وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

برترین دانشگاهای جهان که بیشترش از آمریکاست

 برترین دانشگاهای جهان که بیشترش از آمریکاست

 دانشگاه هایی که چند سال درس خواندن در آنها، برای رزومه هر فردی کافی به نظر می رسد و البته به این سادگی ها به هیچ فردی مدرک نمی دهند. دانشگاه هایی که هر سال میزبان تعداد بسیار زیادی از دانشجویان کشورهای مختلف دنیا می شوند.
13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014
«بودجه نداریم». بچه های علاقه مند به کارهای تحقیقاتی در دانشگاه های ایران، احتمالا بارها و بارها توالی تلخ این دو کلمه را از مدیران بالادستی شان شنیده اند و شاید به این فکر افتاده اند که خودشان را به بهترین دانشکاه های جهان برسانند و فرصت تحصیل در آنها، مطالعه در کتاب خانه های بی نظیرشان و استفاده از آزمایشگاه های باورنکردنی این دانشگاه را به دست بیاورند.

دانشگاه هایی که چند سال درس خواندن در آنها، برای رزومه هر فردی کافی به نظر می رسد و البته به این سادگی ها به هیچ فردی مدرک نمی دهند. دانشگاه هایی که هر سال میزبان تعداد بسیار زیادی از دانشجویان کشورهای مختلف دنیا می شوند.

هاروارد
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

هاروارد، قدیمی ترین موسسه آموزشی در کشور آمریکا به شمار می رود. این دانشگاه در سال 1636 تاسیس شده است. مهم ترین افتخار دانشگاه قدیمی آمریکایی، تعداد افرادی است که بعد از تحصیل در این دانشگاه موفق به دریافت جایزه نوبل در رشته های مختلف شده اند. هاروارد سابقه آموزش دادن به 40 برنده نوبل را دارد و از این حیث در بین همه دانشگاه های جهان رده دوم را در اختیار دارد. این دانشگاه شامل 10 دانشکده مختلف در مساحتی 212 هکتاری است. نام هاروارد از نام خانوادگی جان هاروارد گرفته شده است. او اولین و مهم ترین فرد خیری بود که به ساخته شدن این دانشگاه درجه یک کمک کرد.

ام آی تی
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

در طول 150 سال، 70 نفر از افراد تحصیلکرده دانشگاه تکنولوژی ماساچوست یا همان ام آی تی، موفق به دریافت جایزه نوبل شده اند که 8 نفر از آنها هنوز هم در مدیریت و تدریس این دانشگاه حضور فعالی دارند تا ام آی تی، توسط نوبل گرفته ها اداره شود. اگرچه همه ام آی تی را با دپارتمان فوق العاده تکنولوژی اش می شناسند، این دانشگاه رشته های مختلف دیگری مثل هنر، علوم اجتماعی، ارتباطات، مدیریت و سلامت را نیز در برنامه خود جای داده است. ام آی تی 10 هزار دانشجو دارد که در محوطه 168 هزار هکتاری آن مشغول به تحصیل هستند. چند نفر از اعضای کابینه دکتر حسن روحانی نیز در ام آی تی تحصیل کرده اند.

استنفورد
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

لیلند استنفورد بعد از مرگ تراژیک پسرش در 16 سالگی، تصمیم گرفت تا به یاد او، در پروسه ساخت یک دانشگاه، مشارکتی جدی داشته باشد. او که همواره آروزی تماشای پسرش در روزهای دانشجویی را داشت، به این آرزویش نرسید اما توانست نام خانوادگی اش را روی دانشگاهی بگذارد که حالا میزبان 11 هزار دانشجو از نقاط مختلف دنیا است. استنفورد، سومین دانشگاه ثروتمند کره زمین به شمار می شود. این دانشگاه که در سال 1891 تاسیس شده، به لحاظ سختگیری، یکی از جدی ترین دانشگاه های دنیاست. براساس آمار، آنها در هر دوره تنها به 7 درصد دانشجوها مدرک قبولی داده اند.


کمبریج
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

در سال 1209، دانشجویانی که از آکسفورد خارج شده بودند، تصمیم گرفتند دانشگاه تازه ای را در لندن بنا کنند. آنها که با مدیران دانشگاه آکسفورد اختلافاتی بسیار جدی داشتند، دانشگاه تازه را براساس ایده آل های خودشان شکل دادند و کاری کردند که مدتی بعد، کمبریج تبدیل به بهترین دانشگاه کشور انگلستان شد. این دانشگاه که در شرایط فعی 18300 دانشجو را در خود جای می دهد، همواره به عنوان یکی از دانشگاه های متحول کننده جهان نام برده می شود.

آکسفورد
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

26 تا از وزرای کابینه های مختلف دولت انگلستان و حداقل 30 رهبر در کشورهای مختلف جهان، سابقه تحصیل در این دانشگاه را دارند. آکسفورد به ویژه در قرن سیزدهم میلادی، سرعت چشمگیری به رشد علم در جهان بخشید. سومین دانشگاه قدیمی دنیا، امکان تحصیل در 38 بخش مختلف را برای شاگردانی که قصد دارند در آکسفورد درس بخوانند مهیا می کند. تعداد دانشجوهای آکسفورد در حال حاضر به 12 هزار نفر می رسد.

کالیفرنیا
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

در توصیف دانشگاه کالیفرنیا شاید همین کافی باشد که ویتامین ای (E) در این دانشگاه کشف شده است. کالیفرنیا که به لحاظ سطح علمی یکی از خیره کننده ترین دانشگاه های دنیاست، میزبان اولین تحقیقات در مورد ویروس آنفولانزا نیز بوده است. این دانشگاه در سال 1868 شکل گرفته و در همه این سال ها به کمک آزمایشگاه های درجه یکش، کمک زیادی به محققان مختلفی که درسشان را همین جا تمام کرده اند، رسانده است.

20 نفر از محصلان کلمبیا سابقه دریافت جایزه نوبل را دارند. نکته جالب در مورد  کالیفرنیا، تعداد بالای دانشجوهایی است که بدون ثبت نام رسمی، به صورت مشارکتی با این دانشگاه همکاری می کنند. کالیفرنیا درمجموع از حضور 38 هزار دانشجو یا همیار دانشجویی بهره می برد.

پرینستون
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

از سال 1746 تا به امروز، یکی از شاهرگ های تحصیلی در کشور آمریکا بوده است. پرینستون، وسعت چندانی ندارد اما تا به امروز توانسته 30 نفر را برای تصاحب جایزه نوبل تربیت کند. تعداد دانشجوهای محصول در این دانشگاه 5 هزار نفر است که در قیاس با دانشگاه های فیلادلفیا، کیفتی از اهمیت به مراتب بیشتری نسبت به کمیت برخوردار است و با کم تر شدن تعداد دانشجوها، شرایط آموزشی آنها در وضعیت به مراتب بهتری قرار می گیرد.

ییل
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

سومین دانشگاه قدیمی آمریکا، 5 تا از روسای جمهور این کشور را به عنوان دانشجو آموزش داده است تا به لحاظ اعتبار فرهنگی و سیاسی، در سطح فوق العاده بالایی قرار داشته باشد. 17 قاضی سرشناس آمریکایی نیز محصول آموزش های دانشگاه ییل هستند. دانشگاهی با 24 کتابخانه و 12 میلیون نسخه کتاب که هر سال فقط به 2 هزار نفر مدرک اهدا می کند.

کالتک
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

دانشگاه تکنولوژی کالیفرنیا در منطقه پادسانا، هرسال تعداد زیادی از غول های رشته های مهندس در جهان را تربیت می کند. این دانشگاه که فقط 2 هزار و 300 دانشجو را به صورت همزمان تحت آموزش قرار می دهد، تا به امروز دوران تحصیلی 31 برنده نوبل را رقم زده است. کالتک به لحاظ تحقیقاتی، یکی از بهترین دانشگاه های همه تاریخ محسوب می شود. درواقع وقتی که شما در کالتک به عنوان دانشجو پذیرفته می شوید، حفظ کردن درس ها و نکات تئوری از کمترین میزان اعتبار برخوردارند و تا زمانی که کارهای تحقیقاتی و عملی در بهترین وضعیت ممکن نباشند، هیچ دانشجویی نمی تواند از کالتک مدرک دریافت کند.

دانشگاه توکیو
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

دانشگاه ملی کشور ژاپن که در سال 1877 تاسیس شده، حالا با عنوان بهترین دانشگاه آسیایی، به غربی ها شناسانده می شوند. این دانشگاه در سال های اخیر پیشرفت چشمگیری داشته و توانسته در محتوای درس ها، ارتباط برقرار کردن با بازار کار و البته امکانات سخت افزاری، شرایط بسیار ایده آلی را برای دانشجویانش فراهم کند.

تقریبا همه رشته های این دانشگاه، علاوه بر زبان ژاپنی، به زبان انگلیسی نیز تدریس می شوند تا دانشجوهای خارجی مشکلی برای حضور در دانشگاه توکیو نداشته باشند. این دانشگاه از سال 2000، همکاری جدی با برخی از بهترین دانشگاه های کشور انگلیس و آمریکا را آغاز کرده و حالا بالاخره توانسته به هدفگذاری های اولیه اش برسد.

کلمبیا
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

برای ایرانی ها، این دانشگاه یادآور سخنرانی معروف محمود احمدی نژاد است و برای آمریکایی ها، یادآور دوران تحصیل باراک اوباما! این دانشگاه زیبا در سال 1754 و البته با نام دیگری تاسیس شده است. دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک قرار گرفته و 8 هزار دانشجو نیز در حال حاضر مشغول تحصیل در آن هستند. این دانشگاه روزنامه اختصاصی خودش را دارد که اتفاقا کم تیراژ هم نیست. کلمبیا در 31 رشته ورزشی مختلف نیز تیم داری می کند از این حیث یکی از موفق ترین دانشگاه های  جهان محسوب می شود. دستاوردهای دانشگاه کلمبیا موجب شده این دانشگاه یک بار جایزه پولیتزر را از آن خود کند.

امپریال لندن
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

4 سالن بدنسازی، دو استخر و دو سالن ورزشی، تنها بخشی از امکانات دانشگاهی هستند که اتفاقا رشته های مرتبط با ورزش ندارد و در زمینه های پزشکی، علوم طبیعی، مهندسی و اقتصاد دانشجو قبول می کند. در دانشگاه امپریال لندن، 6 اتاق مختص تمرین موسیقی وجود دارد و دو کافه تریای ویژه که البته تنها بخشی از دانشجوها اجازه حضور در آن را پیدا می کنند. این دانشگاه در سال 1907، تاسیس شده و دقیقه 100 سالن بعد، تبدیل به یک دانشگاه خصوصی شده است. این دانشگاه 14 هزار دانشجو را در 8 دانشکده جای داده است.


شیکاگو
معرفی 13 دانشگاه برتر جهان در پایان سال 2014!

با پشتوانه مالی 7 و نیم میلیارد دلاری، دانشگاه شیکاگو سال های سال بدون کوچک ترین مشکلی روند این روزهایش را تداوم خواهدبخشید. این دانشگاه خصوصی، اولین دانشجوهای تاریخ اش را در سال 1890 پذیرفت. آنها تا به امروز میزبان 17 برنده جایزه نوبل بوده اند و حالانیز از 14 هزار دانشجو برخوردار هستند. یکی از ویژه ترین نکات در مورد دانشگاه شیکاگو، خوابگاه های درجه یک این دانشگاه است که زندگی و تحصیل را تبدیل به یکی از ساده ترین کارهای ممکن برای دانشجوهایش می کند.

در پایان سال 2013، دانشگاه شیکاگو به صورت رسمی اعلام کرد که تا آن روز، حدود 135 هزار دانشجو داشته است که 51 درصد آنها مرد بودند. این دانشگاه در کنار موسسه های تحقیقاتی اش، هرسال چند فستیوال هنری نیز برگزار می کند.
-


مرجع : سایت خبری برترین ها
 

افول مجلس از نگاه یک استاد دانشگاه(دکتر زیبا کلام)

افول مجلس از نگاه یک استاد دانشگاه(دکتر زیبا کلام)



پنج دلیل افول جایگاه مجلس


نویسنده: صادق زیبا کلام

یک نگاه گذرا، کلی و در عین حال خیلی ساده به نقش و جایگاه مجلس شورای اسلامی در مجموعه تعاملات کشور مبین آن است که به نسبت دهه نخست انقلاب، این جایگاه به مقدار زیادی افول کرده است. حاجت به گفتن نیست که در یک نظام

    مبتنی بر مردم سالاری، مجلس زیربنای دموکراسی است. مجلس است که بر عملکرد سایر قوا نظارت می کند و قوای دیگر باید نسبت به عملکرد و سیاست های شان در قبال نمایندگان ملت پاسخگو باشند. افول جایگاه مجلس یقینا پدیده خوشایند و مبارکی برای مردم سالاری نمی تواند باشد. اما چرا این گونه شده؟

چرا مجلسی که باید در راس امور باشد معلوم نیست که در کجای امور قرار گرفته؟ چرا مجلسی که باید بر کلیه امور کشور نظارت داشته باشد کارکردش به گونه یی شده که شتر با بارش در کشور مفقود می شود و آخرین مرجع و نهادی که متوجه می شود مجلس است؟ چرا مجلسی که در دهه ١٣٦٠ به معنای واقعی کلمه در انسجام، تنظیم و نظارت بر امور مملکت اشراف داشت و از یک صلابت، اقتدار، شانیت و احترام بالابرخوردار بود امروز جایگاهش اینقدر تنزل پیدا کرده؟ دلایل زیادی برای این تغییر وجود دارند که دراین یادداشت به مهم ترین آنها می پردازیم.


    ١- تغییر در کیفیت نمایندگان: بدون تردید در صدر دلایل، افت کیفی مجلس بازمی گردد به افت کیفی نمایندگان. بسیاری از نسل های اولیه نمایندگان مجلس را چهره ها و شخصیت هایی تشکیل می دادند که نه خوفی از اینکه در دور بعدی ردصلاحیت شوند داشتند و نه خوفی از دستگاه های اجرایی و نه چندان به دنبال معامله با سایر قوا بودند. ایضا در بیان آنچه حقیقت می دیدند و درست می پنداشتند، کمتر دغدغه مراکز دیگر قدرت را داشتند. اما این نسل از نمایندگان در مجالس بعدی به تدریج رو به افول گذاشتند.


    ٢- اهمیت یافتن پول و هزینه کردن آن در انتخابات: 



پول و توان مالی نامزدها در نسل های قبلی خیلی نقش مهمی بازی نمی کرد. اکثرا نامزدها از میان چهره های شناخته شده حوزه های انتخابیه شان بودند. اینکه چه میزان پول در انتخابات خرج می کردند اساسا یا نقشی نداشت یا خیلی کم تاثیرگذار بود. اما این توازن به تدریج بر هم خورد. از مراکز استان ها که بگذریم متاسفانه میزان پولی که یک نامزد حاضر است در جریان انتخابات هزینه کند در بسیاری از حوزه های انتخابی حرف اول را می زند. تا آنجا که بنده می دانم هیچ کار میدانی جدی در خصوص رابطه میان میزان پولی که یک نامزد خرج می کند و نسبت رایی که می آورد صورت نگرفته. اما ارقامی که در انتخابات های اخیر توسط برخی نامزدها هزینه می شود حکایت از آن دارد که متاسفانه یک رابطه تنگاتنگی میان این دو به وجود آمده. مسوولان ما که برای رویارویی با ناهنجاری های اجتماعی و اقتصادی فقط یک راه می دانند آن هم گرفتن و زدن و بستن و ممنوع کردن است، احتمالادر این خصوص هم درصدد خواهند بود که به زور جلوی این کار را بگیرند و اعلام کنند که اگر نامزدی خیلی هزینه کرد، یا به مردم برنج و روغن یا تراول ٥٠ هزار تومانی بدهد، ما او را ردصلاحیت می کنیم. حاصل این دست تصمیمات آن است که همه این کار ما به صورت غیرمستقیم صورت خواهد گرفت و شورای نگهبان نمی تواند عملکرد هزاران نامزد را به دقت رصد کند. به علاوه اگر نامزدی می خواهد از مال خودش برای تبلیغات انتخاباتی اش هزینه کند، به شورای نگهبان چه ارتباطی پیدا می کند؟


    ٣- دخالت در عزل و نصب های مدیران و مسوولان: 


در سطح استان ها بسیاری از نمایندگان در عزل و نصب مدیران و مسوولان در حوزه انتخابیه شان آشکارا دخالت می کنند. حکم مدیرکلی امر را برای آموزش و پرورش از وزیر مربوطه می گیرند و حکم اداره جهاد کشاورزی را برای زید از وزارتخانه مربوطه می ستانند

سومی را می کنند فرماندار و چهارمی را مدیرکل سیاسی و امنیتی استان و قس علیهذا. هر قدر که نماینده یی بانفوذتر باشد و بتواند با مابقی نمایندگان حوزه در یک جبهه واحد قرار بگیرند قدرت چانه زنی شان بیشتر شده و عملابسیاری از عزل و نصب های استان زیر نفوذ آنها صورت می گیرد. این رویه که سال هاست باب شده متاسفانه دارای پیامدهای اسفباری برای کشور است.

اولاوظیفه نظارتی آن نماینده یا آن نمایندگان را به شدت پایین می آورد. نماینده یی که حکم ریاست اداره راه، مسکن و شهرسازی یا جهاد کشاورزی را از وزارتخانه مربوطه برای نزدیکانش گرفته، چگونه ممکن است از وی انتظار داشته باشیم که در قبال عملکرد وزارت راه، مسکن و شهرسازی یا جهاد کشاورزی در وظایف نظارتی اش صادقانه عمل کند؟ ایضا امتیازات دیگری که نمایندگان از مسوولان اجرایی می گیرند و به اصطلاح «نمک گیر» می شوند.



    ٤- اصرار در تصویب طرح ها، پروژه ها و سایر اقداماتی که نه توجیه اقتصادی دارند، نه کمکی به رشد و توسعه بلندمدت حتی در خود آن منطقه می کنند و نه گامی در جهت رشد و توسعه ملی کشور هستند معضل دیگر و عامل دیگر افول نمایندگان است. اصرار نمایندگان بر تصویب طرح های نمایشی در حوزه انتخابیه شان با صرف کلی هزینه بدون آنکه سودی برای کشور در برداشته باشند ابزاری تبلیغاتی برای آنان است. تنها انگیزه یی که نمایندگان از انجام چنین طرح هایی دارند نمایش دادن به مردم حوزه انتخابیه شان است که ببینید ما چقدر داریم برای شما کار می کنیم و در نتیجه کسب آرای آنها برای دور بعدی انتخابات مجلس.


    ٥- بی تفاوتی در قبال پایمال شدن حقوق شهروندی مردم و در عوض تلاش در جهت همراهی و همصدایی با مراکز قدرت: از مورد دکتر علی مطهری که بگذریم هیچ کدام از نمایندگان ازجمله نمایندگانی که خود را اصلاح طلب می دانند هیچ گامی و اعتراضی در دفاع از حقوق شهروندی مردم برنمی دارند. حقوق شهروندی که جای خود دارد، آن داستان سه هزار و چند صد بورسیه در برابر چشمان شان اتفاق افتاد و کوچک ترین اعتراضی نکردند.

    مجموعه این دلایل که برشمردیم باعث افول جایگاه مجلس شده است. این افول را به بارزترین وجه می توان در مغایرت موضع گیری های مجلس با دولت آقای روحانی مشاهده کرد. البته این درست است که در انتخابات مجلس در بسیاری از حوزه های کوچک تر همواره مسائل قومی، قبیلگی، منطقه یی و طایفگی سایه شان بر مسائل کلان سیاسی کشور سنگینی می کند اما به هر حال مردم سالاری را هر طور که تعریف کنیم در انتخابات ٢٤ خرداد سال گذشته ٤٠ درصد مردمی که در انتخابات شرکت کرده بودند به آقای روحانی رای دادند. این به معنای آن بود که با سیاست های دولت قبلی موافق نبودند و تنها هشت درصد که به آقای دکتر سعید جلیلی رای دادند با آن سیاست ها موافق بودند. متاسفانه ظرف ١٨ ماه گذشته شاهد بوده ایم که بسیاری از نمایندگان مجلس به جای همراهی با آرای ٤٠ درصد مردم از همان سیاست های هشت درصدی طیف آقای دکتر سعید جلیلی حمایت کرده اند.

این هم دلیل اساسی دیگری است در جهت افول جایگاه مجلس. بالطبع مردم وقتی می بینند که مجلس به جای همراهی با دولتی که ٤٠ درصد آنان به آن رای داده اند با همان سیاست های دولت قبلی همراهی می کند که فقط هشت درصد مردم خواهان رای دادن به آنها بودند نمی توانند خیلی اعتبار زیادی برای مجلس قایل شوند. به بیان دیگر به شکاف بین خواست و اراده اکثریت مردم با جهت گیری مجلس دلیل دیگری برای افول جایگاه مجلس بود.

    کلام آخر اینکه نمی توان هیچ تحلیل درست و واقع بینانه یی از افول جایگاه مجلس در ایران کرد بدون آنکه اشاره یی به مساله نظارت استصوابی نرود. از میان همه دلایل که برشمردیم بدون تردید بیشترین نقش را این فاکتور در افول جایگاه مجلس داشته. نظارت استصوابی از یک سو جلوی ورود کسر قابل توجهی از نامزدهای قابل و شایسته را به رقابت های انتخاباتی و حضور در مجلس گرفته و از سوی دیگر با تهدید مساله تعیین مجدد صلاحیت در انتخابات بعدی همچون شمشیر داماکلوس بر بالای سر نمایندگان جلوی ابراز نظر و انجام وظایف ملی و قانونی آنان را گرفته است.
    
    

چرا ژاپن به توسعه رسید ولی ایران نرسید؟

چرا ژاپن به توسعه رسید ولی ایران نرسید؟

چه شد ژاپن به توسعه رسید اما ایران...
گفت وگو با مرتضی طالع درباره الگوی ژاپنی توسعه

نویسنده: نیما صائب

مرتضی طالع، دکترای مدیریت توسعه را از دانشگاه ژنو سوییس گرفته و پس از سال ها نمایندگی ایران در یونسکو اینک معاون سازمان گردشگری و میراث فرهنگی ایران است. او از سال ١٣٧٧ همکاری های جهانگردی بین ایران و ژاپن را برقرار و تعدادی از آژانس های ایرانی را با آژانس های بزرگ ژاپنی مانند JTB و آساهی تور، مرتبط کرد. نتیجه این اقدامات این بود که تعداد ٧٠٠ مسافر ژاپنی در سال ٧٧، بعد از گذشت تنها سه سال یعنی در سال ١٣٨٠ به بیش از ١٠ هزار نفر رسید. در این مدت ٧٠ بورسیه دوره گردشگری از سازمان ITDIJ برای مدیران و کارشناسان ایرانی اخذ شد. همچنین در سال ١٣٧٨ اولین کنفرانس همکاری های جهانگردی بین ایران و ژاپن در تهران به زبان فارسی و ژاپنی برگزار شد. طالع با این میزان آشنایی با کشور ژاپن در حال حاضر پروژه یی را رهبری می کند که درباره نقش فرهنگ ژاپنی در توسعه این کشور است و به سفارش پژوهشگاه میراث فرهنگی کشور درحال انجام است. طالع اعتقاد دارد بهره گرفتن از تجربیات ژاپن می تواند برای توسعه یافتگی کشور مفید باشد: کشوری که توسعه فرهنگی در آن پایه و اساس توسعه یافتگی اش بود.
    تعداد زیادی از آثار غربی پس از انقلاب میجی وارد کشور شد که نتیجه اش تشکیل احزاب بود. با تاسیس احزاب لیبرال که روستاییان حامی آن بودند و حزب ترقی که حامی اش تجار ثروتمند شهری بودند، دولت نیز حزب خود - حزب عالی دولتی - را بنیان نهاد. دولت که احزاب لیبرال و ترقی را دشمن می دانست قانون مطبوعات را که هدفش سانسور کتب و نشریات و محدود کردن مطبوعات بود ارایه داد و چون اکثر این این روزنامه ها از احزاب بودند به این ترتیب این احزاب به صورت مخالفان میجی ظاهر شدند
    
     ژاپن، فاقد هرگونه منابع طبیعی ارزشمندی مانند نفت و گاز است اما درآمد سرانه مردم آن ٣٨ هزار دلار یعنی ١٥ برابر ایران است. ژاپن چه فرآیندی را طی کرد که به این مرحله از توسعه یافتگی رسید؟
    فرهنگ ژاپنی یکی از عوامل اصلی توسعه این کشور بوده است. دین وآیین مردم ژاپن شینتو و بودایی است و بیشتر مردم این کشور به هر دو آیین معتقدند. البته آیین رسمی ژاپنی ها از دیرباز شینتو بوده است که بارها مورد تهاجم سه فرهنگ مختلف از سه کشور بوده است: کونفسیوس از چین، بودا از هند و فرهنگ غربی. اما ژاپنی ها با حفظ ارزش های فرهنگی خود این تهاجم ها را تبدیل به تعامل کردند و بهترین ارزش های فرهنگ های دیگر را با فرهنگ خود آمیختند به طوری که اکنون ژاپن اگرچه کشوری فوق مدرن محسوب می شود اما سنت ها ریشه یی قوی در باورهای مردمانش دارد و بسیاری از مردمانش همچنان در مجالس شان از لباس های سنتی خود به نام کیمینو استفاده می کنند و در خانه های سنتی با آن درهای کشویی چوبی روی زمین غذا می خورند و روی زمین هم روی بالش های سخت شان می خوابند.
    
     قبل از اینکه به بحث فرهنگی در ژاپن برسیم می خواستم بدانم که ژاپنی ها چه کردند که فرآیند توسعه شان به تاخیر نیفتاد. چون ژاپنی ها تقریبا همزمان با ایرانی ها دست به اصلاحات زدند. انقلاب میجی در ژاپن تنها چندسال قبل از انقلاب مشروطه ایران بود اما فاصله کنونی این دو کشور بسیار زیاد است. دلیلش چیست؟
    بهتر است از تاریخ توسعه ژاپن شروع کنیم. دوره اول توسعه ژاپن از سال ٥٢٢ میلادی بود که تا سال ١٦٠٣ میلادی طول کشید. ژاپن در این دوره ناگهان به واسطه ارتباط با چین و کره با تمدن آشنا می شود و بر اثر دین لطیف و نرم می شود و شاهکارهای تاریخی ادب و هنر خود را می آفریند.
    دوره دوم، دوره ملوک الطوایفی و آرامش ژاپن است از سال ١٦٠٣ تا ١٨٦٨ که عصر حکومت شوگون های خاندان توکوگاوا است، ژاپن رابطه اش با همسایه هایش قطع می شود و در کشاورزی رشد می کند و فلسفه و هنرش به اوج می رسد. دوره سوم، دوره جدید ژاپن است که در سال ١٨٥٣ با ورود ناوگان ایالات متحده امریکا آغاز می شود. عوامل داخلی و خارجی ژاپن را به سمت تجارت و صنعت و جست وجوی بازارهای خارجی می کشاند. در این حالت برای گسترش خاک خود، به جنگ می رود. گرایش ها وشیوه های امپریالیستی غرب را تقلید می کند و تفوق نژاد و صلح جهانی را مورد تهدید قرار می دهد که مصادف می شود با جنگ جهانی دوم. تا اینکه جنگ پایان می یابد و دوره چهارم ژاپن و جدی ترین دوره اش آغاز می شود که تا به امروز هم ادامه دارد. ژاپن در جنگ شکست خورد و دچار فلاکت شدید شد اما یک هدف مهم را سرلوحه تمام برنامه هایش قرار داد و آن چیزی نبود جز دستیابی به دانش: دانشی که باید به عنوان منبع اصلی، جانشین سرمایه می شد. برای تامین این هدف، ژاپنی ها برترین اهمیت را در سراسر زندگی، به جست وجوی دایمی دانش و شناخت آن دادند. بدین طریق ژاپن توانست قدم های اول را به سوی جهان اطلاعات که جانشین جهان صنعتی محسوب می شود، بردارد.
    
     چگونه ژاپن بعد از جنگ که گرفتار مصیبت های اقتصادی و قحطی و مرگ و میرهای زیاد ناشی از فقر شده بود به یک باره از زیر این ویرانه ها به اوج پیشرفت رسید؟

    آنچه تصویر ویران ژاپن سال ۱۹۴۵ را به ژاپن قدرتمند اقتصادی امروز بدل کرده است، فرآیندی است که عده یی آن را معجزه اقتصادی نامیده اند: معجزه یی که درس هایی آموزنده برای کشورهایی مانند ما دارد. حقیقت این است که شکل گیری تدریجی فرهنگ کار و توسعه، به مدیران و سیاستگذاران ژاپنی کمک کرد تا ضمن مدیریت صحیح منابع انسانی، منابع مادی و منابع مالی، بتوانند تصمیم گیری درستی در مواجهه با بحران ها و استفاده از فرصت ها داشته باشند و همزمان ساختار و چارچوب نهادی لازم را برای توسعه ایجاد کنند. آنها می دانستند که فرهنگ هم می تواند عامل توسعه باشد و هم مانع توسعه. به همین دلیل مادام که محیط فرهنگی و اندیشه عمیق لازم جهت توسعه اقتصادی، به هر شیوه و هر سیستم، هم در میان نیروهای مولد و هم رهبران اقتصادی سیاسی یک جامعه حاکم نباشد، برنامه های کاغذی مدرنیزاسیون و... نتیجه یی به بار نخواهد داد.

رهبران اقتصادی و سیاسی در واقع فرهنگسازان اقتصادی جامعه هستند. اینها اگر پاک و سالم باشند و خالصانه برای اعتلای کشور قدم گذارند مردم هم به دنبال آنها روانه خواهند شد. ولی این بخش فرهنگ ساز که یکان به یکان جامعه در رصد روزانه آنها راهکار می آموزد اگر خطا کند، جامعه اقتصادی را به خطایی صد چندان رهنمون خواهد شد. فرهنگ را باید با عمل آموخت، چیزی که مدیران و سیاستمداران ژاپنی سال هاست به کارگران و مدیران بعدی می آموزند. اگر خطایی انجام شد بی اغماض با آن برخورد می شود و سرافکندگی خطاکار در جامعه به حدی است که در بسیاری از موارد به خودکشی فرد خطاکار می انجامد.

نمونه کاملاعینی برنامه های کاغذی مدرنیزاسیون را در غالب کشورهای صادرکننده مواد خام، نظیر نفت، می توان مشاهده کرد. غالب این کشورها تمام اندیشه اقتصادی خویش را مصروف چگونگی صدور (تخلیه) سرمایه های میهنی و مردمی خود به بازارهای جهانی کرده و حتی به رقابت با یکدیگر بر سر عرضه منابع خدادادی خود برخاسته اند، دست از تلاش برای انقلاب فرهنگ و اندیشه اقتصادی متکی به تولید کشیده و هیچ نیازی به آن نمی بینند، بدون آینده نگری و کاملاناآگاهانه با عنوان کردن سیاست های به اصطلاح رفاه نمایشی و کاذب، چشم و گوش بسته الگوی مصرف داخلی را به عوض تطبیق با امکانات تولیدی داخلی، براساس تولیدات شرق و غرب تنظیم کرده اند و گمان کرده اند که این غربی ها هستند که به منابع آنها وابسته اند. غافل از آنکه حرص مصرف نمی تواند انگیزه توسعه باشد. ژاپنی ها با حس ناسیونالیستی شدید خود همواره فرهنگ اصیل خود را در برخورد با فرهنگ غربی حفظ کرده اند. برای پیشرفت و سربلندی کشور خود، آگاهانه و هدفدار از علم و تکنیک سود جسته اند. ضمن داشتن تصویری روشن از خود (اصیل، یکتا و بی هتما) و با داشتن حس قوی همبستگی ملی، پذیرش سلطه اجنبی را حرام می دانند: و با انعطاف فکری و نوپذیری علمی، از میان همه جریان های غربی به راحتی دست به انتخاب زده اند.

    
     آیا راز پیشرفت این ملت فقط در گرایش آن به سوی اطلاعات و دانش بوده یا عوامل دیگری هم در این زمینه نقش داشته اند؟

    بدیهی است، دانش هر چند از عوامل موثر در پیشرفت محسوب می شود، ولی بدون شک تنها عامل پیشرفت و ترقی یک ملت نیست. پیشرفت و ترقی، معلول عوامل متعدد است که از اهم آنها می توان کار، نظام، اخلاق، دین و دانش را به شمار آورد. کار و نظام، خود ریشه در مبانی اخلاق مردم دارند، اگر چه در درازمدت بر اخلاق اثر می گذارند.

در بررسی علل رشد چشمگیر ژاپن در مدیریت، توسعه اقتصادی و پیشرفت های صنعتی آن، عوامل مختلفی را می توان مدنظر قرار داد. یکی از مهم ترین عوامل، اعتقادات و ارزش هایی است که به انگیزه های رفتاری و حرکت های جمعی مردم این کشور در جوامع سازمانی و اجتماعی شکل داده است.

لذا، توجه به مکاتب فکری و ارزش های فرهنگی و اعتقادی می تواند درک عمیق تری از راز پیشرفت مدیریت ژاپن را موجب شود. آنچه امروزه برای ژاپنی ها در صحنه رقابت های فناوری به عنوان مزیت نسبی محسوب می شود به طور عمده اصول و ارزش هایی است که ریشه در فرهنگ آنها داشته و ناشی از تعالیمی است که طی قرن ها توسط مکاتب فکری مهمی چون شینتوییسم، بوداییسم و کنفوسیوسیسم انجام شده است. این اصول و ارزش ها که به عنوان خصوصیات ویژه ژاپنی ها نامیده می شود، تمام ابعاد زندگی این جامعه را فرا گرفته، این عوامل به خصوص در روابط کارگری، رفتار اقتصادی و اجتماعی آنها کاملامشهود است. این خصوصیات ویژه، اساس نظام ارزشی ژاپن را تشکیل داده و پیشرفت های چشمگیری در مدیریت آن کشور محسوب می شوند. شاید قطعه یی از عصاره فلسفه و شالوده آیین کنفوسیوس، حکیم چینی در کتاب آموزش بزرگ، مطلب را روشن کند. قابل توجه است تنها حوزه یی که غرب در آن نفوذ چندانی نداشت حوزه مذهب بود.

    
     به عقب تر بازگردیم. به دوران میجی. چون برای ما ایرانیان که انقلابی همزمان با میجی داشتیم خیلی جای سوال است که میجی در ژاپن چه کرد که پایه توسعه این کشور نهاده شد؟
    دوارن میجی از سال ١٨٦٨ تا ١٩١٢ ادامه داشت و شعار اصلی اش برگرداندن قدرت امپراتوری بود و در واقع تحولی شگرف در از بین بردن فئودالیسم و صنعتی شدن کشور بود، در حالی که امپراتوریا Tenno که فقط ١٤ سال داشت تاثیر اندکی بر نوسازی داشت و در واقع مشروعیت سیاسی خود را با تاکید بر سنگ مقدس و تاریخی امپراتوری داشت. در ژاپن طبقه یی که منشا سامورایی داشتند یا چنین ادعا می کردند، قدرت را برای حکومت کردن به ارث می بردند در واقع سامورایی ها از اعتبار زیادی برخوردار بودند و آمادگی پست های رهبری را داشتند و در سال ١٨٦٨ دو قبیله از سامورایی های چوشو و ساتسوما و قبایل توزا – هایزن وکوتی با تغییر نام پایتخت از دوا به توکیو به توافق رسیدند. با آمدن میجی قدرت مجددا به امپراتور بازگشت و میثاقی پنجگانه به امضا رسید: ١- سیاست دولت بر مبنای مشورت نهاده می شود، ٢- مردم در بیان خواست های خود آزادند، ٣- بالاتر از همه چیز منافع ملی است، ٤- عادت های زشت گذشته باید نسخ و شیوه های مترقی اخذ شود، ٥ - مردم در جست وجوی دانش در سراسر جهان هستند. دولت میجی همچنین به اصطلاحاتی چون محو موانع افقی و محو موانع عمودی نوسازی دست زد. در محو موانع افقی که اولین قدم سیاست فوری مرکزیت بود پرپایی نهاد قدرتمند دولت امپراتوری در توکیو بود که در نهایت کلیه واحد های دولتی به وسیله یک حکومت مرکزی اداره می شد. - در محو موانع عمودی که دولت باید از وجود مردان با استعداد یک ملت متحد می ساخت که همگی خود را اول یک ژاپنی و بعد خدمتگزار امپراتوری برای افتخار وخوشبختی کشور و ملت بود می دانستند که برای تحقق این اهداف دولت به یکسری اصلاحات سیاسی دست زد. اصلاحاتی همچون اجباری کردن تسهیلات ابتدایی و اجباری کردن خدمت وظیفه. اما اقدام اساسی میجی پایه گذاری فرهنگ توسعه بود که از چند راه انجام شد: توجه به فرهنگ و اندیشه توسعه زیربنای ارتباطات، توسعه فرهنگ تحول و گسترش آموزش، توسعه فرهنگ قانون نویسی و قانون مداری در خواص و عوام و توسعه فرهنگ مشارکت و تعاون برای رفع محدودیت ها و مشکلات.
    ایجاد زیربنای ارتباطات و تحولات اساسی دولت همیشه در ایجاد صنایع اساسی و زیر بنایی پیشگام بوده و با ایجاد جو مناسب، زمینه سازی های لازم را برای ورود بخش خصوصی اعمال می کرد. هرگونه مشارکت و اقدام بخش خصوصی در توسعه صنایع کلیدی منتخب اعلام شده و استراتژیک، با همکاری مالی و فنی دولت روبه رو می شد. دولت یک شبکه اطلاعاتی وسیع ایجاد کرده بود که در این موارد در اختیار بخش های مردمی و خصوصی دست اندرکار در توسعه ملی قرار می گرفت.
    
     در همین ایام بود که اندیشه های غربی همچون دموکراسی وارد ژاپن شد؟

    تعداد زیادی از آثار غربی پس از انقلاب میجی وارد کشور شد که نتیجه اش تشکیل احزاب بود. با تاسیس احزاب لیبرال که روستاییان حامی آن بودند و حزب ترقی که حامی اش تجار ثروتمند شهری بودند، دولت نیز حزب خود - حزب عالی دولتی - را بنیان نهاد. دولت که احزاب لیبرال و ترقی را دشمن می دانست قانون مطبوعات را که هدفش سانسور کتب و نشریات و محدود کردن مطبوعات بود ارایه داد و چون اکثر این این روزنامه ها از احزاب بودند به این ترتیب این احزاب به صورت مخالفان میجی ظاهر شدند. در واقع پهنه قدرت سیاسی نکته یی بود که دولت و مخالف شان در مورد آن اتفاق نظر نداشتند.

دولت می خواست قدرت سیاسی را منحصر به فرد و محدود نگه دارد، اما مخالفان خواهان مشارکت سیاسی عمومی بودند. در این مورد احزاب مخالف از جمله دلایل قدرت دولت های غربی را شرکت مردم در انتخاب کنندگان پارلمان می دانستند درحالی که رهبران دولت چنین می پنداشتند که زمانی طولانی را کشورهای غربی برای رسیدن به بلوغ سیاسی طی کرده اند تا اینکه در سال ١٩١٢ دولت میجی سقوط کرد و ژاپن پس از این دوره وارد عرصه دموکراسی دولت های حزبی شد تا اینکه حکومت ارتشیان بر ژاپن برسرکار آمد.

    
     حکومت ارتشیان حکومتی ضد غربی بود که البته نتیجه یی وحشتناک چون شرکت در جنگ جهانی دوم و تبعات بعد از آن داشت. اصولاژاپنی ها چگونه درگیر فرهنگ غربی شدند؟
    دانشمندان علوم اجتماعی و تاریخ نویسان معتقدند که تاریخ برقراری رابطه با غرب در ژاپن با ورود ژنرال پری امریکا در سال ١٨٥٣ آغاز شد. کار بازکردن دروازه های ژاپن را امریکا انجام داد. آن هم به کنندگی «ژنرال پری» «١٨٥٢» امریکا می خواست که ژاپن درهایش را به روی دنیای تمدن بگشاید و با امریکا روابط تجاری داشته باشد. نفوذ خارجیان در ژاپن آنقدر زیاد بود که حق کاپیتولاسیون نقش مهمی در خیزش ملی گرایانه ژاپن ایفا کرد به طوری که در دادگاه هایی که برای رسیدگی به جرایم خارجیان بر پا می شد. معمولاخارجیان تبرئه می شدند چون قضاوت این دادگاه ها را نیز خارجیان انجام می دادند و ژاپنی ها به این نتیجه رسیدند که در وطن خود قربانی بی عدالتی های خارجیان شده اند.
    
     اما ژاپنی ها به جز یک دوره که دوره نظامیان بود برخورد خشنی با فرهنگ غرب نداشتند. آنها چگونه توانستند فرهنگ غرب را در فرهنگ خود حل کنند؟
    در طول دوره میجی نخبگان سیاسی ژاپن به این پندار رسیدند که در تمدن غرب باید آنچه را که برای مقاصد مفید است انتخاب کرده و نباید غرب را کاملاطرد کرد بلکه باید نقاط قوت و مفیدشان را الگو قرار داد و از آنها استفاده کرد.
    
     ژاپنی ها در نهایت به یک فرهنگ باثبات توسعه یی رسیدند. این فرهنگ چه مبانی ای داشت، مخصوصا در ذهن حاکمان و مدیرانش؟
    فرهنگ توسعه در اندیشه مدیریت ژاپنی در کل شامل ٩ شاخص بود: ١- توجه به خرد گروهی، ٢- پیاده سازی نظام بخشی در سازمان، ٣- کاهش هزینه، ٤- تولید فرآورده هایی که بهتر از فرآورده های موجوددر بازار است، به طوری که به قیمت کمتر از نرخ بازار به فروش برسند، ٥- ساعت کار متمادی، ٦- صرفه جویی در همه موارد، ٧- سازمان باید از راه های ابتکاری که از راه عدالت و انصاف هم دور نشود تامین مالی شود، با کارکنان طوری رفتار شود که گویی اعضای خانواده هستند، ٨- سرعت در کار و ٩- توجه به تبلیغات اندیشیدن در قالب گسترده بازرگانی و نه در قالب وظیفه باریک خویش.
    
     چگونه ژاپن به یک تعامل و انسجام فرهنگی رسید در حالی که بسیاری از کشورهای جهان ازجمله ایران هنوز نتوانستند به این مهم دست یابند؟

    توسعه در هر کشوری در نظریه فرهنگ و تمدن مستلزم ایجاد روح زمانه در میان مردمان و حاکمان است یعنی توسعه امری متقابل در میان حاکمان و مردم است و این حاکمان هستند که باید زیرساخت های فرهنگی را جهت توسعه اقتصادی، اجتماعی و… در جامعه فراهم کنند تا در فرآیند توسعه، حکومت و مردم با هم مشارکت کرده و به توسعه و نتایج آن کاملاباور داشته باشند. این وظیفه حاکمیت ها بوده که فرهنگ سازی لازم را در بین نخبگان سنتی و غربگرا ایجاد و از سوی دیگر زیرساخت های فرهنگی حرکت جمعی را در بین مردمان شان به وجود آورند اما برخلاف ژاپن که جدال نخبگان سنتی و غرب گرا با تعدیل دیدگاه ها بر پایه منافع ملی ترسیم و همگی با وقوف به مزایای توسعه کشور در این مسیر تشریک مساعی کردند

درحالی که در کشور ما توجه مفرط به غرب توسط برخی نخبگان و درمقابل اصرار نخبگان سنتی بر طرد همه مظاهر تمدن غربی هیچ وقت منجر به ایجاد رویه یی واحد نشد و از سوی دیگر در کشور ما در صد سال گذشته توسعه همواره توسط حاکمیت ها و در غیاب مردم طراحی و اجرا و به عبارت دیگر به توسعه فرهنگی به عنوان زیر ساخت توسعه یی موزون و فراگیر نه تنها توجهی نشد بلکه این دولت ها بودند که راسا تصمیم گیری و در مسیر توسعه در غیاب مردم گام می نهادند. اصل بدیهی برای رشد و توسعه همان طور که در کتاب فوکوتساوا یوکیشی اشاره شده توسعه فرهنگی بوده که موجب آمادگی مردم برای همکاری با دولت و نفی موانع موجود می شود اما این اتفاق هیچ وقت در کشور ما در روند توسعه در صد سال گذشته اتفاق نیفتاد و توسعه به عنوان یک امر یک سویه از سوی دولت ها و در غیاب مردم آن هم با بخشی نگری مثلاصرفا توجه صرف به توسعه اقتصادی یا سیاسی انجام شد که نتیجه آن گسست های فرهنگی، اجتماعی و دینی در روند توسعه و دربین مردم و دولت ها بوده است.

بررسی یکصد ساله اخیر روند توسعه در ایران موید این نکته است که توسعه در ایران مثال فیل در مثنوی مولوی است که هر دولتی در شرایط شناسایی بستر پیشرفت در دوران حاکمیت خود در تلاش برای شناسایی توسعه (فیل!) الگوهای ناقصی را طراحی و برداشتی غیرجامع از توسعه و دست زدن به قسمتی از بدن فیل داشته و روند توسعه را به صلاحدید و درک و بینش خود طراحی کرده بنابراین توسعه در ایران همواره روندی ناقص بدون توجه به ابعاد مختلف بوده و در نهایت در یکصد سال اخیر هیچ وقت توسعه در ایران بر خلاف ژاپن که روندی تاریخی و مستمر است از روندی تاریخی مستمر برخوردار نبوده بلکه غیرمستمر، منقطع و همراه با فراز و نشیب ها و افت و خیز زیادی بوده است.

    
     البته نقش روشنفکران هم در این روند بسیار موثر است. در ایران آیا نخبگان توانستند این نقش را به درستی ایفا کنند؟

    در روند توسعه باید حاکمان با خردمندی و با اتخاذ نظریات کارشناسی عموم نخبگان همواره راه درست را برگزینند و محتوای تمدن خارجی را که منطبق با ویژگی های داخلی است اقتباس و با تلفیق سنت ها و هنجارهای حاکم بر جامعه پایه ریزی کنند اما در اقتباس از فرهنگ غربی در مقاطع تاریخی به جای توجه به محتوای واقعی تمدن و توسعه غربی ظواهر مورد توجه قرار گرفته است:

روندی که مرحوم دکتر علی شریعتی از آن به عنوان الیناسیون نام برده است، یعنی از ابعاد مختلف تمدن های بزرگ که مسیر رشد و توسعه را در بستری تاریخی و به صورت مداوم طی می کنند تنها ظواهر تمدن مورد توجه ما واقع شده است که سنخیتی هم با شرایط و ویژگی های حاکم برجامعه ایرانی نداشته است، یعنی نسبت به بومی سازی مظاهر تمدن به علت عدم وجود بستر فرهنگی در کشورما آنچنان که باید و شاید همت گمارده نشده است.

    
     یعنی در ایران آن خردمندی برای پذیرش مفاهیم توسعه و بومی سازی اش وجود نداشت؟

    توسعه باید همراه با خردمندی و جامع نگری و توجه موزون به کلیه بخش ها از قبیل نوسازی اجتماعی: سیاسی، اقتصادی و… باشد. از قبل باید فرهنگ سازی لازم انجام و در یک فرآیند موفق فرهنگ سازی روند توسعه به صورت تدریجی و آرام اما مداوم و مستمر اتفاق بیفتد. این روح توسعه است. مثلادر روند توسعه اجتماعی نیاز به تاسیس یا گسترش نهادهای مختلف اجتماعی جهت مشارکت مردم است.

بررسی روند توسعه در جوامع غربی نیز بیانگر نقش و اهمیت نهادهای مردمی در روند نهادینه کردن دموکراسی و مشارکت واقعی مردم است اما این نهادها به خوبی در کشورهای صنعتی جواب داده اما در کشور ما نتایج ملموسی را به بار نیاورده و شاید هزینه های فراوانی را هم به دنبال داشته باشد، به عنوان نمونه همین شوراهای شهر را می توان اشاره کرد که از ضروریات بنیادین تحقق حقوق شهروندی است اما بدون فرهنگ سازی لازم در یک پروسه زمانی در کشور به صورت شتابزده با قانونی ناقص و نه چندان جامع که امکان حضور افراد با هر سطح سواد در مسند تخصصی تصدی مدیریت جمعی شهر را می دهد اجرا شده و متاسفانه در بسیاری از شهرها این نهاد مدنی از کارآمدی چندانی برخوردار نبود در حالی که پدر توسعه ژاپن در کتاب نظریه تمدن خود اعتقادی به ضرورت ایجاد فوری نهادهای اجتماعی ندارد که مصداق افتادن در دیگ از حول حلیم است!

در مسیر توسعه در کشور ما در مقاطع مختلف توسعه کشورهای دیگر توسط دولت های وقت مد نظر قرار گرفته شده بود و برای طراحی رشد و استراتژی توسعه در کشور ما از الگوهای موفق همچون آلمان و ژاپن بهره برداری شد، بدون اینکه به ویژگی های جوامع مذکور که توسعه در آنها اتفاق افتاده توجه شود تلاش شده همان خصوصیات توسعه در کشورهای دیگر در کشور ما پیاده شود و نتیجه اش عدم توسعه موفق در عین تحمیل هزینه های سنگین مادی و نیروی انسانی بدون بازده مورد نظر و عدم دستیابی به توسعه پایدار در کشورمان بوده است.

    
     یکی دیگر از نابهنجاری های جامعه ایرانی قانون گریزی است. در ژاپن توسعه یافته وضع تبعیت جامعه از قانون به چه شکل است و دلیل تفاوت ها در چیست؟
    یکی از شروط اساسی رشد و توسعه در بررسی تطبیقی روند توسعه در ژاپن و ایران موضوع مهم تمکین به قانون است. در جامعه ژاپنی همه در برابر قانون یکسان هستند، همه باید به قانون احترام بگذارند. فوکوتساوا در یک مثال می گوید اگر سربازی به سرداری رسید همه باید به فرمان او احترم نهند نه اینکه وی زمانی سرباز بوده و باید از فرمانش تخطی کرد، بنابراین همه به قانون و چارچوب های موجود قانونی نه تنها احترام می گذارند، همچون یک حیثیت و شرافت برایشان ارزشمند است، اما در کشور ما قانون گریزی یک پدیده تاریخی است که همواره مقصرش نه مردم بلکه دولت ها بوده اند.
   

فقر و فقیر از نگاه یک کارشناس اقتصادی

فقر و فقیر از نگاه یک کارشناس اقتصادی

نگاه کارشناس 
فقیر کیست؟ خط فقر چیست؟


نویسنده: جمشید پژویان *

خط فقر و حدود آن جزو مباحثی است که همواره مورد بحث کارشناسان و صاحب نظران مختلف قرار گرفته است. اهمیت مساله فقر سبب شده بحث تعریف خط فقر نیز همواره در سطح سیاستگذاران و افکار عمومی مطرح باشد.
     برخی صاحب نظران بر این عقیده اند که فقیر کسی است که نمی تواند شکم خود را سیر کند، برخی دیگر فقیر را کسی می دانند که حتی اگر سیر هم باشد اما از پس تامین هزینه های بهداشتی و درمانی خود برنمی آید. عده ای دیگر بر این اعتقادند که فقیر کسی است که از آموزش بی بهره است. این بدان معناست که اگر افراد بهداشت کافی هم داشته باشند و شکم خود را هم سیر کنند باز می توانند فقیر تلقی شوند، درست وقتی که دسترسی به امکانات آموزشی نداشته باشند. این کارشناسان مطرح می کردند عدم آموزش افراد جامعه، در جهانی که رو به تخصصی شدن می رود باعث فقر یک نفر یا حداقل عدم رشد اودر گذر زندگی می شود.
     نگاهی به این نظرات نشان می دهد برداشت از واژه فقر و سطحی که برای فقر تعریف می شود در میان اقتصاددانان و اهل فن تفاوت هایی فراوان دارد. نگاه های افراطی تر در این میان مطرح می کردند که افرادی که از آزادی بیان، پوشش و حق انتخاب برخوردار نیستند، یا مورد تبعیضات قومی، نژادی و جنسی قرار می گیرند جزو فقرا محسوب می شوند زیرا این افراد از حقوق اولیه انسانی خود بی بهره هستند. به هر روی این نظرات از یک و نیم قرن گذشته تا امروز ادامه داشته و نظراتی هم شنیده می شود که پایه اقتصادی ندارند و این تصور را به وجود می آورد که گوینده تنها قصد مشهور شدن را داشته و نه رفع مشکلات زیرا برای رفع یک مشکل باید ریشه های آن مشکل را مدنظر قرار داد و از خلط مباحث مختلف، که هر کدام در جای خود باید بررسی شوند، مساله ای حل نمی شود.
     البته در کنار تعریف خط فقر که به عنوان خط فقر مطلق هم شناخته می شود، مساله خط فقر نسبی هم بیان شده است که آن را نمی توان جدی تصور کرد زیرا خط فقر نسبی جزو مباحث بی سر و ته است. در واقع این نوع نگرش ها هرچند حرف هایی برای گفتن دارند اما از واقع بینی به دور هستند و در نتیجه نمی توانند کمکی به رفع و کاهش مساله فقر در یک جامعه داشته باشند.
    تعریف خط فقر از آن جهت حایز اهمیت است که بر اساس آن فقرای جامعه را محاسبه کرد. اگر بخواهیم عملی به موضوع بنگریم باید تعریفی ارایه شود که قابلیت تبدیل شدن به واحد پولی و همچنین اجرایی شدن را داشته باشد. این مساله که فردی می خواهد تمام جامعه در رفاه باشد، البته که موضوع انسانی و خوبی است ولی واقعیت را هم باید در نظر داشت و پذیرفت که در شرایط فعلی منابع برای رضایتمندی و رفاه همه انسان ها وجود ندارد. در نتیجه همان طور که در تمام مسائل باید واقعیت ها را مدنظر قرار داد وگرنه دچار رمانتیسیسم شدن مشکلی را حل نمی کند. به همین خاطر نگاه به مساله فقر و خط فقر باید نگاهی عملی باشد.
    خط فقر را در جامعه ایران باید بر اساس نیازهای اولیه تعریف کرد و در تعریف خود باید به طور عمده روی المان هایی مانند سیری شکم، تا حدودی بهداشت فردی، پوشاک و مسکن قرار داد. بر این اساس تعریفی که می توان از فقرا در جامعه ایران داشت، عبارت از افرادی است که از پس نیازهای اولیه و اساسی خود بر نمی آیند. همچنین در این تعریف باید به درصد فقرا هم نگاه کرد.
     اگر در جامعه ای زندگی می کنید که افراد همه از نظر مسکن تامین هستند باید کیفیت مسکن را هم بررسی کرد ولی در جامعه ای که افرادی وجود دارند که حتی نمی توانند نیازهای خوراک خود را تامین کنند، ارایه تعاریف اینچنینی کاربری خود را از دست می دهد. در واقع همواره باید مد نظر داشت که برای افزایش رفاه جامعه باید فقرا را یک پله مرفه تر کرد. البته در این میان هیچ کس نمی تواند ادعا کند که درست ترین خط فقر را ارایه داده و تنها می توان مدعی شد که کدام تعریف احتمال عملیاتی شدن را دارد.
    
    فقر نشانه چیست؟
    فقر به عوامل متعددی برمی گردد که هر کدام در جای خود باید مورد بررسی قرار بگیرند. در واقع این مساله که فقر از چه چیز ناشی می شود، نشان دهنده سمت و سوی هر فرد در جهت گیری فکری است. برای بررسی آن مسائل از جنبه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و گاهی فلسفی هم مطرح می شود که هر کدام می توانند بخش هایی از واقعیت را در خود داشته باشند. البته به طور کلی می توان مدعی شد که میزان فقرای هر جامعه نشان دهنده کارایی سیستم اقتصادی و برنامه ریزی حاکم است.
    در مقابله با فقر، مانند مشکلات دیگر، بهتر است که ریشه ها را یافت و به درمان آنها پرداخت. برای یافتن این ریشه ها ابتدا باید یکسری زیرجامعه مشخص کرد و آنها را مورد بررسی قرار داد. این زیرجامعه ها به هر فرد می تواند اطلاعات مناسب و راهگشایی ارایه دهد که به طور مثال چرا خانواده هایی که مالک مسکن نیستند در شرایط فقر قرار دارند، یا چرا اکثریت خانواده هایی که زنان سرپرستی آنها را برعهده دارند فقیر هستند و به همین نحو زیرجامعه های مختلف را مورد بررسی قرار دارد.
     به هر روی با بررسی هایی که انجام شده می توان گفت هیچ کدام از دو عاملی که بررسی شد به عنوان عامل و شاخص اصلی فقر مطرح نیستند. زیرا خانواده هایی که زنان سرپرستی آنها را عهده دارند فقیر نیستند و برخی مالکان مسکن فقیر هستند.
    در این رابطه مثلادیده شده که فردی صاحب دو اتاق است و یکی از این اتاق ها را اجاره داده و با پول حاصله به امرار معاش می پردازد. یا از سوی دیگر برخی زنان حتی بعد از جدا شدن از همسر خود، موقعیت شغلی مناسبی دارند. البته لازم به ذکر است خانواده هایی که زنان سرپرستی آنها را بر عهده دارند، در مجموع فقیرتر از دیگر خانواده هایی هستند که زیر خط فقر قرار دارند. در مجموع مهم ترین عامل فقر در جهان عدم کسب درآمد کافی است و این تعریف در ایران به این شکل در می آید که نان کوچک است و ناشی از تولید ناخالص ملی است.
     در کنار این مساله توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه است چرا که برخی می توانند از طریق رانت به ثروت برسند و این مساله نان همگانی جامعه را کوچک و کوچک تر می کند. باید این را پذیرفت که هر کجا مسیری اشتباه برویم، هزینه آن را باید پرداخت و در ساختار اقتصادی یک جامعه، عموم مردم باید این هزینه را بپردازند.
    یک سوم اقتصاد ما وابسته به نفت است و باید تلاش کرد که این وابستگی هرچه کمتر شود. زیرا نفت درآمدزا است اما این درآمد ایجاد شغل نمی کند و نبودن شغل به عدم توفیق در کسب درآمد و فقر منجر می شود. در جوامعی که نفت دارند و می خواهند دچار مشکلاتی مانند ایران نشوند، از خام فروشی نفت دست کشیدند و به جای آن با تولید کالاهای دیگر، نه تنها ارزش افزوده خود را بالابردند بلکه به ایجاد شغل در جامعه خود هم یاری رساندند. این راه مناسبی است که ایران هم باید طی کند و گام مهمی است برای کاهش فقر و افزایش رفاه در سطح جامعه ایران. هر چه تولید در یک جامعه بالاتر رود، طبعا ایجاد شغل هم بیشتر می شود.
    *کارشناس اقتصادی
    

مترو تجهیز شود بهتر است یا پل صدر؟

مترو تجهیز شود بهتر است یا پل صدر؟


ساخت پل صدر به نفع مردم بود یا 71 کیلومتر مترو؟

وبلاگ > آخانی، حسین - اختصاص دادن تنها یک روز به نام هوای پاک نمی‌تواند موجب شود هوای تهران یا کلانشهرهای آلوده پاک شوند، اگر چه نامیدن یک روز باعث می‌شود رسانه ها به موضوع هوای پاک جلب شوند و در باره آن مطالبی چاپ شود.

انتظار ما از مسئولان دولتی به خصوص مدیران شهری این است که سیاست‌هایشان را در مسیری هدایت کنند که ما شهر پاکی داشته باشیم. در دنیای امروز داشتن هوای پاک، کار سختی نیست، زیرا شهرهای بزرگی مانند لندن و پاریس که زمانی واقعا آلوده بودند اکنون به معنای واقعی پاک هستند و کارهایی که در این شهرها انجام شده است کارهای بسیار بزرگ یا توان فرسایی نیست. اینها بخشی از سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است که روز شه شنبه 30 دی ماه منتشر شده است

لازم است در اینجا به بیان طنزی معروف متوسل شوم. می گویند پسر یکی از شیوخ ثروتمند عرب که در یک دانشگاه آلمانی تحصیل می‌کرد، به پدرش نامه‌ای می نویسد بدین مضمون که پدر از اینکه استادم هر روز صبح با قطار به دانشگاه می‌آید و من با مرسدس بنز، احساس شرم و خجالت میکنم. زمانی که نامه به دست پدر می رسد، پدر جواب نامه فرزندش را با یک چک یک میلیون دلاری پاسخ می‌دهد و می‌نویسد: پسرم برو برای خودت یک قطار بخر! اشاره به این طنز نشان دهنده تفاوت فرهنگ غرب و شرق است.

در فرهنگ امروزی شرق ما تمدن را استفاده از وسائل نقلیه شخصی می‌دانیم. در حالی که در تمدن پیشرفته غربی کاملا این طرز تفکر عوض شده و برای یک استاد دانشگاه و حتی رئیس یک کمپانی بزرگ افتخار این نیست که با ماشین آخرین مدل به سر کار بروند، بلکه افتخار آنان سوار شدن بر دوچرخه برای رفتن سر کار است.

من سال ها در آلمان اقامت داشتم و در تمام مدت حضورم با یک دوچرخه رفت و آمد میکردم. ولی در کشور ما متاسفانه چنین فرهنگی وجود ندارد و این فرهنگ هم بر خلاف آنکه گفته می‌شود مردم مقصر اصلی هستند، کاملا غلط است. مردم همان کاری را می‌کنند که دولتمردان انجام می‌دهند. اینکه مردم ببینند رئیس جمهور کشورمان سوار بر مترو یا اتوبوس شرکت واحد شده هر چند مداوم نباشد بی تاثیر نخواهد بود.

از سوی دیگر، مشکل اصلی ما این است که سیاست‌های کلان عمرانی کشورمان متاسفانه در جهت گسترش استفاده از وسیله نقلیه شخصی است. برای نمونه به فعالیت‌های عمرانی شهرداری تهران اشاره می کنم.

بخش عمده بودجه شهرداری از راه غلط فروش تراکم تامین می شود. یعنی آسمان شهر در قبال پروژه‌های بسیار گران قیمت فروخته می‌شود و حالا این پروژه‌ها از دو جهت بر آلودگی هوای شهری مثل تهران دامن می زنند؛ اولا از با فروش تراکم بار سنگینی بر دوش شهر تحمیل و جمعیت بیشتر از ظرفیت را به شهر وارد می کند. دوما بسترهایی ساخته می‌شوند که استفاده از وسیله نقلیه شخصی را تشویق می‌کنند. مثلا شهرداری در ساخت پل صدر حدود 5 هزار میلیارد تومان بودجه صرف کرد، در صورتی که بر اساس گفته معاون شهرداری، برای ساخت هر کیلومتر مترو 70 میلیارد تومان پول هزینه می شود. حال سوال این است هدف از ساخت چنین پلی چه بود؟ در حالی که به جای آن می شد 71 کیلومتر مسیر مترو ساخت. با این اوصاف ساختن چند کیلومتر اتوبان به نفع مردم بود یا 71 کیلومتر مترو؟
البته متاسفانه این تنها پروژه‌ای نیست که به جای خدمت به مردم در واقع به ضرر آنها ساخته شده است مثل برج میلاد: من هیچ ضرورتی برای ساخت این برج در شهر تهران با هزینه‌ای بالغ بر 500 میلیون دلار پیدا نمی‌کنم. با این پول طبق صحبت معاون شهردار، می شد 25 کیلومتر مترو ساخت. ساخت تونل توحید حدود 1 میلیارد دلار هزینه در بر‌داشته است و می‌شد به جای آن 50 کیلومتر مترو ساخته شود، تونل رسالت و نیایش نیز همین گونه.

خلاصه به جای برج میلاد، اتوبان صدر، تونل توحید، رسالت و نیایش ما می توانستیم صاحب حدود 166 کیلومتر مترو شویم. در حالی که با وجود ساخت این همه اتوبان و تونل مشکل ترافیک تهران نه تنها حل نمی‌شود که به نوعی همان طور که گفتم مردم به استفاده بیشتر از وسیله نقلیه شخصی تشویق می‌شوند و این یعنی آلودگی بیشتر هوا.

حال سوال اصلی اینجاست که چرا شهرداری به جای گسترش کیفیت و کمیت وسائل حمل و نقل عمومی اقدام به ساخت تونل های بیشتر و دو طبقه کردن سایر اتوبان ها و بزرگراها می کند؟ همان طور که خود شخص شهردار بعد از افتتاح پل صدر اعلام کرد قرار است اتوبان همت و بعثت هم دو طبقه شوند! حتی اخیرا گفته شده که قرار است که یک زیر گذر زیر بازار تهران احداث کنند یا اینکه پیش بینی کرده اند جمعیت تهران قرار است 22 میلیون نفر شود! متاسفانه مطالبی که اخیرا از قول شهردار عنوان می‌شود، مطالب بسیار نگران کننده‌ای هستند. کسی که سمت مدیریت شهر بر دوش اوست و طی سال‌ها با فروش تراکم بار سنگینی را به شهر تحمیل کرده حق ندارد پول مردم را صرف پروژه‌هایی کن که نفع آن به جیب پیمانکاران می رود و ضرر آن شامل حال همه مردمی می شود که هر روز دارند سم تنفس می کنند. شهرداری یک نهاد عمومی است و وظیفه دارد قبل از هر اقدامی درآمدهای شهر را که عمدتا از طریق فروش تراکم تامین می‌شوند صرف خدمات عمومی به خصوص مترو و اتوبوسرانی بکند.

هر چند دور از انصاف است که بابت اقداماتی که تاکنون برای احداث و گسترش خطوط مترو شده قدردانی نشود. ولی ناگفته نماند که این اقدامات ذره‌ای است از هزینه هایی که شهرداری برای ساخت پروژه‌های غیر ضروری و تا حدودی زیانبار برای شهر و مردم صرف می‌کند. من معتقدم تمام اقدامات و ساخت و ساز‌های عمرانی که اکنون در گوشه و کنار شهر در حال انجام است مثل تونل سازی، پل سازی و ..... متوقف و تنها هزینه ها صرف بهبود حمل و نقل عمومی شود.

وقتی حمل و نقل در تهران و سایر کلانشهرهای آلوده مدرن و کارا شد، آن زمان و در صورت ضرورت می‌توان برای ساخت اتوبان، تونل، زیر گذر، پل و .... اقدام کرد. در غیر این صورت همه این هزینه‌های بیهوده به آلودگی هوا دامن خواهد زد.