وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

سیمین بهبهانی غزل سرای نو پرداز معاصر و محبوب ایرانیان در گذشت(روحش شاد)


سیمین بهبهانی غزل سرای نو پرداز معاصر و محبوب ایرانیان در گذشت(روحش شاد)




به بهانه مرگ سیمین بهبهانی غزل سرای نوپرداز معاصر
هر چه سن سیمین بالاتر می رفت و تجربه های بیشتر می آموخت عشق او هم بزرگ و بزرگ تر می شد: شلوارِ تا خورده دارد / مردی که یک پا ندارد/ خشم است و آتش، نگاهش/ یعنی: تماشا ندارد...
شعله ی رقصان غزل، مُرد ... بانوی غزل سرای ایرانی که از 15 مرداد به حال کما به سر می برد بامداد سه شنبه 28 مرداد 1393 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست.

سیمین بهبهانی که با عنوان «بانوی غزل» شناخته می شد، به خاطر نوآوری هایی که داشت «نیمای غزل» هم لقب گرفته بود. او که متولد 28 تیر 1306 خورشیدی در تهران بود در 28 مرداد 1393 خورشیدی در تهران درگذشت.

محبوبیت شاعران در جامعه ما به این خاطر است که هیچ هنری نزد ایرانیان مرتبت شعر را ندارد و ایرانیان هیچ هنرمندی را به اندازه شاعر دوست نمی دارند.

 نگویید پس این همه کتاب شعر که بی مشتری مانده چه حکمتی دارد؛ که گفتم و می گویم شاعر و نه هر شاعری. چه، در همان قرونی که مولانا و سعدی و حافظ ظهور کردند نیز ایران شاهد شاعران بسیار بود اما این سه ماندند و درخشیدند و حتی خواجوی کرمانی در قیاس با درخشش حافظ رنگ باخت.
همان گونه که از میان شاعران کلاسیک فارسی و طی هزار سال پنج و به روایتی شش شاعر بیشتر در ذهن وزبان ما ماندگار شدند در این کمتر از یکصد سال که شعر پارسی دوران تازه ای را تجربه می کند نیز از این خیل شاعران تازه که اغلب میان سنت و مدرنیته معلق اند، چند نام برجسته تر شده و باقی می ماند و سیمین بهبهانی که ساعاتی پیش، چشم از این دنیای خاکی فروبست یکی از همین هاست و اگر زن بودن او را برجسته کنیم ضلع سوم مثلث زنان شاعر (با احتساب پروین و فروغ).

شاعری که شعر تغزلی و کلاسیک را با اوزان تازه می سرود و چون نوگرا به مفهوم مصطلح نبود در میان عوام شعردوست هم محبوبیتی خاص داشت و اشعار او در موسیقی دستگاهی ایرانی نیز قابل اجرا بود. زن بودن شاعر هم البته در محبوبیت و پذیرش مضامین عاطفی سخت موثر می افتاد.

 در اشاره به استقبال اهل موسیقی، ملموس ترین مثال آلبوم همایون شجریان با همکاری تهمورس پورناظری است که در آن همایون، سروده شاعر با عنوان «چرا رفتی» را می خواند که بسیار هم گل کرد و بازار راکد موسیقی را رونقی دوباره داد و درست در روزی که شاعر به کما رفت نیز کنسرت آن را به صورت زنده اجرا کرد که این هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و چند شب تمدید شد. جالب این که آلبوم را نیز همه نه با نام اصلی آن - نه فرشته نه ابلیس- که با عنوان همین شعر – چرا رفتی- می شناسند و به همین خاطر کنسرت هم «چرا رفتی» نام گرفت:
چرا رفتی،چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهار است؟
نه عاشق در بهاران، بی قرار است؟


همچنین جا دارد به یاد آوریم «هوای گریه با من» را ؛ که آن نیز سروده همین شاعر بود و در اجرای موسیقایی آن، برای فرزند استاد، شهرتی مستقل از پدر به ارمغان آورد.

سیمین خلیلی مشهور به سیمین بهبهانی اگرچه با فرهنگ و گفتمان مسلط فرهنگی فاصله داشت و چه بسا این اواخر هیچ نسبتی نداشت اما ایران را بسیار دوست می داشت و در نخستین روزهای شروع جنگ عراق علیه ایران در همان مهر ماه 1359 این شعر را سرود:

ای عزیزان! امید فتح شماست
در دلم هیچ اگر تمنا هست

شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنی های صبح فردا هست

خصمم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سََیصلی» هست...

در مهر 1359 که آتش جنگ درگرفت دیگر جای سرودن اشعار عاشقانه نبود و با الهام از سوره «تبت» و آیه «سیصلی نارا ذات لهب» شعر «ما نمی خواستیم اما هست» را چونان «پاره دلی» به «رزمندگان دلیر» تقدیم کرد. کاری که شاید امروز نزد برخی چندان مهم جلوه نکند اما باید دانست که برخی از صاحبانِ دیگرِ سخن انجام ندادند. دو ماه بعد نیز برای «مدافعان دلیر خونین شهر» شعری سرود.

اشعار اجتماعی او اما محدود به این موارد نیست. چندان که هر چه سن سیمین بالاتر می رفت و تجربه های بیشتر می آموخت، عشق او هم بزرگ و بزرگ تر می شد:

شلوارِ تا خورده دارد / مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش، نگاهش/ یعنی: تماشا ندارد

رُخساره می تابم از او/ اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید/ از بیست، بالا ندارد...

شاعران را باید با شعرشان و حسی که به مردمان زمان خود و پس از خود داده اند و می بخشند داوری کرد نه با فراز و فرودی که در زندگی خصوصی هر کسی هست یا باورهای سیاسی و غیر سیاسی شان. چندان که اگر چنین باشد درباره سعدی نیز می توان گفت مذهبی داشت غیر از مذهب رسمیِ پس از خود یا در وصف هلاکو خان مغول هم سروده بود.

وقتی مهدی اخوان ثالث (م.امید) درگذشت، احمد شاملو پیامی فرستاد و گفت: «شاعران، هرگز نمی میرند». بسیاری این سخن را برای جبران کدورتی دانستند که در یکی دو سال آخر به خاطر سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی آمریکا درباره شاهنامه و فردوسی میان آن دو ایجاد شده بود یا اندوخته ای برای خودش اما اکنون که سال ها از مرگ هر دو می گذرد روشن شده است آنان که سخنی از خود بر جای گذاشته اند در ذهن و زبان مردمان باقی می مانند.

حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی و بزرگان دیگر انگار همیشه با ما هستند. شاعران معاصر البته نتوانستند آن قله ها را تکرار کنند اما همین که شعر آنان به صورت ترانه خوانده یا زمزمه می شود یا گاه اینجا و آنجا و حتی در محفلی که هیچ نسبتی با ادب و فرهنگ هم ندارد بر زبانی می نشیند و بر گوش ها خوش می آید به این معنی است که شاعران با شعر خود زنده می مانند و سیمین بهبهانی نیز این بخت را دارد که بماند.

شاعری که روزی سروده بود:

«یا رب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم

از بوسه های آتشین، وزخنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

... گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار، دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم»

این شعر را هم به بانوی قصه فارسی – سیمین دانشور- تقدیم کرده بود:

دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشتِ جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوانِ خویش

دوباره می بویم ازتو گل/ به میل نسلِ جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش

سال پیش و در پنجم آبان 1392 به دعوت علی دهباشی عزیز که بخارا را یک تنه چون یک بنیاد برپا داشته در «شب سایه»- برای گرامی داشت امیر هوشنگ ابتهاج - حاضر شدم.  هم دیر رسیدم و هم به دلیلی زود باید می رفتم و شگفتا که تنها فرصت حضور در یکی از برنامه ها دست داد. درست، هنگامی که سیمین بهبهانی به یاری خانم «مهرو ملالی» پشت تریبون می رفت تا غزلی را به سایه پیش کش کند. احساس می شد بینایی خود را از دست داده اما نه خود بروز می داد و نه دیگران در این نکته دقیق می شدند و تنها می شنیدند:

دیگر نه جوانم، که جوانی کنم ای دوست
یا قصه از آن «افتد و دانی» کنم، ای دوست

هنگام سبک خیزیِ آهوی جوان است
پیرانه سر آن به، که گرانی کنم ای دوست...

تا رسید به این بیت که

دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد
حیف است تغزّل که زبانی کنم ای دوست

و دیدم که هم قطره اشکی از چشم شاعر افتاد و هم چشم های حاضران خیس می شد.

 آری، در این سرزمین و نزد مردمان آن، هیچ هنری گرامی تر از شعر و هیچ هنرمندی محبوب تر از شاعر نیست و در میان گونه های شعری نیز همچنان غزل و شعر تغزلی، دوست داشتنی ترند و چون قصه، قصه عشق است وقتی شاعر، زن باشد شیرین تر هم می نشیند.

شاعری که توانست مفهوم عشق را در شعر خود ارتقا دهد و از احساسات جوانانه و روایت شخصی به مفاهیم بلند و عمومی برساند و این نکته را با مقایسه تاریخ سرودن اشعار به وضوح درمی یابید.

هنر او از حیث ظاهری «اوزان تازه» بود و از جنبه متن و معنی نوع نگاه به عشق که مدام آن را ارتقا داد و از این نظر، بختیار بود که بلند زیست تا از عهده این کار برآید. بر این پایه می توان گفت شاعر نمی میرد اگر چه مرده باشد و پیش تر خود سروده باشد:

دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد...

بهترین وزیر علوم در 30 سال گذشته استیضاح می شود چرا؟


بهترین وزیر علوم در 30 سال گذشته استیضاح می شود چرا؟


پروفسور ثبوتی، موسس مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان:
«دانا» از بهترین وزرای علوم 30سال گذشته است
استیضاح فرجی‌دانا قرار است فردا در دستور کار مجلس قرار گیرد و همزمان واکنش متفاوت گروه دانشگاهی‌ها و افکار عمومی را برانگیخته است. مخالفان و منتقدان عملکرد فرجی‌دانا در طول 9ماه کاری او سعی در تضعیف فعالیت‌های او دارند بدون اینکه به عملکرد موفق او در دانشگاه‌ها توجهی نشان دهند. آمارهای رسمی دانشگاه از عملکرد دانا، ادعای مخالفان را رد می‌کند. به دنبال جریان استیضاح وزیر علوم، تعدادی از چهره‌های سرشناس دانشگاهی به دفاع از کارنامه فرجی‌دانا پرداختند. بر این اساس «شرق» کارنامه وزیر علوم را از دیدگاه پروفسور ثبوتی، فیزیکدان سرشناس ایرانی و موسس مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان به بررسی گذاشت. پروفسور ثبوتی معتقد است هیچ وزارتخانه‌ای بدون سرپرست نخواهد ماند ولی بدون وزیر و سیاستگذار اصلی، فضا دچار اغتشاش خواهد شد و هرج‌ومرج، بی‌تصمیمی و بی‌تکلیفی در تمام نظام آموزش‌عالی کشور حاکم خواهد شد.
‌به نظر شما در مقطع کنونی استیضاح به‌صلاح دانشگاه‌های کشور است؟
من در جاهای دیگر هم گفتم، آقای فرجی‌دانا یکی از بهترین وزرایی بوده که در طول این 30سال ما در وزارت علوم داشتیم. به‌خصوص از دووزیری که آقای احمدی‌نژاد داشت، یک سروگردن بالاتر هستند. هم از نظر علمی، هم از نظر تجربه دانشگاهی، هم از نظر مدیریت و خلق‌وخوی خلیقی که دارند.
‌به نظر شما 9ماه زمان کافی‌ای برای بررسی عملکرد آقای فرجی‌داناست؟
به هیچ‌وجه، من تعجب می‌کنم استیضاح‌کنندگان، چگونه و با چه معیاری اندازه‌گیری کردند که آموزش‌عالی ایران در 9 ماهی که آقای دکتر فرجی‌دانا در دفتر وزارت بوده، عقب رفته یا جلو آمده یا درجا زده. ایشان یکی از باصلاحیت‌ترین و واجد شرایط‌ترین کسانی است که می‌تواند کشتی این وزارتخانه را هدایت کند. هشت‌ماه است که ایشان در دفتر کاری‌شان است در این مدت کوتاه اگر توانسته باشد نظم متعارف به فضای علمی و دانشگاهی کشور دهد، کار معجزه‌آسایی کرده به این دلیل که به هیچ‌وجه دانشگاه‌ها در این هشت‌سال عاری از تنش و حب‌وبغض نبوده و عاری از غیرقانونی‌عمل‌کردن‌ها نبوده است. دکتر فرجی‌دانا جلو این نابسامانی‌ها در هشت‌ماه گذشته را گرفته است. می‌توانم بگویم دانشگاه‌ها در طول این 9ماه بسیاربسیار آرام‌تر از گذشته بودند و اگر قرار است کار در محیط آرام انجام گیرد، مطمئنا باید پیشرفت کرده باشد.
‌بخشی از انتقادهای نمایندگان مجلس معطوف به بحث انتصاب روسای دانشگاه‌هاست. شما با توجه به تجربه مدیریتی‌ای که در دانشگاه شریف داشتید، به نظرتان این انتصاب‌ها درست بوده است؟
دکتر فرجی‌دانا در انتصابات جدیدی که در دانشگاه‌ها انجام دادند، قبلا هیاتی را به هردانشگاهی که می‌خواستند مدیریتش را تغییر دهند، می‌فرستادند و از اعضای هیات‌علمی‌شان می‌خواستند که نظر دهند چه فردی برای دانشگاهشان مناسب است. اینطور نبوده که شب بخوابند، صبح بیدار شوند تصمیم بگیرند که رییس فلان‌دانشگاه را تغییر دهید. این یکی از تنها تجربه‌هایی است که در کشور انجام گرفته؛ با دیگران در تصمیم‌گیری‌ها مشورت شود تا جایی که من الان دارم مشاهده می‌کنم روسای دانشگاه‌هایی که منصوب شده‌اند بین همکاران خودشان مقبولیت بیشتری دارند تا اسلافشان که چنین کاری در موردشان انجام نگرفته بوده و در خیلی از موارد رییس دانشگاه از بیرون به عنوان یک فرد ناشناس وارد دانشگاه می‌شده و هیچ آشنایی قبلی نداشته است
‌به نظر می‌رسد برخی نمایندگان مجلس جناحی عمل می‌کنند. این رفتار چه تبعاتی برای آموزش عالی دارد؟
بسیار تاثیر بدی دارد. من آرزو می‌کنم که کاش این استیضاح‌کنندگان محترم به فرمایشات مقام‌معظم‌رهبری توجه می‌کردند که بازی‌های سیاسیون را به دانشگاه‌ها نبرند و هر زدو‌بندی دارند بیرون از دانشگاه‌ها انجام بدهند.
‌شما هم‌اکنون در دانشگاه‌ها فعال هستید. به نظر شما روند رشد علمی با آغازبه‌کار دولت یازدهم متوقف شده است؟
در 9ماه به‌قدرکافی درست نیست که این موضوع را ارزیابی کنیم. ولی اگر قرار است در محیط‌های آرام فرد کار بهتری انجام دهد، این شرایط مهیا شده‌است. در طول سال گذشته هیچ ناآرامی‌ای در دانشگاه‌ها دیده نشده است. ولی اگر با دوسال، سه‌سال و چهارسال پیش مقایسه کنیم زمین تا آسمان تفاوت دارند.
‌در صورتی که فرجی‌دانا استیضاح شود چه تبعاتی برای آموزش‌عالی ایران متصور می‌شود؟
این استیضاح تبعات خاص خود را خواهد داشت، به طوری که وزارتخانه‌ای بدون سرپرست نخواهد ماند ولی بدون وزیر و سیاستگذار اصلی فضا دچار اغتشاش خواهد شد و هرج‌ومرج، بی‌تصمیمی و بی‌تکلیفی در تمام نظام آموزش عالی کشور حاکم خواهد شد.
‌در دولت‌های نهم و دهم دانشگاه‌ها چالش‌های زیادی داشتند. به نظر شما این چالش‌ها چه بوده است و آقای فرجی‌دانا چقدر توانسته این چالش‌ها را مرتفع کند؟
بزرگ‌ترین چالش این بوده که دانشگاه‌ها امنیتی بودند و افرادی که زیر نگاه یک‌گروه دیگر هستند در وضعیت آرام و در شرایط کاری نمی‌توانند وظایفشان را در شرایط نظارتی و امنیتی انجام دهند. آقای فرجی‌دانا به اندازه زیادی این وضعیت را تغییر دادند.
‌پیشنهاد شما به تندروهای موثر در استیضاح چیست؟
خدا انصافشان بدهد، مصالح کشور را به خاطر سود‌های ناچیزی که دارند به باد ندهند.

 
 

ویزگی یک شهروند خوب چیست؟



ویزگی یک شهروند خوب چیست؟


شهروند خوب
 دکتر فربد فدایی
 مدیر گروه روانپزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

روند رشد و تکامل فردی انسان، روند اجتماعی شدن او هم هست. نوزاد جز خود را نمی‌شناسد و چون نیازهای اندکی دارد که به سرعت توسط مادر فراهم می‌شود احساس همه کارتوانی می‌کند زمانی‌که گرسنه است، یا احساس سرما می‌کند یا نیاز به نوازش دارد مادر زودتر از آنکه نوزاد و شیرخوار به نوعی خواسته خود را ابراز کند، آن را فهمیده است و برآورده می‌کند؛ به تدریج که با رشد دستگاه عصبی و عضلانی، کودک توانایی‌هایی به دست می‌آورد مادر نیز ضرورتی نمی‌بیند که همه کارها را رها کند و فوراً به رفع نیاز کودک بپردازد. با خود می‌گوید این بچه می‌تواند کمی صبر کند تا من کار دیگرم را انجام دهم، بنابراین کودک متوجه می‌شود که برآورده شدن نیازهای او موکول به وجود و موافقت موجود دیگری هم هست، به تدریج مادر انجام برخی کارها را برعهده خود کودک می‌گذارد، سپس کودک با همسالان خود و افراد دیگر نیز آشنا می‌شود و درمی‌یابد که تا با آنان در مورد خواسته‌های خود صحبت یا تقاضا نکند و تا زمانی که او نیز متقابلاً به خواسته‌های دیگران توجهی نکند، نیازهای او برآورده نمی‌شود، این امر به معنی آغاز اجتماعی شدن کودک است. این روند در مدرسه و در جامعه بزرگتر نیز ادامه می‌یابد کودک درمی‌یابد که برای رسیدن به خواسته‌هایش ضمن آن‌که باید توان و موقعیت خود را در نظر بگیرد، باید به شرایط محیط و امکانات و خواست دیگران هم توجه کند. این به معنی رسیدن به مرحله شهروندی عادی است اما شهروندی شایسته زمانی به دست می‌آید که انسان به مسائل معنوی نیز توجه کند، دریابد که انسان‌های دیگر نیز مانند او آفریده خداوند و دارای ارزش ذاتی یکسان هستند، خواست مشروع آنان را بر خواست خود مقدم بداند و شادکردن برادران و خواهران دینی سبب رضایت و شادی درونی او شود، به محیط زیست، گیاهان و جانوران بی‌آزار که خداوند آفریده است و از خلقت آنان مقصودی است توجه کند، سیراب کردن درختان، گل‌ها و دادن دانه و غذا به پرندگان و گربه‌های شهر که آنان نیز ساکنان شهرند او را سبک‌بار کند. البته او انتظار دارد که مسئولان شهری هم با فراهم آوردن امکانات عمومی به روند زندگی راحت و بی‌دغدغه شهروندان کمک کنند. واقعیت آن است که آلودگی‌های صوتی و بخارهای مسموم سوخت وسایل نقلیه و گرمایش خانه‌ها و ازدحام بیش از حد با تأثیرات منفی که در جسم و روان فرد پدید می‌آورند گاه سبب احساس خستگی، سردرد، نداشتن تمرکز، اضطراب، بیقراری و پرخاشگری می‌شود. کاهش این آلودگی‌ها نیز در رفتارهای شایسته به عنوان شهروند خوب مؤثر است. بنابراین مجموعه‌ای از صفات ارزنده شخصیتی همراه با ساختار مناسب شهری، شهروندی قانونمند و اخلاق‌گرا را پدید می‌آورد که هدف از این همه تکاپو را جز وسیله‌ای برای قرب به خداوند نمی‌بیند.

دانشگاه های جهان در رتبه بندی جدید(دانشگاه جیاتانگ چین منتشر کرد)


دانشگاه های جهان در رتبه بندی جدید(دانشگاه جیاتانگ چین منتشر کرد)



دانشگاه جیاتانگ چین منتشر کرد
مرکز دانشگاه‌های بین‌المللی دانشگاه «جیاتانگِ» شانگهای، جدول رتبه‌بندی 500 دانشگاه برتر جهان را منتشر کرد.
کد خبر: ۴۲۶۳۳۳
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۵:۱۵ - 18 August 2014
مرکز دانشگاه‌های بین‌المللی دانشگاه «جیاتانگِ» شانگهای، جدول رتبه‌بندی 500 دانشگاه برتر جهان را منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، در رده‌بندی دانشگاه‌های جهان که هر سال از سوی دانشگاه «جیاتانگ» شانگهای منتشر می‌شود، دانشگاه هاروارد جلوتر از دانشگاه استنفورد در صدر قرار دارد. در این رده‌بندی دانشگاه‌های ایالات متحده در جمع 20 دانشگاه ‌برتر جهان هستند و در بین این 20 دانشگاه، تنها چهار دانشگاه غیرآمریکایی حضور دارند که همگی آنها دانشگاه‌های اروپایی هستند. این دانشگاه‌ها شامل دانشگاه کمبریج که در رتبه پنجم قرار دارد و دانشگاه آکسفورد که مشترکا در رتبه نهم قرار گرفته، می‌شوند.

در رده بندی دانشگاه «جیاتانگ»، رتبه 10 دانشگاه برتر تقریبا دست‌نخورده باقی مانده اما دانشگاه علوم و فن‌آوری MIT با تعویض رتبه چهارم خود با دانشگاه کالیفرنیا به جای این دانشگاه در رتبه سوم قرار گرفته است.

به گزارش ایسنا به نقل از خبرگزاری فرانسه، موسسه فن‌آوری فدرال زوریخ سوئیس نیز با قرارگیری در رتبه 19 این رده‌بندی همچنان بالاترین رتبه موسسات قاره اروپا را به خود اختصاص داده است. همچنین کالج دانشگاهی لندن نیز با دو پله جهش خود را در جمع 20 دانشگاه برتر جهان مطرح کرده است.

دانشگاه جیاتانگ در اعلام رده‌بندی 500 دانشگاه برتر جهان از شش شاخص از جمله تعداد جوایز نوبل و تعداد مدال‌های دریافت شده توسط استادان و کارکنان و همینطور تعداد مقالات چاپ شده در مجله‌های علمی «نیچر» و «ساینس» استفاده می‌کند. این شاخص‌ها بر خلاف سایر نظرسنجی‌ها شامل کیفیت تدریس یا درصد شغل‌یابی فارغ‌التحصیلان نمی‌شود و کارشناسان اروپایی اینگونه برآوردها را متعصبانه و غیرعلمی می‌دانند.

در این رده‌بندی دانشگاه توکیوی ژاپن با قرارگیری در رتبه 21 و دانشگاه کیوتوی ژاپن با قرارگیری در رتبه 26 جهان، بهترین دانشگاه‌های آسیا - اقیانوسیه هستند که رتبه آنها نسبت به سال گذشته بدون تغییر مانده است.


سیاست های فرهنگی در تفکیک جنسیتی


سیاست های فرهنگی در تفکیک جنسیتی



حرف روز 
چرا تفکیک جنسیتی



آیا تاکنون به این فکر کرده ایم که چرا بسیاری از سیاست های رسمی فرهنگی نه تنها با شکست مواجه می شود بلکه با نتایج معکوس نیز مواجه می شود؟سیاست های جنسیتی از این جمله است. این روزها هم از زمین و زمان بحث تفکیک جنسیتی می بارد: به طوری که چیزی نمانده مدالی هم شاید با عنوان مدال غیرت تهیه و به تفکیک کنندگان تقدیم شود. اهمیت موضوع آنقدر شده که خطیب محترم نماز جمعه تهران با رسایی هرچه تمام تر اعلام کردند که: «کار شهردار تهران در اجرای طرح تکریم زنان مهم تر از احداث تونل نیایش و بوستان ولایت بود». گویی که زنان این کشور پیش از این و 35 سال پس از انقلاب مورد تکریم نبوده اند و حتی در دوره 9 ساله آقای شهردار تکریم نشده و اکنون مکرم شناخته شده اند. جالب اینکه تکریم آنان مهم تر از ساختن پل نیایش دانسته شده و معلوم نیست که آقای شهردار چرا پیش از انتخابات اقدام به این عمل مهم نکردند و مانور تبلیغاتی خود را بر کارهای عمرانی متمرکز کردند؟ جالب تر اینکه در همان نماز جمعه و از سوی همان خطیب محترم گفته شده است که «توقع ما از دولت محترم این است که در گرانی ها به داد مردم برسند. دارد دیر می شود». معلوم نیست چرا باید دولت فعلی مسوولیت کاری را عهده دار شود که از نتایج دولت قبلی مورد حمایت خطیب محترم است؟ آیا بهتر نبود که به جای تورم و این جور چیزهای کم اهمیت!! از دولت می خواستند کار بسیار مهم تکریم بانوان را در ادارات دولتی به سرانجام برسانند تا ماموریت خود را به نحو اکمل به پایان رسانده باشند؟ بگذریم. پرسش این است که چرا این اتفاقات پس از گذشت 35 سال از انقلاب در حال رخ دادن است؟ چرا موقع انتخابات و زمان هایی که نیاز به حضور ملی مردم در عرصه داریم، چنین مواردی مطرح نمی شود؟ حتما به یاد دارید که تبلیغات انتخاباتی بسیاری از همین آقایان اصولگرا موافقتی با این نحوه برخوردها نداشت. بنابراین طرح این گونه مسائل در چنین موقعیتی را می توان در ذیل یکی از احتمالات زیر توصیف کرد.
    
    1- این احتمال وجود دارد که کل موضوع ساختگی بوده و ناشی از هیچ دغدغه جدی و عینی نباشد. در این صورت طرح قضیه برای حمله به دولت یا نیروهای رقیب و اثبات خود و فرار از پاسخگویی در برابر شکست های سیاسی و اقتصادی سال های اخیر و برای یارگیری جدید سیاسی است. طبعا به نوعی زدن نعل وارونه هم است. به ویژه اینکه این روزها شاهد آشکار شدن سیاست های غلط گذشته هستیم و مردم بیش از پیش متوجه ابعاد فاجعه بار نتایج سیاست های دولت قبل می شوند البته این به آن معنا نیست که همه افراد درگیر این ماجرا آگاهانه چنین شیوه یی را برای رد گم کردن برگزیده اند.
    چه بسا برخی از آنان هم به صورت غریزی در پی یافتن راهی برای خروج از انفعال درآمده اند و نزدیک ترین راه را این یافته اند.
    
    2- یک احتمال دیگر این است که شاهد انقلاب و خلق ارزش های جدیدی هستیم و عده یی از افراد پس از 35 سال متوجه شده اند که سیاست های سه دهه گذشته مطابق اسلام واقعی نبوده و به نتیجه نرسیده است و باید شیوه های جدیدی را آزمایش کرد. به ویژه اینکه برخی از این شیوه ها در کشورهای همسایه ایران در حال تکرار است و اصالت و اعتبار آن برای عده یی از این افراد قطعی و یقینی است و می خواهند از رقبای خود در منطقه عقب نمانند. به همین دلیل هم توجه خود را بر مساله زن و جنسیت متمرکز کرده اند.
    
    3- ولی یک احتمال دیگر هم هست و آن اینکه عده یی چنین استدلال کنند که حضور بانوان و آقایان در محیط های اداری و دانشگاهی در کنار یکدیگر در دو دهه اول انقلاب مشکل آفرین نبوده ولی این اختلاط در دوره اصولگرایی مشکل ساز شده است. به همین دلیل هم تا سال 84 کسی به این مسیر نمی رفت که سیاست جداسازی را در عرصه عمومی پیشه کند. ولی طی سال های اخیر اختلاط در عرصه عمومی موجب عوارض اخلاقی شده و لذا برخی افراد درصدد جداسازی جنسیتی در این عرصه شده اند. این خوشبینانه ترین حالت نسبت به انگیزه این افراد است، زیرا در غیر این صورت نمی توان برای این پرسش پاسخی یافت که چرا اجرای چنین برنامه یی به ذهن نیروهای اولیه انقلاب نرسید، اما اکنون سیاستمداران نسل های بعدی متوجه این کاستی و انحراف شده اند؟
    بنابراین با فرض خوشبینانه فوق، این پرسش را می توان مطرح کرد که اگر در حال حاضر چنین اختلاطی سبب دامن زدن به روابط ناسالم می شود، در این صورت باید به این نتیجه رسید که با حذف اختلاط در عرصه عمومی نمی توان این مشکل را حل کرد. همچنان که در گذشته هم وجود اختلاط موجب مشکلی نشده بود. ریشه چنین وضعی در جای دیگر است و تا وقتی که آن ریشه شناسایی نشود، مشکل مذکور همچنان باقی خواهد ماند. ریشه این مشکل در نگاه جنسیتی اصولگرایان به مرد و زن در هر محیطی از جمله محیط کار است. در واقع آنان در محیط کار به افراد نگاهی جنسیتی دارند که منشا این بحران است. فراموش نکنیم که این مشکل هم در دوره ناب اصولگرایی به وجود آمده و ناشی از تبعات و شیوه مدیریت آنان است و حتی اگر گفته شود مشکل در دوره اصلاحات ایجاد شد، باید پرسید پس چگونه اصولگرایان نتوانستند در دوره هشت ساله خود آن را حل کنند؟ چه بسا اقدامات دولت اصولگرا در تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، بحران را بیشتر کرد. نمونه اش آمار و ارقامی است که در این زمینه از سوی نهادهای مسوول ارائه می شود. بنابراین با قاطعیت می توان گفت که اقدامات اخیر ربطی به غیرت و بی غیرتی ندارد. مساله فقط یکی از حالات زیر است، یا نعل وارونه زدن یا تجدیدنظر در اصول و ارزش های اولیه انقلاب یا استیصال از نتایج ناخواسته اقدامات اصولگرایان. همه کوشش های دولت اصولگرا برای اصولگرا کردن مردم، نتیجه عکس داد. به جای اجرای عدالت و پیشرفت، خلاف آن یعنی فقر به بار نشست. به جای رشد معنویت، مادیت محض به ارمغان آوردند. جامعه به جای فراقومی فکر کردن، به فرقه گرایی سوق داده شد. به جای افزایش جمعیت و ازدواج به کاهش ازدواج و جمعیت انجامید و خلاصه سرانگبین اصولگرایی، صفرا فزود. یکی از ریشه های این رفتار، ناتوانی اصولگرایان در تطابق با خواسته ها و ارزش های جاری مردم است. گمان می کنند که از طریق ابزارهای رسمی و دولتی و با تکیه بر قدرت آن می توان هر ارزش و رفتاری را به جامعه حقنه کرد. تا وقتی این ذهنیت اصلاح نشود، درِ اصولگرایی همچنان بر همین پاشنه ناصواب خواهد چرخید.