وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

هم اندیشی یا خردجمعی چیست؟(یاداشت تحقیقی)

خرد جمعی، را حس عمومی یا عرف عام نیز ترجمه کرده اند. اما، برای تفهیم بیشتر موضوع ،آن را به معنی"جان جمعی و روح جمعی" گرفته اند(خرد جمعی را به سخنی می توان ضمیر ناخودآگاه کالبد جامعه دانست).فیلسوفان و روانشناسان، ماهیت و هویت کل را چیزی مستقل از جزء می دانند؛ هر چند که خود از تجمیع جزء حاصل شده است ونظریه گشتالت.به سخنی دیگر، کل، صاحب دینامیزم یا دارای جان مجزایی هست. که مستقل ازجمع حسابی اجزای تشکیل دهنده آن بوده و بر مجموعه حاکم است (مثال عینی، رابطه سلول و بدن و یا رابطه شخص و اجتماع). درک این موضوع، به عنوان ابزاری اساسی برای همه انسانها، به وی‍‍ژه مدیران کلان جامعه، از ضروریات ادراکیست. زیرا در درک و فهم مکامیزم ها و دینامیزم های جامعه، بسیار یاری بخش است. این روش باعث تحول شگرفی در بینش نوع بشر و به وجود آمدن علوم جدیدی مثل ، یا علم مطالعه ی فلسفی دانش شده است.

حکم کسی که قتلی انجام می دهد، به مانند حکم کسی است که همه انسان ها را کشته است! نیز برپایه این منطق استوار است. یا برعکس اگر کسی به انسانی نیکی کرده باشد، مثل آن است که به بشریت نیکی کرده است!

 این منطق را به کل حیات نیز می شود تعمیم داد.حیات دارای یک جان یا روح واحده است.هر چیزی که در کل آن یافت می شود، عینا در جزء آن نیز صادق است. همان چیزی که اندیشمندان قدیم به آن"وحدت در کثرت و کثرت در وحدت می گفتند" و امروزی ها آن را "جهان هولوگرافیک" می نامند.در اینجا نیز اگر کسی به موجودی نیکی کرده باشد، به کل کاینات نیکی کرده است.انفاق در راه خدا نیز همین معنی را می دهد. 

ما در اینجا، از بحث فلسفی مسئله، گذرا عبور می کنیم. زیرا موضوع ما آن نیست. بلکه با استفاده از این قاعده مهم، سعی در تفهیم مسئله بسیار مهم تر، یعنی آزرده شدن جان و روح کاینات هستیم. که در اثر تخریب محیط زیست و به هم خوردن انتظام حیات، اتفاق افتاده است. تخریب بی مهابای منابع تجدید ناشدنی(از بین رفتن جنگل ها، مراتع، زمین های قابل کشت، معادن و سایر منابع طبیعی، و تخریب منابع آب و آلوده شدن اقیانوس ها و دریاها)، یعنی ثروت طبیعی بشر، یا به سخنی صحیح تر تنها ثروت واقعی بشر، و خدایان و ولی نعمتان او. نشانه های این افسردگی، به وضوح، از سیل های سهمگین، سونومی ها، زلزله ها و قحط سالی های وحشتناک پیداست. در کشور ما نیز، خشک شدن دریاچه ها و(بزرگترین آن ها، دریاچه اورمیه، که درحال خشک شدن سریع است، و متاسفانه هنوز مردم و مسئولین اشرافیت کافی به عمق فاجعه ندارند؛ چرا که به دلیل واقع شدن این دریاچه در کلیدر باران زایی کشور، در صورت خشک شدن آن، فاجعه زیست محیطی و به دنبال آن فاجعه انسانی و اجتماعی، کل کشور را در خود خواهد بلعید!) و قحط سالی و سیل و زلزله، طلایه دار آن بحران عمومی است.

بشر در یکصد سال اخیر، هزاران برابر صد سال های دیگر تاریخ حیاتش، دست به تخریب محیط زیست زده است(برابر گزارشات محیط زیست جهانی، مقدار اکسیژن جو زمین به 20% مقدار آن در یکصد سال قبل کاهش یافته است). این امر فرصت بازیابی و بازسازی منابع طبیعی، که از روند بسیار کند نیز برخوردار است، را از طبیعت گرفته است. روح کاینات، یا همان به سخن ما خرد جمعی کاینات، جداً دچار تالم گشته است. باید تجدید نظر اساسی در برنامه های اجتماعی و اقتصادی صورت گیرد.طبیعت چون آینه است. و نقش و کارنامه بشر را به وضوح نمایان می سازد. وقت آن فرا رسیده است که بگوییم:

"آینه چون نقش تو بنمود راست، خود شکن آینه شکستن خطاست!"

در هدف جویی ها و آرمانخواهی ها باید تجدید نظر شود.وقت آن فرا رسیده است که همه هدف جویی ها سمت و سوی حفاظت از منابع تجدید ناشدنی به خود بگیرد. وقت تنگ است. کشتی که همه در آن نشسته ایم، سوراخ شده است. و ما به جای پرداختن به موضوع و ترمیم آن، برسر جایگاه ها و اموال داخل کشتی، گوشت همدیگر را به دندان گرفته ایم. یک دعوای حیدری و صفدری تمام نشدنی! دست پخت دوستان نادان و دشمنان دانا! زمان آن فرا رسیده است، که تجدیدنظر اساسی در برنامه های اجتماعی – اقتصادی، به ویژه توسعه صنعتی، که هسته آن برنامه هاست، داشته باشیم.با نگاهی هوشیارانه به استفاده صحیح از منابع تجدید ناشدنی و حداکثر استفاده از انرژی های تجدید شونده. 

اجازه بدهید در این جا، با ذکر مسایل عمومی و مبتلابه بشر، نگاهی نیز کلی به جایگاه صنعت و دینامیزم"صنعت و صناعت(تکنولوژی)"در جامعه خود داشته باشیم.برای فهم درست مسئله، ابتدا لازم است یک تعریف جامع از صنعت داشته باشیم.

 در جواب این پرسش که "صنعت چیست؟" اکثر مردم و حتی خود صنعتگرها جواب های کلیشه ای موجود در کتاب ها و مقالات را تحویل می دهند. اما با کمی تامل در روابط و مناسبات جامعه، مسلماْ جواب های داده شده قانع کننده ذهن جستجو گر نخواهد بود.زیرا "صنعت" نه آن تعاریف داده شده، بلکه همان کلیتی خواهد بود که از همه اجتماع داخل و خارج (شامل، بحران ها و رونق های اجتماعی- اقتصادی و بحران ها و مزیت های طبیعی- جغرافیایی) متاثر است. به ویژه در جهان امروز، که کوچکترین تغییری در گوشه گوشه یِ جهان، تاثیر تعیین کننده ای بر وضعیت حیاتی آن دارد.

پس صنعت، تولید و فراوری محصولات کشاورزی نیست! صنعت، کارخانه نیست! صنعت، حتی شهرک صنعتی نیست! صنعت، معدن و فراوری مواد معدنی نیست! صنعت، لجستیک نیست! صنعت، توریزم نیست! و بالاخره، صنعت تجارت نیست! بلکه این همه، اجزای تشکیل دهنده آن هستند(جریان فیل مولانا: هرکسی از ظن خود شد یار من             از درون من مجست اسرار من). 

بلکه مجموع هدفمند آن ها یا مکانیزم آن، "صنعت" است، به سخنی دیگر: مجموع روابط و مناسبات تولیدی- اجتماعی، با ساختار و شبکه های پیچیده اش!(همان چیزی که در جوامع جهان سومی فهم و درک آن فراموش شده است). تازه با تعریف و مشخص نمودن "مکانیزم"، آنچه تا اینجای قضیه ناپیدا بود، رخنمون می شود. و آن "دینامیزم صنعتی است" که همانند "جان یا روح" آن است. و کلیت مستقل خود را به کرسی می نشاند. و منظور ما در این بحث روشن نمایی این موضوع مغفول مانده در جامعه یمان می باشد.

امروزه ،توسعه صنعتی خود از تکنولوژی های متنوعی بهره مند است. و تکنولوژی های مذکور نیز به نوبه خود، از مدل ها و الگوهای جامع سود می جویند. اجتماع صنعتی، به عنوان هسته محوری جامعه، نه تنها از مکانیزم های طراحی شده بسیار دقیق استفاده می کند، بلکه به عنوان زیر بخش برنامه کلان اقتصادی- اجتماعی، تابع شبکه عمومی آن است.این کالبد در یک بده و بستان سود دو طرفه(win - win) با سایر بخش ها از یک طرف و با جامعه جهانی، از طرف دیگر در تعامل است. چانه زنی های سیاسی – اقتصادی، همسان با فعالیت اقتصادی- اجتماعی با بهره مندی از مزیت های نسبی، درجه و جایگاه ملت ها را در نظم جهانی روابط و مناسبات اقتصادی تعیین می کند.

به نظر می رسد، در حال حاضر جان وروح (خرد جمعی) تولید و صنعت در جامعه یمان نیز دچار آزردگی و خستگی است.برای درمان آن ضروری است دو کار زیر انجام پذیرد:

       - کلیت برنامه توسعه اقتصادی- اجتماعی، با تعیین نقش هسته محوری صنعت، نقادانه مورد تجدید نظر جدی قرار گیرد.

       - تکنولوژی توسعه صنعتی کشور، به تیغ جراحی مهندسی مجدد و مهندسی ارزش سپرده شده و سپس با آن همانند یک تکنولوژی رفتار شود(البته با تاکید اکید در به کارگیری دانش آن و فراموش نکردن این موضوع که با یک موجود زنده طرف هستیم

سخنان بزرگان درباره‌ی عدالت (یاداشت تحقیقی)

پیش فرض 

سخنان بزرگان درباره‌ی عدالت


وقتی خودخواهی یک فرد به صورت قانون در آمد، فانوس بردارید و در روز روشن به دنبال عدالت و انسانیت بگردید.((؟))

به دست گرفتن مال خود و انجام وظیفه‌ی خویش، عین دادگری است.((افلاطون))

انسانی که با اجتماع تکامل پیدا کرده باشد، از همه جانوران بهتر است و اگر بدون قانون و عدالت زندگی کند، خطرناکترین جانور است.((ارسطو))

بیشتر مردم عدالت را از آن جهت دوست دارند که می ترسند روزی به آنها ستم شود.((لارشفوکولد))

عادل باش، گرچه گدا باشی.((مثل فرانسوی))

چون مردم کمتر متوجه سعادت هستند، بدبختی ها بیشتر نمایان است. [ آنها ] ستم و ستمگری را عادی فرض می کنند و سعادت و عدالت را جزء اتفاقات می پندارند.((موریس مترلینگ))

عدالت انتظار پاداش ندارد، بلکه خود عمل دارای زیبایی و سرور است.((موریس مترلینگ))

کامل ترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم، در حالی که عادل نیستیم.((افلاطون))

چون دوستی اختیار کردی، در حال خشم، وی را آزمایش کن؛ اگر با انصاف باشد، دوستی را شاید و اگر نه از وی دوری کن.((لقمان))

عادل باش و هراسی به دل راه نده.((ویلیام شکسپیر))

یکی از بینش هایی که به انسانها لطمه می زند، آرزوی برابری است؛ این آرزو سرچشمه حسادت و تنگ نظری است.((جان ماکسول))

گِره هایی که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد.((اُرد بزرگ))

تا زمانی که توده مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسئولیت نکنند، عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد.((هلن کلر))

در جهان ذهن، ما ارواحی جدا از جسم و آزاد از قانون و عسرت و اضطراب هستیم. بنابراین در زمین مسرتی وجود ندارد که با آنچه ذهنی والا و پرثمر در لحظه ای فرخنده در خود می یابد برابری کند.((آرتور شوپنهاور))

باید آزادی را همراه عدالت انتخاب کرد؛ یکی بدون دیگری بی معناست. اگر کسی نان شما را بگیرد آزادی شما را هم گرفته است و اگر کسی آزادی شما را برباید مطمئن باشید که که نان شما نیز در معرض تهدید است.((آلبر کامو))

بدی را با عدالت پاسخ دهید، مهربانی را با مهربانی.((کنفوسیوس))

آزادی مستلزم مساوات است؛ در برابر قانون، همه یکسان هستیم.((محمد خیابانی))

دوستی چه موهبت گرانبهایی است که هیچ چیز با آن لاف برابری نتواند زد.((هوراس))

به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندانتان به یاد عدالت، صداقت و مهربانی می افتند، شما در نظرشان جلوه گر شوید.((جکسون براون))

ستوده و نیک فرجام کسی است که دادگر و نیکنام و در کردار و گفتار به هنجار باشد.((بزرگمهر))

جنگ چنان بی عدالتی ای است که همه ی آنهایی که آن را به راه می اندازند، می بایست صدای وجدان را در درون خود خفه کرده باشند.((لئو نیکولایویچ تولستوی))

یک فرد هر چقدر هم که باهوش باشد، مشکل است که به تنهایی بتواند با تمام استعدادهای یک گروه کارآمد برابری کند.((آنتونی رابینز))

عدالت قابل تربیت [ برای منافع خودمان ] نیست. هر کاری که انجام دهیم نتیجه آن را می بینیم و خطاهایی که از ما سر می زند تازیانه ای را به وجود می آورد که با آن مجازات می شویم.((ویلیام شکسپیر))

گاهی صدای پول، فریاد عدل را می کُشد.((مثل یوگسلاوی))

وقتی انسان ببری را بکشد، نامش را تمرین مردانگی می گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این کار را توحش و آدمخواری می نهند؛ تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست.((جرج برنارد شاو))

مردی نه این است که حمله آورد، بلکه مردی آن است که در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد.((سعدی))

خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است.((فردوسی))

اراده محکم و متین که بخواهد به هر کس آنچه سزاوار اوست بدهد، عدالت نام دارد.((اولپن))

نام عدل هم نمی دانستند اگر این بی عدالتی ها نمی بود.((هراکلیت))

خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نجیب باشد، هرگز بدخو نمی شود.((بزرگمهر))

خنان حکیمانه فردوسی بزرگ افتخار ایرانی(یاداشت تحقیقی)

دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد . فردوسی خردمند

گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است . فردوسی خردمند

خرد برترین هدیه الهی است . فردوسی خردمند

خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست . فردوسی خردمند

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است . فردوسی خردمند

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند

خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند . فردوسی خردمند

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . فردوسی خردمند

خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . فردوسی خردمند

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی خردمند

دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی خردمند

به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی خردمند

روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! . فردوسی خردمند

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست . فردوسی خردمند

بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی خردمند

رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . فردوسی خردمند

اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . فردوسی خردمند

کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد . فردوسی خردمند

این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست . فردوسی خردمند

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی خردمند

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند

آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . فردوسی خردمند

از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی خردمند

جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی خردمند

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی خردمند

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند

ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید . فردوسی خردمند

آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی خردمند

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد . فردوسی خردمند


طبیعت زیبا و دیدنی(کمی هم به طبیعت سر بزنیم)

  1. 1

    2



    3



    4



    5



    6



    7



    8



    9



    10



    11



    12



    13



    14



    15



    16



    17



    18



    19



    20



    21



    22



    23



    24



    25



    26



    27



    28



    29



    30



    31

سخنان بزرگان(یاداشت تحقیقی)

 

هر چه بالاتر روی از نظر آنان که پرواز نمی دانند کوچکتر به نظر خواهی رسید.   آندره ژید

بهتر است برای چیزی که هستی،مورد نفرت باشی تا اینکه برای چیزی که نیستی محبوب باشی.   آندره ژید

کار هایی هست که دیگران هم میتوانند انجام دهند، آن را انجام نده. حرف هایی هست که دیگران هم میتوانند بزنند، آن را بیان نکن و چیز هایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند، آن را ننویس! کاری را بکن که فقط تو میتوانی انجامش بدهی.   آندره ژید

عاقل آنچه را که می داند نمی گوید، ولی آنچه را که میگوید میداند.  ارسطو

عوام ثروتمندان را محترم میدانند و خواص، دانشمندان را.  افلاطون

از نزدیکی به کسی قادر به حفظ اسرار و رموز خود نیست پرهیز نما.  افلاطون

کاملترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسی در حالی که عادل نیستیم.   افلاطون

به دیدن کسی که با تو سرسنگین است مرو. با کسی که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن. برای کسی که گوش ندهد حرف نزن.   افلاطون

نادانی هر کس به دو چیز دانسته میشود: اول، به چیزی که از او نپرسیده اند خبر گوید. دوم: سخن راندن بیش از ضرورت.  افلاطون

در دنیا دو نیرو هست: شمشیر و تدبیر، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده است.  افلاطون

سعی نکن انسان موفق باشی بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی. انیشتن 

گوش هایت را به همه بسپار اما صدایت را به عده ای معدود.   ویلیم شکسپیر

ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد.   ویلیام شکسپیر

روشندل و نکته دان کسی است که سخنان کوتاه و پر معنی بگوید . بزرگمهر

اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند، بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.  سقراط

من جزء یک چیز، چیزی نمی دانم و آن این است که هیچ نمی دانم.  سقراط

برای دوست خود یک دفعه تمام محبت خود را ظاهر نکن.زیرا هروقت اندک تغییری مشاهده کرد تورا دشمن خود می داند.  سقراط

به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق ... چون تشنه عشق روزی سیراب می شود.  ویکتور هوگو

آنچه میگویی بکن و آنچه میکنی بگو!   ویکتور هوگو

عید ما روزی است که آذوقه یک سال دهقانی مصرف یک روز اربابی نشود.

(دکتر علی شریعتی)

به آنکه اعتراض می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات

نمی فرستند می گویم صلوات نفرستادن جوانان گناه تُست.

چرا که خودمیدانی صلوات را به چه صورتی درآورده ای و

برایش چه مصرف هائی درست کردی!

یکی اینکه تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده است، صلوات فرستاده ای،

مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است درمیان زندگان.

و مصارف دیگر، هوکردن یک سخنران،

پایین کشیدن یک منبری ومسخره کردن کسی.

این هاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته ای.

این است که قشر دانشجو برای ابراز احساساتش نمی تواند صلوات را جدی بگیرد.

چون تو چنانش ساخته ای که بکار هوکردن و

مسخره کردن و تداعی انحطاط می خورد.

تو هرگز به "دست بوسیدن " اعتراض نکردی،

حالا به "دست زدن " اعتراض می کنی؟!

 (دکتر علی شریعتی) 

و پیش از اینکه بیندیشی که چه بگویی بیندیش که چه می گویم

 (دکتر علی شریعتی) 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود کاش بجای نشان دادن زخمهای تنش افکارش را نشانمان می دادند

 (دکتر علی شریعتی) 

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند.

 (دکتر علی شریعتی) 

فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی

 (دکتر علی شریعتی) 

دستانم بوی گل میدادند مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. نگفتند که شاید گلی کاشته است.

 (دکتر علی شریعتی) 

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

 (دکتر علی شریعتی) 

دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک درجهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

 (دکتر علی شریعتی) 

ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکرکنم

 تا این که در مسجد بشینم و به کفشهایم فکر کنم

 (دکتر علی شریعتی) 

جامعه 2 طبقه دارد:

1-طبقه ای که می خورد و کار نمی کند

2-طبقه ای که کار می کند و نمی خورد 

 (دکتر علی شریعتی) 

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید
حقیقت داشته باشد

 (دکتر علی شریعتی) 

آنان که می فهمند عذاب می کشند وآنان که نمی فهمند عذاب می دهند.

 (دکتر علی شریعتی)