وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

اموزه های از گابریل گارسیا مارکز


اموزه های از گابریل گارسیا مارکز

آموخته‌های گابریل گارسیا مارکز


در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم./

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فاید‌ه‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود./

در  25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.


 در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن است.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد بلکه چیزی است که خود می‌سازد.

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.


در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان دهیم.


در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی‌توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز میل دارد بخورد

.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی در اختیار داشتن کارت های خوب نیست، بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی که فکر می‌کند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده است، دچار آفت می‌شود.


در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیاست.

در 85 سالگی یاد گرفتم که همانا زندگی زییاست.

رنجهای کودکان کار و فرصت طلبی سوداگران


رنجهای کودکان کار و فرصت طلبی سوداگران


کودکان کار و رنج بی‌پایان
مصطفی ایزدی

کودکان کار در یک تقسیم‌بندی کلی دودسته هستند، دسته‌ای که در کارگاه‌ها، مغازه‌ها و مراکز خدماتی با دستمزدی اندک، بدون اینکه بیمه‌ای و احتمالا آینده پیشرفته‌ای داشته باشند، به‌کار مشغولند. جمع کثیری از آنان در حاشیه شهرها و در کارگاه‌های ناامن، به‌ویژه در کوره‌پزخانه‌ها، به‌کارهای سخت و طاقت‌فرسا واداشته شده‌اند. دسته‌ای دیگر که به تور باندهای بی‌هویت گرفتار آمده و سر چهارراه‌ها، به گدایی، شیشه‌پاک‌کنی، فروش فال و گل و بادکنک و نظایر آن می‌پردازند. این دسته از هفت‌صبح تا ساعت‌های پایانی شب و در سنین گوناگون، حتی از سن زیر دبستان پشت چراغ‌قرمزها به‌وفور دیده می‌شوند. درباره این دودسته کودکان، همه دلسوزان جامعه و متولیان امور سخنان زیادی گفته‌اند و گزارشگران رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران موضوعات اجتماعی به تواتر در جراید کشور، خبر و گزارش و یادداشت و مقاله پژوهشی منتشر کرده‌اند، اما هنوز روشن نشده که متولی رسیدگی به حال‌وروز این دختران‌وپسران فرودست جامعه، چه سازمان یا اداره‌ای است؟ تا آنجا که نگارنده به خاطر می‌آورد، مسوولیت این موضوع یعنی جمع‌آوری این کودکان‌ونوجوانان و ساماندهی زندگی آنان، بین شهرداری، بهزیستی، نیروی انتظامی و بعضی دوایر دولتی دیگر پاس داده می‌شود و هر یک به بهانه‌ای زیر بار آن نمی‌روند. شهرداری می‌گوید قانون ندارم، بهزیستی می‌گوید توان ندارم، نیروی انتظامی حرف‌های دیگری می‌زند و... .
در سال‌های اخیر بانوی نیکوکاری که استاد دانشگاه است، با فراخواندن تعدادی از دانشجویان دانشگاه‌ها، در موسسه‌ای به نام امام‌علی(ع)، دست به ابتکار جدیدی زده و همه هم‌وغم و وقت خود را مصروف رسیدگی به وضع کودکان خیابانی کرده و اقدامات تحسین‌برانگیزی را انجام داده است. برای راقم این سطور فرصت کوتاهی پیش آمد تا به گزارشی شفاهی و بعضا تصویری از فعالیت‌های متنوع او و دستیارانش گوش و چشم بسپارم.
در این گزارش، حقایق تلخ و متاثر‌کننده‌ای ارایه شد و شمه‌ای از آنچه تاکنون دیده و رسیدگی کرده‌اند به سمع‌ونظر جمع کوچکی از علاقه‌مندان رسید. سخن از 400هزار کودک‌ونوجوان در ایران بود که فاقد شناسنامه هستند و با تلاش موسسه امام‌علی(ع) پدرومادر 200نفر از آنان شناسایی شده و برایشان درخواست صدور شناسنامه کرده‌اند که بتوانند از هویت ملی و اجتماعی برخوردار شوند و احیانا به ادامه تحصیل بپردازند.  در علت‌یابی وضعیت اسفبار کودکان‌ونوجوانان فاقد شناسنامه، به این نتیجه رسیده‌اند اینگونه افراد معصوم که یا از خانواده فرودستند یا از زنان ویژه به دنیا آمده‌اند، بلافاصله پس از زایمان و حتی پشت در زایشگاه، توسط عناصر سودجو خریداری شده‌اند و اینگونه از آنان بهره‌برداری می‌شود. بیشتر از این، کودکانی هستند که پدرشان در زندان و مادرشان کنار منقل، روزگار را به بدبختی می‌گذرانند. پدر و مادری که هرگز به فکر آینده فرزندانشان نیستند، حتی قدمی جهت گرفتن شناسنامه برای فرزندان خود برنداشته‌اند. همین‌قدر که سه، چهارساله شده‌اند، آنان را راهی خیابان‌ها کرده‌اند تا پولی درآورند و به خانه بیاورند. کاملا روشن است که جنایتکاران سوداگر آنها را شناسایی کنند و به زراندوزی از آنان بپردازند. بعضی از آنان که استعداد و توانایی بیشتری دارند، به حمل و قاچاق موادمخدر واداشته می‌شوند و بقیه با درآمدهای نسبتا خوبی که سر چهارراه‌های پایتخت به دست می‌آورند، نوکر و برده جفاکاران بی‌مروت می‌شوند. بارها در حاشیه خیابان‌ها و چهارراه‌ها دیده شده که خودروهای بسیار ‌گرانقیمت به‌همراه یک وانت‌بار حامل دختران و پسران کوچک و بزرگ می‌ایستند، کودکان خیابانی را در محل‌های مورد نظر می‌چینند و راننده خودروهای لوکس، توصیه‌های لازم را به آنها می‌کند و از محل دور می‌شود. ناهار و شام این فرزندان بی‌گناه ایران‌زمین، توسط همان عناصر پلید، به‌موقع بینشان توزیع می‌شود و نیمه‌های شب آنان را به خانه‌هایشان، یا مراکزی ناپیدا می‌برند و همه پول‌های جمع‌آوری‌شده آنها را می‌گیرند. این فاجعه ضدانسانی، هرروزه تکرار می‌شود و متاسفانه رو به گسترش نیز است. اینکه این بچه‌های قدونیم‌قد، در طول روز با چه مصایبی روبه‌رو می‌شوند و از آنها چه سوءاستفاده‌هایی می‌شود، بماند.

کودکان خیابانی، محصول چه گرفتاری اجتماعی یا اقتصادی جامعه هستند؟ چرا بنیان بعضی خانواده‌ها به‌گونه‌ای تخریب‌شده که فرزندانشان از هر آینده سالم و پیشرفته‌ای محروم هستند؟ آیا در مجموعه سیستم مدیریت کشور می‌توان کانون توجهی را یافت که با همه گرفتاری‌ای که حل این معضل اجتماعی دارد، کمر همت ببندد و با ریشه‌های این پدیده ناهنجار در سطح پایتخت ایران و شهرهای بزرگ دیگر مبارزه کند؟ همگان باور دارند که در فقدان یک مسوول واقعی در این امر، سوءاستفاده باندهای مخرب، راحت‌تر و فراوان‌تر خواهد شد.

این پدیده چندوجهی، نیاز جدی به بررسی‌های همه جانبه دارد. کودکان خیابان، «تک‌عاملی» شکل نگرفته‌اند  بلکه شرایط نامساعد اقتصادی، فقدان آموزش‌های لازم برای خانواده‌های آنان، محیط زندگی، نبود پیگیری لازم در نهادهای زیربط و کاستی در نظام تامین‌اجتماعی و حوزه رفاه، همگی در این مقوله دخیل هستند. باید با «رویکرد واحد» به درمان این آسیب پرداخت و از کارهای تکراری و بی‌ثمر، پرهیز کرد.

خوشبختانه موسسه امام‌علی(ع) که یک موسسه خیریه رسمی است، توانسته در سایه همیاری مردم نوع‌دوست، ابعاد گوناگون این پدیده زشت اجتماعی را مورد بررسی قرار و اقدامات مثبتی را صورت دهد. البته بضاعت اندک مجموعه افراد دلسوزی که با انگیزه معنوی و بدون کسب کوچک‌ترین درآمد، سرعت کار و تلاش آنان را- که بسیار قابل تقدیر هم هست- کم کرده و روزبه‌روز، با همه امیدی که موسسان آن دارند، بر معضلات و گرفتاری‌های آنان افزوده می‌شود.

شایسته است دست‌اندرکاران دولتی موضوعات اجتماعی، با اختصاص وقت و امکانات و خصوصا شناسایی و انهدام باندهای تبهکاری که اینگونه از نقاط ضعف خانواده‌ها سوءاستفاده می‌کنند، توجه کنند. باید به کمک کودکان‌ونوجوانان بشتابند و آینده تیره‌وتار آنان را روشن کنند.

 

قاتل 150 هزار سوری در لباس کاندیدای ریاست جمهوری(گرگ در لباس میش)

قاتل 150 هزار سوری در لباس کاندیدای ریاست جمهوری(گرگ در لباس میش)


آغاز روند انتخابات سوریه




    روند انتخابات ریاست جمهوری سوریه پس از گذشت سه سال از بحران داخلی در این کشور آغاز شده است. انتخابات در خارج از مرزهای سوریه آغاز شده و با وجود اینکه تعداد زیادی از کشورهای دنیا انتخابات سوریه را به رسمیت نشناخته اند اما این انتخابات در تعدادی از سفارتخانه های این کشور برگزار شد. کشورهای برگزار کننده این انتخابات روسیه، صربستان، هند، رومانی، اتریش، چین، ایران، کوبا، ونزوئلا، برزیل، آرژانتین، آفریقای جنوبی، نیکاراگوئه، بولیوی و اکوادور هستند و از میان کشورهای عربی عراق، لبنان، اردن، بحرین، عمان، الجزایر، مراکش، موریتانی، سودان و یمن مخالفت خود را با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سوریه در این کشورها اعلام نکرده اند که این به آن معناست که در این کشورها انتخابات می تواند برگزار شود اما به نظر می رسد تنها در عمان و بحرین انتخابات برگزار شده است.
    
    چه کشورهایی اجازه رای گیری ندادند؟
    در حالی انتخابات در خارج از مرزهای سوریه انجام شده است که گفته می شود شمار قابل توجهی از کشورهای عربی و همچنین چند کشور اروپایی از برگزاری این انتخابات جلوگیری کرده اند. ؟کشور عربی از رای گیری از شهروندان سوری مقیم در این کشورها در انتخابات ریاست جمهوری جلوگیری کردند. برخی کشورهای عربی مدعی شده اند که برگزار نشدن انتخابات ریاست جمهوری سوریه در آن کشورها، به دلیل بسته بودن سفارتخانه ها و یا نبود نمایندگی های دیپلماتیک یا سفارتخانه است. با این حال، دولت امارات به صورت رسمی مخالفت خود را با رای گیری از شهروندان سوری در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. نزار الحراکی، نماینده مخالفان سوریه در پایتخت قطر نیز با اشاره به برگزار نشدن انتخابات در قطر، کویت، عربستان و امارات گفت، سفارت سوریه در دوحه در سال ؟به درخواست قطر بسته شد. در کشور مصر نیز که این روزها شاهد انتخابات ریاست جمهوری یک سال پس از برکناری «محمد مرسی» است، مسوولان نظامی این کشور اعلام کردند که رای گیری از شهروندان سوری مقیم این کشور انجام نمی شود. این درحالی است که پس از ترکیه، لبنان، اردن و عراق، کشور مصر بیشترین تعداد آوارگان سوری را در خود جای داده است. بر اساس گزارش ها، حدود ؟هزار آواره سوری در مصر هستند. از سوی دیگر چند کشور غربی از جمله فرانسه، انگلیس، آلمان، بلژیک، استرالیا و ترکیه با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سوریه در این کشورها مخالفت کرده اند.
    

    آمار رای دهندگان
    تعداد شهروندان سوری که براساس قانون اساسی و قانون انتخابات می توانند در این انتخابات شرکت کنند در داخل و خارج از کشور به 15 میلیون و 845 هزار و 575 تن می رسد. پیش از شروع انتخابات در خارج از کشور وزارت خارجه سوریه اعلام کرد: تعداد کسانی که می توانند در خارج از این کشور در انتخابات ریاست جمهوری مشارکت کنند به 200 هزار تن می رسد که این رای گیری ها در 39 سفارتخانه برگزار خواهد شد.
    
    نامزدها
    شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری سوریه می توانند از میان سه نفر یعنی بشار اسد رییس جمهور فعلی این کشور، ماهر حجار و حسان نوری برای پست ریاست جمهوری یکی را انتخاب کنند. این در حالی است که سازمان ملل اعلام کرده است که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری با توافقنامه ژنو همخوانی نداشته و مانع از دستیابی به راه حل سیاسی در این کشور می شود اما دولت سوریه اعلام کرده است که تصمیم برگزاری انتخابات تنها مختص به نظام این کشور بوده و هیچ کس اجازه دخالت در آن را ندارد. انتخابات در داخل سوریه در روز 3 ژوئن یعنی سه شنبه آینده برگزار خواهد شد.

    یاداشت

در کشوری که میلیونها نفر به دلیل جنایت بشار اسد آواره این کشور و آن کشور هستند و اکثر شهرها صحنه درگیری است و از طرفی تعداد کشته شدگان به بیش از 150 هزار نفر رسیده و همچنان بشار جنایت می کند سخن گفتن از انتخابات مضحکه ای بیش نیست انتخابات در کشوری که سالها دیکتاتوری حکومت می کند شوخی بیش نیست، دفاع از انتخابات در سوریه به معنی نا دیده انگاشتن خون کودکانی است که در این کشور بر اثر بمب باران رژیم کثیف به خون غلتیدند وکشته شده اند، هزاران کودکی که در  در سوریه کشته شدند هیچ گونه توجیحی را برای دولتمردان جهان باقی نمیگذارد، مگر می شود قاتل باشد دموکراسی هم در کنارش؟سوالی که از همه کشورها باید پرسید این است چگونه کشتار در کشورهای لیبی ،یمن،مصر،اوکراین و......را می بینند اما جنایات بشار را می بینند اما وقعی نمی گذارند!؟ دنیا به کجا می رود؟این است حقوق بشر؟سازمانها ی بین المللی کجای این ماجرا هستند ؟ایا دنیا به اخر خط رسیده ؟اینها سوالاتی است که هرگز پاسخ داده نخواهد شد.با این حال ارزومندیم قدرتهای بزرگ با استفاده ازراههای دیپلماسی و یا حق استفاده از زور به زودی این جرثومه جنایت در حق بشریت را به سزای اعمال خود برساند همچنان که قذافی را رساند به امید ان روز تاریخی.


رضا بژکول

رانت خواری و بازار پنهان در کشور اقتصاد را فلج کرده دلواپسان کجایند؟


رانت خواری و بازار پنهان در کشور اقتصاد را فلج کرده دلواپسان کجایند؟

اقتصاد کشور دلواپس بازار پنهان و رانت‌خواری
غلامحسین دوانی . پژوهشگر مالی – اقتصادی
روزانه حدود 70میلیارد نخ سیگار به مبلغ 10میلیاردتومان در ایران دود می‌شود که بالغ بر 30درصد این مبلغ از طریق قاچاق سیگار انجام می‌شود و گردش سالانه مالی سیگار شش‌هزارو700میلیاردتومان است که دوهزارو600 تا دوهزارو700میلیاردتومان آن قاچاق است (تارنمای عصر ایران 24/9/1392) یعنی 20 تا 25میلیارد نخ سیگار قاچاق وارد می‌شود. (به‌دنبال قاچاقچیان سیگار باشید)
1- سالانه بالغ بر 60هزارتن چای قاچاق به کشور وارد و به فروش می‌رسد. چنانچه بهای هر کیلو چای وارداتی را به‌طور متوسط سه‌دلار در نظر بگیریم حجم بازار قاچاق چای 180میلیون‌دلار است.
2- گردش مالی سالانه موادمخدر بالغ بر سه‌میلیارددلار است و حدود شش‌میلیون‌نفر در کشور به‌طور مستقیم درگیر موادمخدر هستند و در بین معتادان 20درصد لیسانس و 70درصد بالای دیپلم هستند (وزیر کشور- خبرگزاری فارس 5/11/1392).
3- گردش مالی سالانه بازار فرش ماشینی یک‌میلیارد‌دلار و واردات رسمی پوشاک 5/1میلیارددلار است که واردات غیررسمی آن پنج‌میلیارددلار بوده که تبعات آن ورشکستگی صنعت دیرینه‌پای نساجی کشور و برپایی اشتغال برای کشورهای صادر‌کننده پوشاک از جمله ترکیه و چین بوده است (پایگاه خبری بانکداری الکترونیکی مدخبر 72218 مورخ 27/01/1392).
4 - گردش مالی بازار لوازم خانگی شش‌میلیارددلار است و گردش مالی بازار نوشابه و آدامس در سال 1391 دوهزاروصدمیلیاردتومان، بازار متاب 778میلیاردتومان و میزان فروش تمامی سینماهای کشور 29میلیاردتومان، بازار موسیقی شش‌میلیاردتومان و گردش مالی یک سانس کنسرت در برج میلاد 136میلیون‌تومان بوده است. (ویوانیوز 12/09/1392)
5- بازار بی‌دروپیکر کتاب‌های آموزشی و کمک‌درسی 160میلیاردتومان (معاف از مالیات) و گردش مالی سنگ‌های تزیینی دوهزارمیلیاردتومان که حقوق دولتی آن در سال1392 صرفا 50میلیاردتومان، گردش مالی سنگ‌آهک 534میلیاردتومان است سهم دولت هفت‌میلیاردتومان، گردش مالی گچ‌خام 151میلیاردتومان با سهم دولت یک‌میلیاردتومانی و گردش مالی واحدهای سنگ‌آهن (گل‌گهر- بافق- چادرملو) شش‌هزارمیلیاردتومان، گردش مالی لوازم‌التحریر مورد نیاز مدارس و دانشگاه چهارهزارمیلیاردتومان (واردات با ارز آزاد) بوده در حالی‌که ارز ماشین‌های لوکس وارداتی سال1391 دولتی بود!! - علم بهتر است یا واردات
6- گردش مالی واردات سالانه برنج دومیلیارددلار و گردش مالی سالانه بازار آرد بیش از شش‌هزارمیلیاردتومان و بازار گندم حدود 14هزارمیلیاردتومان بوده و در حالی‌که کشور برنج و گندم وارد می‌کرده دلالان ایرانی و همتایان عراقی آنان گندم خوزستان را به عراق صادر کرده و احتمالا به‌جای آن پشمک وارد کرده‌اند! در مقابل گردش مالی صندوق صدقات (تحت پوشش کمیته امداد) سالانه 180میلیاردتومان بوده است.
7- گردش سالانه بازار جراحی زیبایی در حوزه پزشکی بالغ بر یکصدمیلیاردتومان (معاف از مالیات) بوده و گفته می‌شود 200جراح قلب در ایران بالغ بر 50هزار عمل جراحی ناقابل انجام می‌دهند (تارنمای مسیر ایرانی).
8- در حالی‌که 95درصد تولید زعفران جهان در ایران صورت می‌گیرد صرفا یک‌هشتم گردش سالانه جهانی این طلای سرخ که بالغ بر چهارمیلیارددلار است، یعنی کمتر از 500میلیون‌دلار آن نصیب ایرانی‌ها می‌شود (ایسنا مورخ 6/03/1392).
9- در حالی‌که صادر‌کننده اصلی پسته کشور چند سال پیش می‌گفت نمی‌داند میلیارد چند تا صفر دارد، گردش مالی بازار پسته در داخل چهارهزارمیلیاردتومان است!
10- گردش مالی سالانه بازار مبل 10هزارمیلیاردتومان است (به‌همین دلیل است که مبلی‌ها بانک درست‌کردند)، اما این رقم در مقایسه با گردش مالی سالانه بازار سیمان و ملحقات آن که معادل 55میلیارددلار برآورد می‌شود ناچیز است، به‌خصوص آنکه فقط 14میلیارددلار سیمان داخل مصرف می‌شود.
11- گردش مالی صنعت مخابرات 12هزارمیلیاردتومان است که با اعمال سیاست و تدبیر تا 40هزارمیلیاردتومان جای توسعه دارد (البته بدون فیلترینگ)
12- در حالی‌که گفته می‌شود بودجه ورزش کشور 400میلیارد‌تومان است، سالانه هزارو500میلیاردتومان ناقابل به جیب بازیکنان 18تیم لیگ برتر باشگاهی می‌رود (اقتصاد آنلاین مورخ 30/01/1393). بیچاره مهندسان و کارگرانی که در خاک و آتش عسلویه و پارس‌جنوبی زندگی و جوانی خود را مصروف آبادانی کشور کرده‌اند! و مدال افتخار توسعه کشور، لیاقت آنان است.
14- در سال1392 بیش از 1/1میلیون گوشی تلفن همراه به ارزش تقریبی 157میلیون‌دلار از گمرک وارد شده در حالی که نیاز سالانه کشور بین 9 تا 15میلیون‌دستگاه برآورد شده بنابراین مابقی یعنی حدود 1/5 میلیارددلار قاچاق وارده و عوارض گمرکی آن نیز پرداخت نشده است (ایسنا- گزارش گمرک 19/1/1393).

ترس از مرگ و عشق به خدا از منظر مولانا(استاد فرهیخته مصطفی ملکیان)



ترس از مرگ  و عشق به خدا  از منظر مولانا(استاد فرهیخته مصطفی ملکیان)

عشق به خدا ، ترس از مرگ راکاهش می دهد
مرگ از منظر مولانا به روایت استاد مصطفی ملکیان

نویسنده: علی ورامینی



    مولانا و دیگر عرفا مانند غزالی اعتقاد دارند که زیاده روی در استفاده از لذات دنیا ترس از مرگ را افزایش می دهد. در اینجا مولانا در برابر «رولو می» پدر روان درمانی اگزیستانسیال قرار دارد وی بیان می کرد: چنان در جهان زندگی کنید که هرچه خوشی می توانید در جهان بکنید و هرچه خوبی می توانید به جهان بدهید. به زعم «رولو می» این نوع زیستن در جهان ترس از مرگ را کاهش می دهد
    مولانا معتقد است که عشق به خدا هرچقدر افزایش پیدا کند، ترس از مرگ کاهش می یابد. باور به وجود خدا به تنهایی در تقلیل ترس از مرگ تاثیری ندارد و عشق به خدا است که موجب کاهش این پدیده می شود
     بیست و سومین رستخیز ناگهان عنوان نشستی بود که به همت موسسه سروش مولانا روز دوشنبه در ایوان شمسر برگزار شد. مصطفی ملکیان در این نشست که با اقبال بسیار مخاطبان برگزار شد سخنانی ایراد کرد، تحت عنوان «مرگ: پایان بخش یا ارزش بخش؟ مرگ از نظرگاه مولانا». ملکیان طبق روال همیشگی اش قبل ازورود به بحث نکاتی در باب مرگ و مرگ اندیشی عنوان کرد و در آخر هم هفت عاملی که از دید مولانا باعث کاهش از ترس می شود را بیان کرد که در ادامه تقریری از این سخنرانی می خوانید.
    آیا مرگ در اندیشه مولانا پایان بخش زندگی است یا ارزش بخش زندگی است؟ می توان تمام تلقی هایی که از مرگ در تاریخ وجود داشته را به دو تلقی فرو کاهش داد: یک تلقی این است که مرگ کاری نمی کند جز اینکه به زندگی پایان ببخشد و حضور مرگ یعنی غیاب زندگی. اما در دیدگاه دوم مرگ را ارزش بخش زندگی می دانند و معتقدند اگر مرگی نمی بود زندگی قدر و ارزشی نمی داشت و به تعبیر دیگر، ارزش زندگی به جهت محدود بودن آن است و نه نا محدود بودن. درست مانند نهاد اقتصاد که اگر عرضه زیاد باشد قیمت پایین می آید، در عرصه زندگی هم اگر عرضه فراوان می بود و زندگی لایتناهی بود، ارزش زندگی پایین می آمد.
    
    این دو تلقی که بیان شد در سه بیت از مثنوی به شیرینی بسیار بیان شده است:
    
    آن یکی می گفت خوش بودی جهان
    
     گر نبودی پای مرگ اندرمیان
    
    آن دگر گفت ار نبودی مرگ هیچ
    
    که نیرزیدی جهان پیچ پیچ
    
    خرمنی بودی به دشت افراشته
    
    مهمل و ناکوفته بگذاشته
    
    این در واقع صورت مساله است و الان نیاز هست که به جغرافیای مساله بپردازم. یعنی بین این همه سخن که می توان در باب مرگ گفت من جویای چه نکته یی بوده ام در مثنوی. قبل از آن باید به ذکر چند نکته بپردازم.
    
    انواع مرگ
    اساسا در همه کتاب ها: فلسفی، عرفانی، روانشناسی و... هیچ مساله یی اندازه مرگ و عشق مورد مداقه و بحث قرار نگرفته است. اینکه چرا چنین هست را می توان در فروید یا متفکرانی دیگر یافت و محل بحث ما نیست. هنگامی که از مرگ در این کتاب ها صحبت می شود در واقع از چهار پدیده مجزا صحبت می شود که همه را مرگ نام می گذارند و در ابتدا نیاز هست که این چهار پدیده از هم تفکیک شوند. گاهی مراد از مرگ همان حادثه یی است که در پایان عمر و در یک لحظه رخ می دهد و زندگی را در این جهان (لااقل) ختم می کند. بعضی دیگر پس از مرگ را مورد نظر قرار دارند هنگامی که از مرگ نام می برند در واقع منظورشان زندگی پس از مرگ است.
    گاهی نه خود مرگ مراد هست و نه زندگی پس از مرگ، بلکه چیزی هست که به آن سکرات مرگ یا حالات نزدیک به مرگ یا به تعبیری نزع می گویند و چنین حالت زمانی رخ می دهد که فرد متوجه می شود که این آخرین بیماری است که دچار شده است و از آن زنده بیرون نخواهد آمدو از لحظه آگاهی فرد نسبت به این موضوع تا هنگام مرگ را سکرات مرگ می گویند. عده یی هنگامی از مرگ صحبت می کنند، مرادشان این فاصله زمانی تا مرگ است. اینکه فرد بداند چه وقتی می میرد، از لحظه یی که متوجه می شود دیگر زندگی اش به کیان سابق نخواهد بود و جان کندنش از همان لحظه آغاز می شود. اما معنی چهارم دیگر نه مرگ است (death)، نه پس از مرگ (after death) و نه نزدیک به مرگ (near death) . بلکه چیزی است که در انگلیس به آن dying (مردن در عین زیستن و زیستن در عین مردن) می گویند و این یعنی انسان پی می برد که از زمانی که نطفه اش منعقد شده در هر لحظه توامان هم دارد به زندگی ادامه می دهد و هم به مرگش. انسان چون موجودی زمانی است و خاصیت موجود زمانی این است که تا مرگ لحظه یی را تجریه نکند وارد لحظه نو نمی شود. از این رو انسان مانند پارچه یی است که تارهایش زندگی و پودش مرگ است. در این بحث هنگامی که بحث از ترس از مرگ می کنم مرادم همان مرگ به معنای اول« death» است.
    
    مرگ درونی- مرگ بیرونی
    نکته دیگر این است که مرگ در تمام چهار معنا یک جنبه بیرونی (objective) دارد و یک جنبه درونی (subjective) . مرگ بیرونی هنگامی رخ می دهد که زندگی این جهانی من پایان یافته است. اما وقتی از مرگ درونی صحبت می شود مراد حضور مرگ در ذهن و ضمیر است. بسیاری از عرفا معتقدند که مرگ درونی آغاز زندگی است. از این رو هست که عرفا و بعضی از روانشناسان و فلاسفه اعتقاد دارند که کودکان هنوز زندگی را آغاز نکرده اند و هنگامی شروع به زندگی می کنند که مرگ در آنها رخنه کند. یعنی کودک آگاه شود به مردن، ترس مردن در دلش بیفتد و همچنین تفکر کند در رابطه با مرگ. پس باید تفکیک کرد بین مرگ و جلوه مرگ در درون فرد که به سه طریق صورت می گیرد. مرگ آگاهی، ترس یا عشق به مرگ و تفکر به مرگ.
    
    حال اینکه کسی که دچار مرگ درونی می شود دچار سلامت روان هست یا عدم سلامت روان؟
    اپیکور و بعد از آن فروید اعتقاد دارند که کسانی که دچار مرگ درونی می شوند فاقد سلامت روان هستند. استدلال اپیکور این بود که تا وقتی زندگی هست، مرگ نیست و وقتی مرگ هست زندگی نیست، پس وقتی فرد هیچگاه مرگ را ملاقات نمی کند عقلانی نیست که درباره اش فکر کند. فروید، این استدلال فلسفی اپیکور را جنبه روانشناختی بخشید و در قالب سه دلیل بیان کرد که فرد دچار مرگ درونی، فاقد سلامت روان است.
    اما بسیاری هم عکس این را می گویند و معتقدند که با در اندیشه مرگ بودن زندگی ارزش پیدا می کند. اینکه چه ارزشی می بخشد و با چه ساز و کاری مرگ اندیشی ارزش می بخشد به زندگی دو سوالی هست که متفکران جواب های گوناگون به آن داده اند که این هم محل بحث ما نیست.
    
    جاودانگی
    بعضی اعتقاد دارند که عقاید ما در رابطه با زندگی پس از مرگ هیچ تاثیری در احساسات، عواطف یا هیجانات ما نسبت به مرگ ندارد. یعنی چه اعتقاد به زندگی پس از مرگ داشته باشیم و چه نداشته باشیم یا لاادری باشیم هیچ تفاوتی نسبت به رویکرد ما به مرگ ندارد. بعضی دیگر هم اعتقاد دارند که اعتقاد به وجود یا عدم وجود زندگی پس از مرگ، در احساسات و عواطف و هیجانات تاثیرگذار است.
    به هر حال، اینکه زندگی پس از مرگ وجود دارد یک قسمش بحث فلسفی است و سه قسمش بحث روانشناختی. جاودانه بودن در فلسفه یعنی هنگامی که فرد زندگی این جهانی اش را به پایان رساند، از همان لحظه پایان در ساحتی دیگر به زندگی ادامه دهد. اما در منظر روانشناختی سه تصور دیگر از جاودانگی وجود دارد که اغلب مردم دل خود را به این سه خوش می کنند.1- یکی از این تصورات جاودانگی به وسیله اولاد و اخلاف است. یعنی فرد به این دلخوش ا ست که بعد از مرگش به وسیله فرزندان و نوادگانش نامش ادامه دارد و به این طریق جاودانه خواهد شد. در شق2- دوم فرد از آن رو به جاودانگی دلخوش است که آثاری دارد (مجسمه یی، نقاشی ای، قطعه موسیقی ای و...) و این آثار نام او را زنده نگه می دارد. در شکل3- سوم هم که قدمای ما بیش از دوتای قبلی دل به آن می بستند، فرد معتقد است که به وسیله نام نیکش که در خاطره ها باقی خواهد ماند جاودانه می شود. این سه جاودانگی که ذکر شد، جاودانگی فلسفی نیست. دغدغه ما باید جاودانگی فلسفی باشد. یعنی اینکه ما خودمان بعد از مرگ باقی بمانیم و نه فرزندان، نام یا آثار.
    
    ترس از مرگ
    آیا ترس از مرگ در همه انسان ها به یک اندازه وجود دارد یا در افراد مختلف متفاوت است؟اگر متفاوت است چه عاملی باعث این تفاوت می شود؟ اینها مباحثی است که در روانشناسی مرگ مورد بحث قرار می گیرید.
    قابل ذکر است که شش نکته در «روانشناسی مرگ» مسلم است. از بعد از جنگ جهانی دوم که خانم «الیزابت کوبلر راس» روانشناسی مرگ را ابداع کرد تا به حال همه روانشناسان مرگ بر سر این شش اصل توافق دارند و تحلیل های آماری هم آنها را ثابت کرده است.1- یکی از آنها که خود خانم «کوبلر راس» آن را بیان کرده است مراحل پنجگانه است وی بیان می کند که فرد از هنگامی که متوجه می شود از بستر بیماری زنده بیرون نمی آید تا وقت مردن (حال این زمان یک ماه باشد تا چندین سال) پنج مرحله را طی می کند. مرحله اول، مرحله انکار است. در این مرحله فرد نمی پذیرد که از این مرحله دیگر جان سالم به در نمی برد. در مرحله دوم که شخص می پذیرد در بستر مرگ قرار دارد، دچار خشم می شود و از روزگار شکوه می کند. در مرحله سوم فردشروع به چانه زنی می کند با خدا یا هرچیزی که به وجودش قایل است، قرار می گذارد که اگر سالم شود، فلان می کند و چنان. در مرحله چهارم فرد دچار افسردگی می شود و در خود فرو می نشیند. نه دعوا می کند و نه گلایه. به قولی یک نوع اوتیزم (نه مانند اوتیزمی که در روانشناسی از آن بحث می کنند) پیدا می کند. در مرحله آخر فرد دیگر دچار تسلیم و گهگاه دچار خشنودی می شود. الیزابت کوبلر راس بعد از 40 سال تحقیق بالینی متوجه شد این پنج مرحله در تمام افراد وجود دارد و کار روانشناس این است که فرد را هرچه زودتر به مرحله پنجم برساند. به غیر از این پنج نکته دیگر هم وجود دارد که واقعیت های مسلم در باب ترس از مرگ است. یکی از مهم ترین ها این است که در دوران کودکی، مرگ بایکوت شده و بچه ها را دور از مرگ نگه می دارند. این امر سبب می شود که ترس از مرگ در افراد رشد کند. «ارنست بکر» روانشناس مرگ و واضع این نظریه استدلال می کند که ترس از مرگ در دوران قرون وسطی کمتر بود، چرا که پدر و مادرها از همان کودکی بچه ها را با واقعیت مرگ آشنا می کردند. راهکاری که وی ارائه می داد این بود که باید مرگ آگاهی را در جامعه شایع کرد تا وحشت مرگ را تقلیل بدهد. سومین واقعیت مسلم مرگ این است که ترس از مرگ در زنان بیش از مردان است. سه تبیین در این رابطه انجام شده است. یکی از این تبیین ها بیان می کند که زنان نسبت به مردان به عواطف و احساسات و هیجانات خودشان بیشتر وفادارند. چون وفادارترند هیچ احساس و عواطف و هیجانی را سرکوب نمی کنند. مردان هم ترس از مرگ دارند اما چون مدام آن را سرکوب می کنند، جلوه بیرونی مانند زنان ندارند واقعیت چهارم این است که برخلاف فهم عرفی، ترس از مرگ با افزایش سن بیشتر نمی شود و تحقیقات روانشناسی مرگ نشان می دهد که افزایش سن و ترس از مرگ رابطه یی معکوس دارند. واقعیت پنجم هم این است که اگر فرد در جنبه های دیگر زندگی دچار کشمکش روانی شود، ترس از مرگ در وی افزایش پیدا می کند. آخرین واقعیت هم این است که هرچه وابستگی فرد به موجودات بیشتر شود، ترس از مرگ در او بیشتر می شود. حال این سوال پیش می آید که چگونه می توان بدون اینکه توجهی به وجود یا عدم وجود زندگی پس از مرگ داشته باشیم ترس از مرگ را کاهش داد؟
    
    مولانا و ترس از مرگ
    به نظر می رسد که مولانا در باب کاهش ترس از مرگ فکر کرده است. هرچند آن را نظام مند بیان نکرده است، اما در مثنوی به هفت عامل (در جاهای مختلف و به صورت پراکنده) اشاره می کند که باعث تقلیل این پدیده می شود.
    
    1- دل «نابستن» به چیزها ترس از مرگ را کاهش می دهد.
    
    2- مولانا و دیگر عرفا مانند غزالی اعتقاد دارند که زیاده روی در استفاده از لذات دنیا ترس از مرگ را افزایش می دهد. در اینجا مولانا در برابر «رولو می» پدر روان درمانی اگزیستانسیال قرار دارد وی بیان می کرد: چنان در جهان زندگی کنید که هرچه خوشی می توانید در جهان بکنید و هرچه خوبی می توانید به جهان بدهید. به زعم «رولو می» این نوع زیستن در جهان ترس از مرگ را کاهش می دهد.
    
    3- دیگر عاملی که مولانا آن را تاثیرگذار در ازدیاد ترس از مرگ می داند، خودشیفتگی است. مولانا توصیه می کند که هرچه می توانید خود را در برابر دیگران فرو بکاهید تا ترس از مرگ در شما کاهش پیدا کند.
    
    4- مولانا به عادت کردن به رنج اشاره می کند و می گوید که رنج های زندگی جزیی از مرگ هستند. اگر با این جزءِ بتوانید کنار بیایید و آشتی کنید با رنج کل هم که مرگ باشد می توانید آشتی کنید.
    
    5- مولانا بین اخلاقی زندگی کردن و ترس از مرگ هم نسبت بر قرار می کند و می گوید هرچی اخلاقی تر زندگی کنید، ترس از مرگ در زندگی شما کاهش پیدا می کند.
    
    6- تا هنگامی که می خواهی نادانسته ها را به دانسته تبدیل کنید و نه اینکه دانسته ها را به کرده، ترس از مرگ در شما کاهش نمی یابد.
    
    7- مولانا معتقد است که عشق به خدا هرچقدر افزایش پیدا کند، ترس از مرگ کاهش می یابد. باور به وجود خدا به تنهایی در تقلیل ترس از مرگ تاثیری ندارد و عشق به خدا است که موجب کاهش این پدیده می شود.
    
    در آخر باید به این نکته اشاره کرد که مولانا از جمله کسانی است که معتقد است باور به وجود جهان دیگرترس از مرگ را کاهش می دهد و هرچقدر این باور قوی تر باشد، ترس بیشتر کاهش پیدا می کند.
    

     یاداشت

پس با باور داشتن به قیامت و ترس از خدا عملمان را خدایی کنیم تا ترس ازما دور شود باور به خدا نجات دهنده است در صورتی که به فرمان او به عنوان جانشین درست عمل کنیم درست زندگی کنیم درست بیاندیشیم درست با پدر ومادر برخورد کنیم درست به احکام او توجه کنیم حق االناس نخوریم دروغ ،ریا،ربا،عوامفریبی،فساد و فحشا،دزدی،اختلاس،وکلا هر چیزی که ضد خدا هست انجام ندهیم مسلما مرگ برای هر کس شیرین خواهد شد.

□