است. این اصل آزادیخواهانه شامل انواع روش‌های شادی افزایی و روابط مشروع اجتماعی و شکوفایی انواع هنرها و سروده‌ها و نوازندگی و سرایندگی و خوانندگی و هنرپیشگی و بسیاری از مظاهر تمدن و فرهنگ است که منافی احکام  شرع نباشد.


نکات اموزنده از مربی با هوش منچستر یونایتد الکس فرگوسن(1)


نکات اموزنده  از مربی با هوش منچستر یونایتد الکس فرگوسن

کتاب زندگی‌نامه الکس‌فرگوسن سراسر نکات آموزنده، برای فعالان دنیای کسب‌وکار دارد، اما من سعی می‌کنم در این یاداشت به صورت خلاصه به تعدادی از آنها (همراه با ربط‌دادن به فضای کسب‌و‌کار) بپردازم.

در کتاب مباحث و موضوعات بازاریابی با نگرش بازار ایران که در حال حاضر چاپ چهارم آن در دسترس همراهان صمیمی می‌باشد، تأکید کرده‌ام که در یادگیری بازاریابی و فروش، دو ورزش را خیلی توصیه می‌کنم که یکی شطرنج و دیگری فوتبال است. چون روح رقابت با تمام توجه به ابعاد مختلف آن، در ورزش، خصوصاً این دو رشته بخوبی تجلی می‌یابد و می‌دانیم که رقابت عامل اصلی بوجود آمدن علم مارکتینگ است. (فرگوسن به یادگیری شطرنج برای موفقیت در فوتبال تأکید دارد.) کتاب زندگی‌نامه الکس‌فرگوسن سراسر نکات آموزنده، برای فعالان دنیای کسب‌وکار دارد، اما من سعی می‌کنم در این یاداشت به صورت خلاصه به تعدادی از آنها (همراه با ربط‌دادن به فضای کسب‌و‌کار) بپردازم.


1- اولین و جالب‌ترین نکته برای من، علاقه وافر فرگوسن به کارلوس‌ کی‌روش است. تعاریف فرگوسن علاقه‌مندی من را به عنوان یک دوستدار و تعقیب‌کننده فوتبال به کی‌روش، بیشتر کرد و از بابت انتخاب شایسته ایشان به عنوان سر‌مربی تیم ملی فوتبال کشورمان بیشتر لذت بردم.
نکته قابل یادگیری برای من، اهمیت و نقش نفر دوم سازمان است. متأسفانه در اکثر موارد نقش نفر دوم سازمان در شرکت‌های ایرانی نادیده گرفته می‌شود. نفر دوم، رابط بین رأس هرم سازمانی با مابقی سازمان است و بسیاری از تصمیمات مهم سازمانی، توسط نفر دوم اجرا می‌شود. و قدردانی فرگوسن از کی‌روش برایم ستودنی است. مدیران لایق و ارزشمند قدر‌دان نفر دوم شایسته خودشان هستند.

بخشی از تعریف فرگوسن از کارلوس کی‌روش را بخوانید :

دستیار سرمربی در منچستریونایتد، پست شاخصی است. سکوی پرش در فوتبال است. کارلوس فوق‌العاده بود. او بیشتر صلاحیت‌های تبدیل‌شدن به سر‌مربی بعدی منچستر‌یونایتد را داشت. او می‌توانست یک مرد احساس‌برانگیز باشد. از میان آنهایی که درکنار من کار کرده بودند، او بهترین بود. تردیدی در آن ندارم او کاملاً روراست بود.

2- دومین نکته ارزشمند، حس وطن‌پرستی فرگوسن است. او در چند جای کتاب از کشورش اسکاتلند، به نیکی یاد می‌کند و هیچ‌گاه، کلمه یا جمله‌ای مبنی بر نادیده گرفتن زادگاهش نمی‌نویسد.

به تعاریف فرگوسن دقت کنید :

تا قبل از خواندن کتاب زندگی‌نامه فرگوسن، هر وقت به یاد اسکاتلند می‌افتادم، ناخودآگاه لطیفه‌هایی که در جهان از مقتصد بودن و خساست اسکاتلندی‌ها بیان می‌شود، به یادم می‌آید. اما فرگوسن برند کشورش را در این کتاب ارتقاء داده، او یک وطن‌پرست قابل احترام است. و این برای ما، با سابقه و قدمت تمدن کهن و مزیت‌های نسبی فراوان، می‌تواند جنبه آموزگاری داشته باشد تا در عرصه‌های جهانی به نحو شایسته‌تری از کشورمان یاد کنیم.

یکی از خصوصیات بارز اسکاتلندی‌ها، اراده قوی است. وقتی آنها اسکاتلند را ترک می‌کنند، این تنها به یک دلیل می‌تواند باشد، برای دستیابی به موفقیت. اسکاتلندی‌ها در محیط کارشان در قبال زیردستانشان جدی هستند که این یک ویژگی بسیار ارزشمند است. اغلب افراد به من می‌گفتند: هرگز لبخند تو را در زمان بازی ندیده‌ایم. من اینطور پاسخ می‌دادم: من برای لبخند زدن اینجا نیستم، اینجا هستم تا بازی را ببرم.

3- نکته سوم که از مطالعه زندگی‌نامه، فرگوسن یاد گرفتم، اسیر نشدن در دام غرور است.
او می‌نویسد: "وقتی به گذشته نگاه می‌اندازم به یاد پیروزی‌ها نمی‌افتم، بلکه به یاد شکست‌هایم نیز می‌افتم. در نظر‌گرفتن نقاط قوت و نقاط ضعف، پیروزی‌ها و شکست‌ها، توانمندی‌ها و کاستی‌ها، با هم ارزشمند است. متأسفانه بسیاری از مدیران ارشد، تمایل دارند فقط از فتوحات خودشان تعریف کنند و چنان در دام موفقیت‌های گذشته خودشان اسیر شده‌اند که افراد تعریف‌کننده را فقط دور‌و‌بر خودشان نگه‌داشته‌اند. در حالی‌که واقعیت‌نگری و جامعیت‌نگری سبب جلوگیری از سقوط به ورطه نابودی می‌شود.

4- درس‌ بعدی که فرگوسن به ما می‌آموز،د توجه به اوقات فراغت بازیکنان است. برای مثال وقتی چند نفر از بازیکنان شبی را به خوش‌گذرانی می‌گذرانند که فردای آن مسابقه داشتند، با جریمه بسیار سنگین مواجه می‌شوند یا وقتی در منزل یکی از بازیکنان اقلام خوراکی نامفید نظیر کوکاکولا و تنقلات نا‌مناسب می‌بیند، با او برخورد شدید می‌کند. این نکته آموزنده‌ای است. من در هنگام مصاحبه استخدام نیروی انسانی برای شرکت‌های طرف مشاوره خودم تأکید می‌کنم که حقوقی که می‌خواهیم راجع به آن صحبت کنیم برای 24 ساعت شبانه روز است و شما در این 24 ساعت در یک مثلث خواهید بود که یک رأس آن کار است. شما چیزی در حدود ده ساعت در شرکت هستید و با جان و دل و مغز‌تان باید کار کنید، یک رأس مثلث تفریح است و من مطالعه را جزء تفریح می‌دانم. شما باید شاداب باشید و تفریحات سالم داشته باشید تا فردا سرحال سر‌کار بیائید. اما رأس سوم خواب است. شما باید خوب بخوابید. پس تصور نکنید شما فقط زمانی را که در این شرکت حضور دارید را به آن متعهد هستید و تصور نکنید حق دارید پروژه دیگری بگیرید و شب‌ها تا دیروقت به آن بپردازید یا شب‌زنده‌داری کنید و فردا خستگی‌تان را برای ما بیاورید.

5- درس‌ بعدی فرگوسن قاطعیت است. ایشان مثال‌های متعددی در برخورد با نافرمانی بازیکنان بزرگ می‌آورد که با قاطعیت ایشان مواجه می‌شوند و حتی بعضی از آنان نظیر دیوید بکهام از تیم کنار گذاشته می‌شوند. و این برای سلامت تیم لازم است. در جایی، یکی از بازیکنان که مهاجم مرکزی تیم بوده است و اتفاقأ نسبت نزدیکی با یکی از اعضاء هیأت‌مدیره منچستر‌یونایتد دارد، به فرگوسن می‌گوید که همه خانواده‌اش برای تعطیلات آخر هفته می‌روند و لذا این شنبه بازی نخواهم کرد و با آنها خواهم رفت.

فرگوسن می‌گوید: "من به تو می‌گویم که شنبه بازی نکن و حتی نگران بازگشت نباش. برای همین او می‌ماند و پس‌از بازی به خانواده‌اش ملحق می‌شود."

فرگوسن می‌نویسد " شما باید اقتدارتان را نشان دهید. یکی از قابلیت‌هایی که از زمان آغاز مربیگری از آن برخوردار بودم، توانایی تصمیم‌گیری بود. هرگز از تصمیم‌گیری هراسی به دل راه ندادم. در جایی از کتاب که ماجرای کنار گذاشتن دیوید بکهام را تعریف می‌کند، می‌نویسد" آن‌لحظه‌ای که سرمربی اقتدارش را از دست بدهد، شما یک باشگاه نخواهید داشت. بازیکنان آن را اداره خواهند کرد بعد به مشکل خواهید خورد. دیوید فکر کرده بود بزرگتر از الکس‌فرگوسن است. این آموزه فرگوسن آنقدر واضح است که نیازی به توضیح اهمیت مدیریت ارشد در سازمان ندارد. در جای دیگر کتاب می‌نویسد: "من همیشه این‌گونه حس کرده‌ام که بهترین لحظه‌های مربی‌گری‌ام آن زمانی بوده، که تصمیم‌های سریعی را بر مبنای واقعیت‌هایی که نمی‌توان انکارشان کرد، گرفته‌ام، با قاطعیت. قدرت در صورتی مفید است که خواهان استفاده از آن باشید.

6- درس بعدی که از فرگوسن فرامی‌گیریم، اهمیت‌دادن به جوانهاست. او می‌گوید: "من هرگز نمی‌توانستم برای دست‌یابی به تغییرات، سه یا چهار سال زمان بخواهم، زیرا در منچستر‌یونایتد هرگز چنین زمانی را نخواهید داشت. از این رو برای تسریع آن تلاش می‌کنید. ولی بعضی وقت‌ها جسور باشید. بازیکنان جوان را به بازی بفرستید. آنها را تست کنید. من هرگز از این نهراسیده‌ام. به جوان‌ها حس مسئولیت را منتقل کنید، اگر آنها بتوانند آگاهی بیشتری را به استعداد‌ها و انرژیشان اضافه کنند، می‌توانند از آینده‌ای بزرگ بهره‌مند شوند.

نکته ارزشمند در توجه به جوانها، درکنار حس مسئولیت‌پذیری، این است که جوان باید هم استعداد و هم انرژی و آگاهی را، با هم داشته باشد و مافوق او اینها را با‌ هم ببیند و در کنار آنها حس مسئولیت‌پذیری‌اش را بارور سازد. بدیهی است، بی‌توجهی به هر‌یک از این عوامل تأثیر‌گذار سبب می‌شود جوان به صورت همه‌جانبه رشد نکند، بلکه در سنین میان‌سالی از بعضی جنبه‌هایی که می‌تواند موفقیت او را رقم بزند، ضعف داشته باشد. این نکات برای مدیران کسب‌وکار می‌تواند بسیار مهم باشد و باز هم به جامعیت‌نگری می‌رسیم.

7- الکس‌ فرگوسن به معنای واقعی کلمه یک ناراضی مثبت است. او در جایی از کتاب می‌نویسد:" وقتی شما به رؤیای زندگیتان دست‌یافتید، از خودتان می‌پرسید که آیا می‌توانید باز هم به چنین اوجی دست یابید؟ در نوشته‌های قبلی من خوانده‌ایم که سواد، کیفیت و موفقیت، مقصد نیستند، بلکه آنها مسیر هستند و اینها هیچگاه نقطه انتها ندارند. فرگوسن همیشه گرسنه موفقیت است و پس ‌از هر موفقیت، به موفقیت بعدی و پس ‌از هر اوج، به اوج بعدی فکر می‌کند. برنامه‌ریزی می‌کند، سازماندهی می‌کند، اجرا می‌کند، کنترل می‌کند و باز از اول شروع می‌کند. برای همین روحیه است که او همیشه خود و تیمش را مطلع، آگاه و آماده نگه می‌دارد و نگرانی قابل‌احترامی دارد. در جایی می‌گوید:" فارغ از اینکه چقدر رزومه شما خوب باشد، لحظاتی پیش می‌آید که احساس آسیب‌پذیری و بی‌پناهی می‌کنید." و این لحظات و این نگرانی‌های قابل احترام و نارضایتی مثبت، سبب می‌شود او همواره تلاش کند که در اوج بماند.  این روحیه‌ای است که لازم است در کسب‌وکار داشته باشیم.

دانشگاه های برتر امریکا کدامند؟


دانشگاه های برتر امریکا کدامند؟

کدام یک از کالج های آمریکا بهترین بازدهی را دارند؟ در راستای یافتن این پاسخ، مجله فوربس 50 دانشگاه خصوصی را به عنوان برترین کالج های خصوصی که فارغ‌التحصیلان آنها عموما انسان های موفقی هستند را معرفی کرده است. ما نیز 10 کالج برتر را به شما معرفی می کنیم.
  
برترین ها: کدام یک از کالج های آمریکا بهترین بازدهی را دارند؟ در راستای یافتن این پاسخ، مجله فوربس 50 دانشگاه خصوصی را به عنوان برترین کالج های خصوصی که فارغ‌التحصیلان آنها عموما انسان های موفقی هستند را معرفی کرده است. ما نیز 10 کالج برتر را به شما معرفی می کنیم.

1.    دانشگاه Princeton


•    پرنسنتون – ایالت نیوجرسی آمریکا

•    رتبه دانشگاه: 100.0

•    میانگین فارغ التحصیلان: 46%

•    هزینه تحصیل در سال های 2014-2015: $58,965

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: جف بیزوس – موسس و مدیرعامل کمپانی مشهور آمازون


2.    کالج Dartmouth

•    هانوور – ایالت نیوهامشایر

•    رتبه دانشگاه: 100.0

•    میانگین فارغ التحصیلان: 44%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $60,201

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: میندی کالینگ – هنرپیشه پروژه میندی


3.    کالج Williams


•    ویلیامز تاون – ایالت ماساچوست

•    رتبه دانشگاه: 99.9

•    میانگین فارغ التحصیلان: 53%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $58,900

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: استیو کیس – موسس و مدیرعامل اجرایی کمپانی Revolution


4.    کالج Claremont McKenna


•    کالرمونت – ایالت نیویورک

•    رتبه دانشگاه: 99.8

•    میانگین فارغ التحصیلان: 42%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $60,010

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: هنری کراویس – مدیرعامل کمپانی KKR


5.    کالج Bowdoin


•    برونزویک – ایالت مین

•    رتبه دانشگاه: 99.4

•    میانگین فارغ التحصیلان: 44%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $59,900

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: رید هاستینگز – موسس و مدیرعامل نتفیلیکس


6.    کالج Amherst


•    آمهرست – ایالت ماساچوست

•    رتبه دانشگاه: 99.0

•    میانگین فارغ التحصیلان: 52%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $63,293-$65,743

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: دَن براون – بهترین و پرفروش ترین نویسنده


7.    کالج Davidson


•    دیویدسون – ایالت کارولینای شمالی

•    رتبه دانشگاه: 98.6

•    میانگین فارغ التحصیلان: 48%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $54,683

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: استفان کاری – بازیکن NBA


8.    کالج Wellesley


•    ولسلی – ایالت ماساچوست

•    رتبه دانشگاه: 98.5

•    میانگین فارغ التحصیلان: 47%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $57,042

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: هیلاری کلینتون – وزیر امور خارجه سابق آمریکا


9.    کالج Brown


•    پروویدنس – ایالت RI

•    رتبه دانشگاه: 97.4

•    میانگین فارغ التحصیلان: 29%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $57,232

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: ژانت یِلِن – مدیر بانک مرکزی


10.    کالج Stanford


•    استنفورد– ایالت کالیفرنیا

•    رتبه دانشگاه: 97.0

•    میانگین فارغ التحصیلان: 28%

•    هزینه تحصیل در سال های 2013-2014: $60,749

•    دانش آموخته مشهور و برجسته این کالج: ماریسا مِییر – مدیرعامل یاهو

درسهای که از یک خبرنگار داستان نویس (مارکز) اموختم


درسهای که از یک خبرنگار داستان نویس (مارکز) اموختم

گابریل گارسیا مارکز، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان قرن بیستم و دریافت‌کننده‌ی جایزه‌ی نوبل در سال 1982، روز 17 آوریل 2014 در سن 87 سالگی چشم از جهان فرو بست.
مجله درگی: گابریل گارسیا مارکز، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان قرن بیستم و دریافت‌کننده‌ی جایزه‌ی نوبل در  سال 1982، روز 17 آوریل 2014 در سن 87 سالگی چشم از جهان فرو بست. این نویسنده‌ی شهیر کلمبیایی فردی کاملاً خودساخته بود بطوری‌که خبرنگاری را به تحصیل در یکی از دانشکده‌ی معتبر حقوق در جهان ترجیح داد و به جای آنکه از لابه‌لای صفحات کتاب‌ها زندگی مردم را رصد کند، میان خود آنها آمد تا از نزدیک شاهد ماجراهای واقعی آنها باشد.

آثار مارکز ترکیبی از فساد‌های کشف شده در آمریکای لاتین به عنوان خبرنگار و داستان‌های خیالی است که مادربزرگش برای او تعریف می‌کرده است. یکی از بارزترین خصوصیات به یاد ماندنی مارکز توانایی او برای همراه کردن خواننده و ترغیب او به باور همه‌ی موضوعات است؛ مهارتی که در بازاریابی و فروش نقشی کلیدی ایفا می‌کند.

با گذشت 30 سال از نخستین چاپ کتاب صد سال تنهایی، بیش از 30 میلیون نسخه از این کتاب در سراسر جهان به بیش از 30 زبان منتشر شده است. سبک رمان صد سال تنهایی "رئالیسم جادویی" است ویژگی بارز این تکنیک ادبی این است که در آن رویدادهای غیرواقعی با زندگی واقعی افراد عجین می‌شود.

آنچه از گابریل گارسیا مارکز آموختم

اگرچه نمی‌توان سبک رئالیسم جادویی را به صورت مستقیم به دنیای کسب‌و‌کار مرتبط کرد، اما آثار مارکز سرشار از دروسی است که صاحبان کسب‌و‌کارها می‌توانند آنها را در محیط کار روزانه‌ی خود مورد استفاده قرار دهند.

خواندن آثار ادبی بزرگان جهان در کنار کتاب‌های نوشته شده توسط بزرگان مدیریت مانند پیتر دراکر، استفان کاوی، هنری مینتزبرگ و گری همل بسیار مفید است. پیتر دراکر غذای ذهن و هوش مدیر را تأمین کرده و تئوری‌ها و چارچوب‌های مفید مدیریتی را ارائه می‌کند؛ مینتزبرگ اصول دراکر را به چالش می‌کشد و گری همل پارادایم‌های ذهنی مدیران را به هم می‌ریزد و به پارادایم جدید می‌رساند. در حالی‌ که مارکز قوای تخیل و روح و قلب خواننده را تغذیه می‌کند، موضوعاتی که در کنار هم جوهره‌ی مدیریت یک شرکت را تشکیل می‌دهند. قوای تخیل می‌تواند دیدگاه یک مدیر را نسبت به سایر افراد و جهان تغییر دهد.


هزاران داستان در دل یک داستان


هر یک از رمان‌های مارکز حاوی میلیون‌ها داستان است. کتاب‌های او سرشار از داستان‌های کوتاه و بلند هستند که همگی درون یک مسیر واحد به هم تنیده شده‌اند. این داستان‌های کوتاه به نحوی نوشته شده‌اند که اهمیت آنها با اهمیت جریان اصلی داستان هم‌سطح است.

مدیران شرکت‌ها با خواندن رمان‌های مارکز به این موضوع واقف می‌شوند که شرکت آنها نیز میلیون‌ها داستان ارزشمند در خود جای داده است، داستان موفقیت، شکست، مقاومت، اراده و احساس. مدیر باید این قابلیت را داشته باشد که تمامی داستان‌های کوچک را بر روی یک بوم واحد نقاشی کند و این نقاشی را برای یک مخاطب گسترده‌تر در سراسر سازمان نقل کند.

حقیقت و خیال

کتاب‌های مارکز به ما می‌آموزد که حقیقت و خیال اغلب با یکدیگر ترکیب می‌شوند،‌ زمانی که کتاب صد سال تنهایی را می‌خوانیم، از چگونگی همزیستی واقعیت و خیال در کنار هم تعجب می‌کنیم، زیرا این موضوع در واقع، ماهیت انسان‌ها و ذهن آنها است.

 مارکز در اولین صفحات صد سال تنهایی بیان می‌کند که همه‌ی موضوعات دارای یک حیات شخصی هستند و ما تنها باید روح آنها را بیدار کنیم. مدیران نیز می‌توانند از همین نگرش برای توسعه برندها و فناوری یا ایجاد محصولات جدید استفاده کنند.

مدیران شرکت‌ها نیز باید بر این هنر مسلط شوند،‌ زیرا اگرچه بسیاری از طرح‌های تجاری، واقعی و برای زمان حال طراحی شده‌اند، اما بسیاری از طرح‌های بلند مدت تنها چشم‌اندازی از آینده و مبتنی بر خیال هستند. ایجاد یک تصویر خیالی از آینده در کنار پرداختن به چالش‌های واقعی امروزی، موجب انگیزه‌بخشی به کارمندان می‌شود و به مدیران کمک می‌کند که برنامه‌ریزی بهتری برای رسیدن به چشم‌انداز آینده‌‌ی سازمان خود داشته باشند.

کامیابی و فروپاشی

مارکز در کتاب صد سال تنهایی داستان موفقیت‌ها و شکست‌های خانواده خوزه آرکادئو بوئدنیا را تعریف می‌کند. او از فعالیت‌های پر جنب و جوش در روستایی در آمریکای جنوبی حرف می‌زند که در نهایت رو به زوال و نابوی می‌رود. این نابودی ناشی از اقدامات غیرعقلانی و بدشانسی‌های خودساخته‌ی ساکنین روستا است.

مدیران باید به تشابه این داستان‌ها و داستان شرکت‌های بزرگی توجه کنند که کهنه شده و از بین می‌روند. شرکت‌های بسیار کمی وجود دارند که با گذشت یک صد سال از حیات خود هم چنان موفق باشند؛ متوسط امید به زندگی شرکت‌های چند ملیتی بزرگ بین 40 تا 50 سال است. بنابراین کتاب‌های مارکز از شرکتها درباره دوام و پایداری و اینکه چه موضوعی می‌تواند ضامن موفقیت یک سازمان در بلند مدت باشد، می‌پرسد.

در میان موضوعات پیش پا افتاده،‌ به دنبال رویدادهای خارق‌العاده باشید


یکی از ابزارهای معروف مورد استفاده توسط گابریل گارسیا مارکز خلق جریان‌های شگفت‌آور در عادی‌ترین لحظات زندگی است. برای مثال، رمدیوس زیبا، یکی از شخصیت‌های کلیدی کتاب صد سال تنهایی، در حین پهن کردن ملافه‌های شسته شده روی بند لباس، به آسمان صعود می‌کند.

عروج به آسمان در زمان پهن کردن ملافه باید برای صاحبان کسب‌و‌کارها یادآور این موضوع باشد که الهام‌بخش‌ترین رویدادهای شغلی می‌تواند در زمانی اتفاق بیفتد که افراد به هیچ وجه انتظار آنها را ندارند. ما باید قدر لحظات به ظاهر معمولی را بدانیم زیرا ایده‌های خلاق در همین لحظه‌ها خلق می‌شوند.
اگر فعالیت‌های اقتصادی خود را بدون تمایل برای انحراف از مسیرهای تکراری و جا افتاده انجام دهید، هیچ گاه به آسمان صعود نمی‌کنید.

جایگاه خاص تنهایی: افراد درون‌گرای تیم خود را شناسایی کنید


"تنهایی" یکی از موضوعات اصلی و تکرارشونده در آثار گابریل گارسیا مارکز است.  "کیش شخصیت" (Cult of Personality) پدیده‌ای است که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 در ایالات متحده رایج شد و اشخاص با استفاده از تعریف و تمجید رسانه‌های گروهی و تبلیغات سیاسی، وجهه‌ی عمومی و قهرمانانه‌ای از خود ارائه دادند.

پس از پیدایش این قبیل پدیده‌ها، تنهایی و درون‌گرایی در محیط کار به مفاهیم منفوری تبدیل شدند. اما واقعیت این نیست.

تنهایی و درون‌گرایی دو مفهوم کامل متفاوت هستند و نمی‌توان آنها را به جای یکدیگر مورد استفاده قرار داد. افراد درون‌گرا می‌توانند خجالتی باشند، اما بسیاری از درون‌گراها از اعتماد به نفس و فن بیان بالایی برخوردار هستند.

متأسفانه در بیشتر محیط‌های کاری، درون‌گرایی ویژگی نامطلوبی است، و همواره افرادی برای پشتیبانی، کار گروهی و انگیزش وجود دارند.

صاحبان کسب‌و‌کارها باید در ابتدا اعضای درون‌گرا و برون‌گرای تیم خود را شناسایی کنند. اگر یک فرد درون‌گرا را برای چندین روز کاری یا بخشی از یک روز، به حال خود رها کنید، شاهد نتایج خارق‌العاده‌ای خواهید بود. به یاد داشته باشیم که کار تیمی زمانی موفقیت‌آمیز خواهد بود که مدیر بتواند به ترکیب درستی از افراد درون‌گرا و برون‌گرا در تیم خود دست یابد.

هرچند اکثر کارآفرینان بزرگ جهان انسان‌هایی برون‌گرا و دارای تیپ حرکتی می‌باشند، اما اگر افراد درون‌گرایانی مانند البرت انیشتن، داروین و بیل‌گیتس وجود نداشتند تئوری نسبیت، تئوری تکامل و مایکروسافت خلق نمی‌شدند و هندوستان، بدون تلاش‌های ماهاتما گاندی، همچنان تحت سلطه‌ی بریتانیا باقی می‌ماند.

هر روز خود و کسب‌و‌کارتان را بازآفرینی کنید

گابریل گارسیا مارکز حرفه خود را به عنوان خبرنگار و سردبیر در بسیاری از روزنامه‌ها آغاز کرد، او در تمامی عمر خود داستان می‌نوشت اما اولین رمان کامل خود، صد سال تنهایی، را که هنوز شاهکار مارکز محسوب می‌شود،‌ بعد از چهل سالگی منتشر کرد. مارکز زمانی که به عنوان خبرنگار دچار سرخوردگی شد، به منظور کشف حقایق،‌ به داستان‌نویسی به عنوان یک حرفه روی آورد.

بسیاری از موضوعات مطرح شده در رمان‌ها و داستان‌های مارکز، ریشه در داده‌های جمع‌آوری شده طی دوران خبرنگاری او دارند. تبدیل این داستان‌های واقعی به نوشته‌های خیالی به مارکز امکان می‌دهد تا برای تعریف حقیقت، از خیال استفاده کند.

جزئیات همیشه مهم نیستند

اگرچه در بیشتر موارد توجه به جزئیات بسیار مهم است، اما موقعیت‌های خاصی نیز وجود دارند که بی‌توجهی به موضوعات جزئی، به نفع ما خواهد بود.

مارکز نیز با توجه به همین واقعیت در برخی از موارد جزئیات بسیار مهم داستان، برای مثال نام شخصیت‌های داستان، را حذف می‌کند. به این ترتیب خواننده‌ی داستان ترغیب می‌شود تا در پیشرفت داستان، نقشی مشارکتی ایفا کند.

مدیران می‌توانند از این آموزه برای ارتقای اعضای تیم خود استفاده کنند. برای مثال زمانی که می‌خواهید جلسه‌ی توجیهی یک پروژه را برگزار کنید، اطمینان حاصل کنید که فرد مورد اعتماد شما از نتایج مورد نظر، دستورالعمل‌ها، منابع موجود و پیامد‌های اجرای این پروژه آگاهی دارد. اما جزئیات انجام کار را به فرد مورد نظر دیکته نکنید. به این ترتیب حس مالکیت پروژه و امکان نوآوری و خلاقیت به کارمند شما منتقل می‌شود و می‌توانید از چشم‌انداز کاملاً متفاوتی به نتیجه‌ی دلخواه‌تان برسید.