وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

سخنان دلنشین ابراهام لینکلن (یاداشت)

همه مردم از تعارف خوششان می آید.  آبراهام لینکلن

 

هرکس برای دفاع از حقش برخواست ،تو هم برخیز. اگر بنشینی ،حق را تنها رهاکرده ای نه بپاخواسته را   آبراهام لینکلن

 

به این نکته پی برده ام که بیشتر مردم آنقدر شاد هستند که ذهن شان را نیز وادار می سازند این گونه باشد.  آبراهام لینکلن


آزادی یعنی اینکه می خواهم نه برده باشم و نه برده دار. 
آبراهام لینکلن


من دیده ام که درجه سعادت اشخاص بستگی به اراده و میل خود آنها دارد. 
آبراهام لینکلن


مرد بی شهامت کسی است که در جایی که باید اعتراف کند، خاموش بنشیند. 
آبراهام لینکلن


اگر نمی خواهی در حق تو داوری شود، درباره دیگران داوری نکن. 
آبراهام لینکلن


ازدواج نه بهشت است و نه جهنم، تنها یک برزخ است. 
آبراهام لینکلن


زمین خوردن، شکست خوردن نیست؛ از زمین بلند نشدن، شکست خوردن است. 
آبراهام لینکلن


همانطور که مایل نیستم بنده کسی باشم، حاضر نیستم آقای کسی باشم. کسانی که مخالف آزادی دیگرانند، خود لیاقت آزادی را ندارند. 
آبراهام لینکلن


کشتن گنجشک ها، کرکس ها را ادب نمی کند. 
آبراهام لینکلن


لبخند، بیش از چند لحظه دوام ندارد، اما خاطره ی آن جاودانی است. 
آبراهام لینکلن


هرگاه بتوانیم بعد از شکست لبخند بزنیم شجاع هستیم. 
آبراهام لینکلن


رنج و غصه را برای خودت بپذیر و رفاه و آسایش را برای همه . 
آبراهام لینکلن


پدرم به من کار کردن را آموخت، نه عشق و علاقه به کار را. 
آبراهام لینکلن


من مایلم امور دولت را به نحوی اداره کنم که اگر در پایان فرمانروایی خود همه دوستانم را از دست دادم، دست کم یکی از دوستانم باقی بماند و آن، وجدان و قلب من است. 
آبراهام لینکلن


به همه اعتماد داشتن خطرناک است، به هیچ کس اعتماد نداشتن خطرناکترین است. 
آبراهام لینکلن


گامهای من رو به جلو همواره آرام بوده اند. این را خودم می دانم، اما هرگز هیچ گامی را رو به عقب برنداشته ام. 
آبراهام لینکلن

کسی که "امروز" از "دیروز" آگاهتر نباشد، انسان خردمندی نیست.  آبراهام لینکلن


سخنان مهاتما گاندی(یاداشت)

 سخنان مهاتما گاندی
 

1- پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. 

2- تمامی گناهان ، نهانی صورت می گیرد. آن لحظه ای که درک کنیم خداوند حق بر افکار ما گواه است ، شاید رها و آزاد شویم.
3- هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خویش در ماورای مرزهای خود نیز خدمت کنیم .
4- خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را.
5- این مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است .
6- من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود .7- این کتاب به توصیه سازمان تربیتی و علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و برای تجلیل از گاندی گرد آوری شده است. متن اصلی آن در سال 1958 به زبان انگلیسی انتشار یافت. این کتاب منتخبی است از کتابها، مقالات، مصاحبه ها و نطقهای گاندی .
8- من از محدودیتها و نارساییهای خود آگاهم و این آگاهی تنها مایه قدرتم می باشد. آنچه در زندگی خود انجام داده ام بیش از هر چیز دیگر در نتیجه اطلاع و قبول محدودیتها و نارساییها بوده است .
9- تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم”.
10- انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است .11- لحظاتی در زندگی پیش می آید که باید به اقدام پرداخت و جلو رفت، حتی اگر نتوان بهترین دوستان را با خود برد. همیشه به هنگامی که چند وظیفه با هم تصادم پیدا می کنند باید ” صدای ضعیف و آرام” درونی داور نهایی باشد .
12- در مورد خدا این اشکال هست که نمی توان او را توصیف و بیان کرد. اما توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت همان چیزی است که شما در این لحظه، حق می شمارید و همان خداست. اگر کسی همین حقیقت نسبی را بپرستد و پیروی کند می تواند مطمئن باشد که به مرور زمان به حقیقت مطلق یعنی خدا هم نایل خواهد شد .
13- هدف ، همـواره از ما دور می شـود ، هر چه به پیشــرفتهای بزرگـتری نائل آییــم، بیش تر به بی ارزشی خود پی می بریم. شادمانی در تلاش نهفته اسـت نه در دستیابی به هدف. تلاشٍ تمام و کمال، عین پیروزی است .14- برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد .
15- نباید دانه ای برنج یا تکه ای کاغذ را به هدر دهید وقتتان را نیز. وقت ما به خود ما تعلق ندارد بلکه متعلق به ملت است و ما امانتدارانی هستیم که باید به بهترین نحو از آن بهره بگیریم .
16- جنگنده عاشق مرگ است. نه مرگ در بستر بیماری بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد… مرگ در هر زمانی خجسته و مبارک است ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود -حقیقت- می میرد خجستگی آن دو چندان است .
17- چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:(باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: "دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده”).
18- دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد .
19- کتابها در بهترین صورت خود می توانند فقط وسیله کمک باشند و اغلب هم موجب مزاحمت می شوند .
20- عدم خشونت فقط وقتی خواهد بود که ما کسانی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند. می دانیم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟
21- محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد
22- وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم23- من از گناه بدم می آید نه از گناهکار . 

یاداشت 

گاندی انسانی که در اوج بزرگی همچون یک فرد خاکی و ساده در کنار مردوم زیست وهمه را به مبارزه بدون خشونت دعوت کرد تا تار مویی از کسی کم نشود او شخصیت ممتاز تاریخ بود که توانست با مبارزه منفی هندوستان را از یک کشور ناشناخته و کم توسعه به بزرگترین کشور در دانش و خلاقیت تبدیل کند و همه اذهان کنند که قطب صنعتی چند سال اینده هند خواهد بود که جا پای انگلیس و چین و ژاپن بگذارد هم اکنون بزرگترین تولید کننده قطعات نرم افزاری و سخت افزاری دنیاست کشوری با بالای یک میلیارد جمعیت و کشوری با نام هفتاد و دو ملت ،کشوری با داشتن کمتری منابع و معادن به سوی قطبی بزرگ درحال تبدیل شدن است.

سخنان نلسون ماندلا انسان بزرگ قرن 21(یاداشت)

 سخنان نلسون ماندلا
 

هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش.مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
ما هم به ذهن سلیم و هم قلب نیازمندیم ،شکوه زندگی این نیست که هرگز به زانو در نیائیم ،در این است که هر بار افتادیم دوباره برخیزیم .زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .
شک هایت را باور نکن و هیچ گاه به باورهایت شک نکن  .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .
 
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی .
کوچک باش و عاشق.. که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را ...
ما زاده شده ایم تا شکوه و بزرگی خداوندی را که در درونمان است،آشکار سازیم و این امر،همه ی انساتها را در بر میگیرد.
بهترین لذت آدمی این است که بداند نسلی که از او به جا مانده ، ولی حسی برتر از هر لذت موجود این است که بداند مسئولیت خانواده ای بر دوش اوست و هر فردی میتواند از این لذت برخوردار باشد.
اگر قرار باشد خون را با خون شست دچار بدبختی میشویم ،ببخشیم اما فراموش نکنیم!
شجاعت مترادف نترسیدن نیست،بلکه شجاعت به معنای غلبه بر ترس است
برای آنکه مانع احساس عدم امنیت دیگران در اطرافمان باشیم ، خود را از انظار دور می سازیم . اما این کار ما را به جایی نمی رساند . ما متولد شده ایم که شکوه و عظمت خداوند را به نمایش در آوریم . چیزی که در درون ماست . نه در درون برخی از ما ، بلکه در درون تک تک ما . و زمانی که به این نور درونمان اجازه تابیدن می دهیم ، ناآگاهانه به دیگران نیز اجازه چنین کاری را می دهیم .
 
بقای دوستی ها به تفاهم متقابل وابسته است .
 
 آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی شود ،آزادی به احترام گذاشتن آزادی دیگران نیز نیاز دارد.
از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید 

یاداشت  

سخن از انسان بزرگی است که درس اخلاق را به بشیریت هدیه کرد  تا آنجا که دست زندانبانش را گرفت و  در جشن پیروزی  با خوداورد و او را بخشید انجا که ریس دادگاهش را که 5سال برای او حکم زندان نا عادلانه  حکم 

داد بخشید و روی یک میز با او نهار خورد ایا چنین عملی تنها از انسهانهای بزرگ که راز زندگیشان گذشت و بردباری هست بر میاد؟پس ما نیز به تاسی از چنین شخصیتی  بزرگی ببخشیم اما فراموش نکنیم .روحش شاد باد


16اذر روز دانشجو به همه دانشجویان اگاه مبارک(یاداشتت حقیقی)

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت 

، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، 

 نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند،  

اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، 

 آنها «شهید» اند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم«.

(دکتر شریعتی ) 

یاداشت 

    16 آذرروز دانشجو به همه دانشجویان ازاد اندیش و اگاه ما که نقش و رسالت خود را به خوبی می دانند و برای اعتلای ایران عزیزمان نقش آفرینی می کنند وپاسداشت خون دانشجویان به خون غلتیده در سال ۳۲که تنها دردشان ازادی بیان بود را تبریک می گویم امید اینکه دانشگاه مکان گفتمان همه اندیشها در همه اعصار باشد و کسی برای اندیشه اش مورد مواخذه قرار نگیرد و دست در دست همدیگرو با ایده های مختلف در کنارهم برای ساختن ایران پیشرفته وتوسعه یافته در منطقه و جهان تلاش کنیم. روح سه شهید اهورائی دانشگاه همیشه پاینده باد

ایدآلیسم درمقابل رئالیسم (یاداشت تحقیقی)

 

ایدآلیسم درمقابل رئالیسم

  پشت این دو مفهوم، بزرگترین منابع تضاد در دنیا خوابیده است. کدام بهتر است؟ اینکه بالا را بخواهید و به آن نرسید یا متوسط را هدف قرار دهید و به آن دست پیدا کنید؟ خوب بودن بهتر است یا متوسط بودن؟ خوشبین بودن بهتر است یا بدبین بودن؟ هرکدام از این دو مفهوم، هزاران زیرشاخه دارند و نمی توان ثابت کرد که یکی از این مفاهیم در همه زیرشاخه هایش بهتر از دیگری است. اما ایدآلیسم و رئالیسم واقعاً چه هستند و چه اهمیتی دارند؟

مفهوم این دو کلمه تقریباً واضح است اما برای وضوح بیشتر در اینجا به تعریفی از هرکدام می پردازیم. ایدآلیسم، طبق لغت نامه هریتیج (Heritage) زبان انگلیسی، یعنی، "عمل تصور کردن مسائل در شکل ایدآل و آرمانی آن." به زبان ساده تر یعنی کمال گرایی. در ظاهر شاید خوب به نظر برسد اما همه اینها، یکی از پایه ای ترین ویژگی های انسانی را زیر سوال می برد، ویژگی که بین همه فرهنگ ها، زبانها، و نژادها مشترک است: نقص. انسان بودن یعنی ناقص بودن. به همین دلیل اهداف و آرزوهای افراد ایدآلیست معمولاً یا با شکست مواجه می شود و یا کمتر از آنچه که می خواهند را به دست می آورند.
از طرف دیگر، رئالیسم یعنی "میل به حقیقت واقعی و عمل گرایی" یعنی زندگی را همانطور که هست بپذیریم و روش عملی برخورد با آن را به کار گیریم. این مفهوم هم از بیرون خوب به نظر می رسد ولی اشکالاتی دارد. دنبال متوسط بودن هم با قدرت و توانایی انسان هماهنگی ندارد. فقط به این دلیل که انسان کامل نیست، نمی توان گفت که قادر نیست گاه گاهی به بهترین ها دست یابد.
هر دوی این مفاهیم جنبه های مثبتی هم دارند. ایدآلیست بودن یعنی دست برای گرفتن ستاره ها دراز کردن. اما، ایدآلیست ها معمولاً در رویاهایشان گم می شوند و دنیای واقعی اطرافشان را فراموش می کنند. و درنتیجه نمی توانند به آن دست پیدا کنند. رئالیست ها هم از طرف دیگر خود را وقف واقعیت کرده اند و درنتیجه آمادگی بهتری برای آن دارند. اما، چون خیلی روی آن تمرکز دارند، معمولاً خیلی کمتر از قدرت و توانشان می خواهند و فقط برای گرفتن چیزی دست دراز می کنند که صد در صد مطمئن باشند به آن دست پیدا می کنند.
اما این چطور به دنیای ما مرتبط است؟ به طرق مختلف!
ایده قدیمی درمورد خوشبینی و بدبینی را به خاطر دارید؟ منظورم نیمه پر و خالی لیوان است؟ این ایده تاحدودی بیان کننده همین موضوع است. اما معمولاً بیشتر توجه به تحقیقات و مطالعاتی می شود که نشان می دهد افراد خوشبین بیشتر از افراد بدبین عمر می کنند. هیچوقت تا حالا نشنیده ام که تحقیقی ثابت کند افراد بدبین به خاطر محافظه کاری بیشترشان، بیشتر از دزدی، قتل و سایر جنایت ها مصون هستند. اما اینها فقط یک شاخه از ماجراست.
مسئله دیگر این بحث است که آیا بهتر است "خوب" باشیم یا بیطرف". عدالت دربرابر مرحمت: کدام؟ همه انسانها، مطابق کمال مطلوب قدرت خوب بودن را دارند، پس هیچوقت نباید به خاطر جنایتی فردی را محکوم به قصاص کنیم. اما گر واقعبینانه به مسئله نگاه کنیم، افرادی هستند که هیچوقت تغییر نمی کنند و گاهی اوقات بخشش را بی حرمت می کنند. آنوقت راه حل درست چیست؟
در چند قرن اخیر دو مکتب فکری ظاهر شده اند که هرکدام راه حل های خاصی را برای این مشکل ارائه می کنند. عقیده محافظه کارانه رای به عدالت، بیطرفی و برابری می دهد. یعنی وقتی کسی قانونشکنی می کند، باید قصاص شود. تکیه این مکتب بر برابری و عدالت است. همه انسانها باید به آنچه شایسته آن هستند برسند و با همه انسانها باید یکسان برخورد شود. و این یعنی با همه انسانها براساس رفتار و اعمال آنها باید رفتار شود.
درمقابل باور لیبرال یا آزادیخواهانه به بخشش، لطف و برابری اعتقاد دارد اما از نوع محافظه کارانه آن. درنظر آزادیخواهان، همه افراد باهوش هستند به همین دلیل بدون دلیل یا منطق کاری را انجام نمی دهند. آن دیگر به خود ما بعنوان اعضای جامعه بستگی دارد که آن دلیل را بفهمیم و برای التیام زخم های جنایتکار تلاش کنیم تا به او کمک کنیم که دوباره به فردی مفید در جامعه تبدیل شود. با همه افراد باید منصفانه برخورد شود. این یعنی به آنها که کودکی سختی داشته اند یا به خاطر شرایط محیطی که خارج از اراده آنهاست دچار فقر و فلاکت می شوند، باید پاداش و غرامت داده شود تا همه انسانها بتوانند به یک میزان از زندگی لذت ببرند.
هر دو این افکار، منطقی صحیح برای خود دارند. منصف و بیطرف بودن مهم است. رعایت نکردن شرط انصاف و برابری موجب پارتی بازی کردن و جانب گیری می شود و وقتی این شیوه وارد صحنه شود، فساد رواج پیدا میکند. عادل و منصف بودن یعنی آدمها آنچه را لایقشان است به دست آورند. سختکوشترین انسانها باید بیشترین پول را دربیاورند و مرد خانه به دوش گوشه خیابون که از همه امتحان های ریاضی مدرسه رد شده است، باید فقیرترین باشد. همه دقیقاً آنچه ر ا که شایسته آن هستند باید به دست آورند.به همان اندازه هم هر از گاه خوب بودن هم خیلی مهم است. همیشه هم آن کسی که ته چاه افتاده است به خاطر اعمال خودش نبوده، خیلی وقت ها به خاطر ندانم کاری های دیگران بوده است. نکته دوم این است که همه انسانها جایزالخطا هستند. این طبیعت انسان است که اشتباه کند. کسی که 30 سال خوب رانندگی کرده است نباید به خاطر یک تحلف رانندگی گواهینامه اش را از دست بدهد. هر از گاهی در دادگاه ها کسانی را می بینیم که انسانهای خوبی هستند اما به خاطر یک تخلف و اشتباه کوچم سر از آنجا درآورده اند. برای خوب بودن باید انسانها را درک کنید. این عقیده مکتب لیبرال و خوشبینی است که همه انسانها منطقی هستند اما اتفاقاتی در طول زندگی می افتد که باعث می شود افراد سر از جاهای اشتباه درآورند. خیلی وقت ها افراد دیگر باعث می شوند فردی عملی را مرتکب شود. به خیلی از این افراد نمی توان کمکی کرد. مسلم است که باید تعادل بین محافظه کاری و آزادیخواهی را حفظ کرد.
در کل مبحث عدالت درمقابل مرحمت، چیزی که خدا با آن سر و کار دارد حرف دیگری است. خدا به خاطر خدا بودن، بهترین و کاملترین عدالت را درمقابل بندگان خود دارد. خدا نه محافظه کار است نه آزدیخواه. برای خدا، بهترین توازن بین عدالت و مرحمت کاملاً مشخص است. انسانها که از خیلی لحاظ از خداوند پایینتر هستند، فقط یکی از این مفاهیم را می گیرند و نمی توانند هر دو را با هم داشته باشند، به همین دلیل است که در مسئله  گروه ها و حزب ها وجود دارند.
سیستم ما عمل می کند. قوه مقننه بین ازادیخواهان و محافظه کاران تقسیم شده است که هر کدام کار دیگری را کنترل می کند. اکثر موارد این مسئله باعث می شود که هیچ پیشرفتی صورت نگیرد. در موارد دیگر، هر چند وقت یک بار یکی از این گروه ها بر دیگری چیره می شود و اختیار امور را در دست می گیرد. سیستم سیاستی هیچوقت کامل نیست—فقط خدا کامل است—اما اینقدر خوب است که نجابت و تربیت شکوفا شود، اخلاقیات رشد کنند و بین همه طبقات اجتماع امید وجودداشته باشد.
ایدآل آزادیخواهی یک جامعه کامل که در آن همه افراد در ثروت و حجم کاری با هم برابر باشند و افراد همانی را به دست آورند که شایسته آنهاست، تقریباً ممکن نیست. اما فقط به این خاطر که احتمال موفقیت آن کم است دلیل نمی شود که نباید تلاش کنیم. برای اینکه بدانیم چطور باید در موقعیت های مختلف عمل کنید، باید آن موقعیت ها را خوب بشناسیم. درک روش جهان، رمز بقا و دست یافتن به موفقیت است. شما کدام را انتخاب میکنید؟