وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

مد و مد گرایی و تاثیرات آن در تغییرات فرهنگی جوامع (یاداشت تحقیقی)

مد و مد گرایی و تاثیرات آن در تغییرات فرهنگی جوامع

 
مد پدیده ای است خاصه جامعه انسانی که با مفهوم مدرنیسنیم ارتباط تگاتنگی دارد. به عبارتی مد با مدرن شدن جوامع پدید آمده است چرا که در اعصار گذشته پدیده ای به نام مد و مدگرایی در بین مردم جایگاه محسوس امروزین خود را نداشته است هر چند با نگاهی به تاریخ شاید بتوان این پدیده را در میان تمدنهای بزرگ دنیا مشاهده نمود. همچنان که در مورد زنان سومری گفته شده، استفاده از بسیاری زینت آلات و پوشش های تجملی در میان زنان قشرهای مرفه رونق به سزایی داشته است.(رضایی:۱۳۸۷، ۲۱۷)
ویل دورانت در مورد زنان مصری معتقد است‹‹اگر زنان قدیم مصر اکنون دوباره به دنیا می آمدند ، از لحاظ رنگ کردن،روغن زدن به سر و صورت و آراسته شدن با جواهر، نیاز به آن نداشتند که چیزی از زنان معاصر بیاموزند››(ویل دورانت، پیشین،۲۵۶ )
دکتر عبدالعظیم رضایی می گوید بیشتر وقتها دیده می شود که زن ساده ابتدایی از لباس همان چیزی را می خواست که زنان پیشرفته بعد از آن می خواستند.به این معنی که مقصد وی آن نیست که برهنگی او را بپوشاند بلکه چنان می خواهد که لباس لطف اندام او را در نظر دیگران آشکار تر نماید.(رضایی:پیشینه ایرانیان،۲۱۶)
اگر از دیدگاه موشکافانه قوم شناختی و مردم شناسانه نیز نگاهی به نوع پوشش و آدات زندگی مردمان اعصار پیشین بیاندازیم به آسانی به این واقعیت خواهیم رسید که شاید مد و مدگرایی ریشه هایش در گذشته تاریخ بشر باشد ، به عنوان مثال نوع پوشش قوم آریا و یا نوع پوشش رومیها و یونانیها و یا مصری ها در میان همان اقوام همگون اما در مقایسه با اقوام دیگر متفاوت بوده است و شاید مردمان آن زمان نیز کارکرد متمایز کننده مد و مدل ها را به نوعی می دانستند.
اما بعد از عصر رنسانس در اروپا و بوجود آمدن انقلاب صنعتی با تحول در نوع و شیوه زندگی مردمان به مرور این پدیده در زندگی انسانهای شهری پدیدار و به آهستگی خود را به عنوان نوعی خرده فرهنگ در تفکر و زندگی متمدنین شهرنشین رسوخ داده است. این پدیده نو ظهور که هنوز در حال تطور و تکامل می باشد تا جایی پیشرفت کرده که در برخی جوامع مقلد نبودن از آن به منزله عقب ماندن از زندگی محسوب می شود.در جوامع قبل از انقلاب صنعتی و کمی دورتر نیازهای اولیه بشر شامل خوراک، پوشاک و مسکن بودنداما در جوامع امروزی و با پیچیده تر شدن ساختارهای اقتصادی و اجتماعی نیازهای دیگری همچون مدگرایی به آنها اضافه شده اند. می توان ریشه بوجود آمدن پدیده مد را در آسوده شدن ذهن بشر از نیازهای اولیه (خوراک ،پوشاک و مسکن) دانست، چرا که در گذشته دغدغه های اصلی انسانها تامین این سه اصل اساسی برای خود و خانواده هایشان بوده است ولی با پیشرفت و تغییر درساختارهای اقتصادی و متعاقبا تغییر در سبک زندگی انسانها ذهن بشر کمی آسوده تر گردیده است. امروزه شاهد هستیم در جوامع پیشرفته غربی(دولتهای رفاه) افراد دغدغه زیادی بابت تهیه نیازهای اولیه خود ندارند و دولتها موظفند این نیازها را در حد امکان بر آورده نمایند و نیازهای دیگری همچون شغل،جایگاه اجتماعی، متمایز شدن،مد و.. برای آنها مطرح گردیده است.
در همین جاست که ذهن بشر فرصت تفکر بیشتری پیدا می کند و به گفته لوی اشتروس دانشمند انسان شناسی بعد از مرتفع شدن نیازهای اولیه در میان انسانها یک نیاز اساسی دیگر به نام (نیاز مورد توجه واقع شدن) مطرح می گردد. یعنی اینکه انسانها به هر طریقی می خواهند مورد توجه دیگر همنوعان خود قرار بگیرند و برای رسیدن به این نیاز سعی در ایجاد تفاوت و گاهی همرنگی با دیگران دارند. به عبارتی مد یکی از روشهایی است که به انسانها کمک می کند تا خود را در جامعه و فعالیتهای اجتماعی وارد کرده و با همگونی با سایر انسانها به سمت یک زندگی اجتماعی حرکت کنند، ضمن اینکه در اوج این همگونی دوست دارند از آنها متمایز هم باشند.
تنوع طلبی و تغییر جزو اساسی زندگی و فرهنگ انسانی است چرا که اگر انسانها تغییر نمی کردند ما نمی توانستیم از عصر حجر و سنگ چخماق هم فراتر رویم و به جایگاه فعلی برسیم. پس می توان مد و مدگرایی را در راستای یکی از نیازهای انسانها که همان مورد توجه واقع شدن است قرار دهیم. به گفته گئورگ زیمل جامعه شناس آلمانی مد و مد سازی فرایندی است که بر اثر کشمکش میان طبقات متضاد بر سر دستیابی به منابع بیشتر با تکیه بر فراگرد تماییز حاصل می شود.
دکتر فرامرز رفیع پور معتقد است مد سازی ریشه در نابرابری های اجتماعی دارد و از آنجا که منابع اقتصادی و منزلتی محدود و پایان یافتنی هستند، افراد همواره به دنبال به حداکثر رساندن سود واتخاذ رفتاری مناسب برای جذب این منابع می باشند.
پس می توان مد و پیروی کردن از آن را یکی از راههای رسیدن به ابن منابع دانست .چرا که مدها همیشه برای ذائقه و سلیقه طبقات بالای جامعه طراحی می گردد و اولین کسانی که از مد ها برای متمایز شدن استفاده می کنند طبقات مرفه می باشند. حال طبقات پایین تر جامعه که اکثرا نیم نگاهی به نوع و شیوه زندگی آنها دارند در جهت همرنگی با آنها حرکت کرده و با پیروی کردن از نوع زندگی آنها سعی در از بین بردن این فاصله ها دارند و در این مرحله یعنی وقتی آن مد و شیوه خاص همه گیر شد جذابیت خود را از دست داده و ارزش آن به سرعت در نزد طبقه مرفه تنزل پیدا کرده و طراحان مد نیز در چنین بازار آشفته ای به این موضوع دامن زده و به سرعت مدلهای جدیدی از انواع لوازم مصرفی را طراحی و وارد بازار کرده و این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند و بیشترین منفعت و سود عاید طراحان و عرضه کنندگان مدها می گردد و تا وقتی این چرخه ادامه دارد صحنه گردانان این عرصه از بازار و درآمد خوبی برخوردار خواهند بود چرا که همیشه چیزهایی برای عرضه کردن خواهند داشت.
مارکوزه یکی از متفکرین مکتب انتقادی به این نکته اشاره می کند که نظام سرمایه داری با استفاده از شیوه های نادرست به دنبال ایجاد کردن همبستگی اجتماعی و پیوند میان افراد است. از این حیث نظام برای اینکه بقا و دوام کارکردی خویش را تضمین نماید به توده سازی و همانند نمودن افراد بر اساس خلق نیازهای کاذب و طفره رفتن از ارضای نیازهای راستین و حقیقی آنان دست میزند. نیازهای حقیقی نیازهایی هستند که ارضای آنها به رشد و شکوفایی استعدادهای فردی منجر شده و موجب تقویت استعدادهای انسانی درخور می گردد.اما در چرخه مدگرایی انسانهایی که کمتر به چرایی علت اعمال خود می اندیشند، بلکه چگونگی انجام عمل برای دستیابی به هدف در نزد آنان اولویت دارد، استفاده از مدلهای لباس ،اجناس لوکس و حتی افکار خارج از عرف و ارزشهای جامعه از جمله مواردی هستند که در این میان به نحو فزاینده ای بروز می کنند.
اما نکته مهمی که در این چرخه قابل توجه است لطمه های وارد شده بر فرهنگ می باشد.در این چرخه همانگونه که طبقات پایین تر جامعه از نوع و شیوه زندگی طبقات بالاتر جامعه پیروی می کنند در بعدی وسیع تر کشورهای در حال توسعه نیز از کشورهای پیشرفته تر پیروی می کنند و همین جا است که لطمات جبران ناپذیری بر فرهنگ ملتها وارد خواهد آمد. پیروی از این مدها جوامع را به سوی مصرف گرایی سوق میدهد و زندگی مصرفی هم فرهنگ خاص خود را به دنبال خواهد داشت که ریشه در فرهنگ همان کشورهای مبدا دارد و بتدریج باعث ایجاد تغییرات اساسی فرهنگی در سبک و شیوه زندگی کشورهای مقصد می گردد. به عبارتی این چرخه باعث از بین رفتن اعتماد بنفس، قدرت تصمیم گیری و خلق نوآوری در کشورهایی که از مد گرایی پیروی می کنند می گردد، زیرا همیشه چشم به این دارند که کشورهای صاحب مد چه مدهای جدیدی از انواع کالاها عرضه خواهند نمود تا آنها تهیه نمایند.
مثل معروف ایرانی که می گوید مرغ همسایه غاز است در اینجا مصداق پیدا می کند.
پیروی کردن صرف از مد گرایی با از بین رفتن تولیدات داخلی و بومی و بی علاقگی برای خرید و استقبال از آنها همراه خواهد بود. همانگونه که در دهه گذشته و با ترویج واشاعه بیشتر مد و مدگرایی در کشور شاهد از بین رفتن بسیاری از تولیدات داخلی به دلیل عدم استقبال و به تبع آن بروز پدیده دیگری به نام بیکاری بوده ایم.
مارکوزه جامعه شناس آلمانی معتقد است که در گذشته زمینه های بیشتری برای خلق انسانهای قوی و استوار فراهم بود: افرادی که برای خود تصمیم گرفته و سبک زندگی مورد علاقه خود را انتخاب می کردند. آنها درون دارتر از انسانهای ضعیف امروزین بوده اند، در مقابل انسانهای امروزی از توان لازم برای مقابله با جبرهای اجتماعی و تحرکات بیرونی برخوردار نیستند و بسته به میزان اثرگزاری و شدت عوامل اجتماعی ، سبک ها و شیوه های زندگی بعضا ضد و نقیضی را پیش می گیرند.
او می گوید امروزه فرهنگ توده ای، عوام گونه،مصرف گرا، غیر خلاق و منفعل در جامعه رشد می یابد و بدین ترتیب فرد مبدل به ابزاری برای برآوردن اهداف نظامهای مدگرا می گردد.
نمونه این نیازهای کاذب را میتوان در مصرف و بهره گیری از اجناس و کالاهای لوکس خانگی مشاهده نمود.
افراد با داشتن وسایل لازم جهت رفع نیازهای ضروری به تلاش بیشتری برای به دست آوردن کالاهای لوکس مشابه مبادرت می ورزند و پس از به دست آوردن آن کالاها به سرعت به فکر داشتن نوع بهتر آن بر می آیند در حالی که تفاوت این اجناس ممکن است بسیار ناچیز و به لحاظ کارکردی هم بسیار نزدیک باشند.
همین موضوع باعث به وجود آمدن نوعی چشم و هم چشمی در جامعه شده است و پیامد آن عدم آرامش روحی برای افراد است چرا که خود نمی توانند برای زندگی خود تصمیم بگیرند و این جامعه مصرفی و مد گرا است که برای آنها تصمیم گیری می کند که حال چه بخرند و چه کاری انجام بدهند و آنها را تبدیل به انسانهای منفعل ساخته که درون این کشتی طوفان زده گرفتار شده اند و ناآگاهانه راهی جز پیروی کردن از تصمیمات صحنه گردانان مدگرایی که همان شرکت های بزرگ چند ملیتی می باشند ندارند، آنها با تبلیغات وسیع و فراگیر و ایجاد القائات درونی باعث منفعل شدن افراد جامعه و سود روز افزون خود شده اند. به گفته مارکوزه اینکه نتوانیم برای خود تصمیم بگیریم و زندگی خود را با انتخاب خود تعیین کنیم موجب از بین رفتن آرامش روانی و احساس سرخوردگی است. لذا نظام مد گرایی سعی دارد با ایجاد محصولاتی مشابه در عرصه های گوناگون یک زمینه مشابه و واحد را پایه ریزی نمایند به طوری که شالوده و بنیان اشیا از یک جوهر بوده اما در ظاهر تفاوتهای مشخصی میان آنها وجود داشته باشد، به عنوان مثال این افراد هستند که با انتخاب از بین لباسهای مختلف حس آزادی و توانایی انتخاب را یافته و بدین طریق آرامش دروغینی را در خود باز می یابند در حالی که در تمام این اوقات افراد از میان گزینه های مشابه انتخاب می کنند و در واقع به لحاظ محتوایی انتخابی در کار نیست بلکه تفاوتها تنها در صورتهاست، بدین ترتیب نظام سرمایه داری تاثیر شگرفی در بازار تولید مد و سبک های زندگی جدید برای امنیت بخشی کاذب و مصرفی کردن جامعه دارد.
مثال بسیار بارزی که می توانیم راجع به از بین رفتن گونه های فرهنگی در کشورهای هدف مدگرایی بیان کنیم از بین رفتن موسیقی سنی آن کشورها می باشد.
اشاره کردیم که در چرخه مد گرایی کشورهای توسعه نیافته از کشورهای توسعه یافته و پیشرفته تقلید می کنند و این تقلید تا جایی ادامه دارد که مولفه های اساسی فرهنگ کشور هدف را مورد لطمه قرار می دهد. در بحث تاثیر مد گرایی در فرهنگ می توانیم به موسیقی اشاره کنیم .امروزه شاهد هستیم که پیروی کردن جوانان کشورهای توسعه نیافته و یا به عبارتی شرقی از سبک های موسیقی غربی بسیار شایع شده ، سبک هایی چون RAP, METALو PAPوBLUوPUNKو.. که روز به روز بیشتر خود را درونی کرده و مورد استفاده جوانان قرار می گیرند. پیروی کردن از این سبکها باعث پیروی و استفاده کردن از سازهای غربی در بین جوانان شده است و این در حالی است که سبکها و سازهایی که در فرهنگ اصیل کشورهای مورد هدف موجود می باشند از بعد تاریخی دارای سابقه بسیار طولانی تر بوده اند مورد بی توجهی و عدم استقبال قرار گرفته و به نوعی موسیقی اصیل آن کشورها در ورطه فراموشی و انزوال قرار گرفته است.
با نگاهی ژرفاتر دریافت خواهیم کرد که پیروی کردن از دیگر مدها ی فرهنگ مدگرایی مانند (نوع لباس پوشیدن ، طرز غذا خوردن ،نوع تفکر و اندیشه و...)چقدر در فرهنگ خودی تاثیر گذاشته است، تا جایی که تاثیر این تقلیدها باعث ایجاد نوعی بی هویتی و از خود بیگانگی جوانان با فرهنگ اصیل خودی گردیده است.
از دیدگاه بوردیو جامعه شناس معاصر، جامعه به منزله فضای اجتماعی بازنمایی می شود (SOCIAL SPACE) وی فضای اجتماعی را جایگاه رقابتی شدید و بی پایان می داند که در جریان این رقابتها تفاوتهایی ظهور می کند که ماده و چهارچوب لازم برای هستی اجتماعی را فراهم می آورند.
بوردیو فضای اجتماعی را به میدانهایی تشبیه می کند مانند میدان ---------- ، میدان علمی و معتقد است میدان فضای روابط میان کنشگران است. میدانها به واسطه اعمالی که در آنها پی گرفته می شود شناسایی شده و از بقیه میدانها متمایز می شوند. او میدان را اصولا به عنوان پهنه نبرد در نظر می گیرد و معتقد است که میدان، میدان کشمکشها است.
او می گوید میدان قدرتی است که تصمیمات مشخص خود را بر کسانی که وارد آن می شوند تحمیل می کند و در مرحله دوم میدان صحنه کشاکشی است که کنشگران و نهادها از طریق آن در پی حفظ یا بر اندازی نظام موجود توزیع سرمایه هستند (واکووانت ۱۳۷۹:۳۳۶)
بوردیو فضای اجتماعی را با چند محور ترسیم می کند :
۱) سرمایه اقتصادی
۲) سرمایه فرهنگی
۳) سرمایه اجتماعی
۴) سرمایه نمادین (فاضلی ،۱۳۸۲:۳۷)
بوردیو سرمایه را به میدان ربط میدهد و معتقد است آنچه به میدان معنا می دهد ،سرمایه است.از نظر بوردیو سرمایه هر گونه خواستگاه و سرچشمه در عرصه اجتماعی است که در توانایی فرد برای بهره مندی از منافع خاصی که در این صحنه حاصل می گردد موثر می شود.(واکووانت،۱۳۷۹:۳۳۵)
سرمایه ها اساسا به چها ر صورت دیده می شوند : اقتصادی (دارایی ، مالی و مادی ) فرهنگی (کالا ، مهارت و عناوین نمادین کمیاب ) و اجتماعی (منابعی که به صرف عضویت در گروه به فرد تعلق می گیرد ) و سرمایه هایی هم وجود دارد که افراد متوجه تاثیرات آن آنگونه که هست نیستند و آن را درک نمی کنند و این نوع سرمایه که به نام سرمایه نمادین مشخص می شود ، چهارمین نوع سرمایه است .پرستیژ ، غرور و افتخار نماینده سرمایه نمادین هستند.(بن فاین، ۱۳۸۵ : ۱۰۳)
اما با برسی و تامق در نظریه بوردیو می توانیم اینگونه تصور کنیم که مد و مدگرایی می تواند به عنوان یک نوع سرمایه نمادین در عرصه فعالیتهای اجتماعی مطرح باشد .به عبارتی از دیدگاه بوردیو پرستیز ،غرور و افتخار جزو گونه های سرمایه نمادین قرار دارند که از منظری می توانند با مد گرایی ارتباط تنگاتنگی داشته باشند و به صورت متقابل بر یکدیگر تاثیر بگذارند. چرا که در نوع تفکر امروزی مد و مدلهای روز می توانند باعث پرستیژ، غرور و افتخار اشخاص شود و به دنبال آن در متمایز کردن جایگاه اجتماعی آنها نقش به سزایی داشته باشد، اما بوردیو مفهومی دیگر را نیز در عرصه اجتماعی به چالش می کشد که می تواند ارتباط ویژه ای با مد و مدگرایی داشته باشد و آن سلیقه است.
بوردیو معتقد است که سلیقه یک عملکرد است که یکی از کارکردهایش این است که به افراد ادراکی از جایگاهشان در نظام اجتماعی می دهد. به عبارتی سلیقه آنهایی را که ترجیه های همسانی دارند به هم نزدیک می سازد و این افراد را از افراد دیگری که سلیقه های متفاوت با آنها دارند متمایز می سازد، بدین سان انسانها از طریق کاربردها و دلالتهای عملی سلیقه چیزها را طبقه بندی می کنند و دراین فراگرد خودشان را نیز طبقه بندی می کنند.(ریتزر ،۱۳۷۹ :۷۲۷ )
بوردیو معتقد است که سلیقه امری اجتماعی است و معتقد است که سلیقه به حیثیت اجتماعی و جایگاه افراد در جامعه بستگی دارد (دوریته ،۱۳۸۲: ۱۳۸)
او معتقد است که جدایی از برخی حس پذیریهای درونی منحصر بفردی و شخصی ،سلیقه یک توانایی اجتماعی است که از تربیت و پرورش طبقاتی ناشی می شود . او معتقد است که سلیقه نشان دهنده پیوند میان بعضی محصولات و مصرف کنندگان آنها در یک فضای اجتماعی طبقه بندی شده را نشان می دهد.(جن کینز ،۱۳۸۵ :۲۱۵)
پس به عبارتی با بررسی نظریه بوردیو در مورد سلیقه که آن را امری اجتماعی و مربوط به طبقه بندی اجتماعی می داند می توان به نگاه طراهان مد به ذائقه طبقات بالای جامعه معتقد تر شد چرا که از منظر دیگر طبقات جامعه، ذائقه و یا سلیقه افراد طبقات بالا از مطلوبیت بیشتری برخوردار است و به همین جهت نگاه طراهان مد و مد گرایی بیشتر به سلیقه طبقات مرفه و بالای جامعه معطوف خواهد بود.
اما بوردیو نظریه ای را در مورد پدیده مصرف مطرح می کند و در کتاب تمایز می گوید (اقتصاد جدید طالب دنیای اجتماعی است که در آن مردم به همان اندازه که بر اساس ظرفیتشان در تولید ارزیابی می شوند ،بر حسب ظرفیتشان در مصرف نیز ارزیابی خواهند شد)(فاضلی ،۱۳۸۲ :۴۳)
اگر مفهوم مد گرایی را با مصرف گرایی مترادف فرض کنیم به نظریه بوردیو در باره مصرف گرایی بیشتر نزدیک خواهیم شد چرا که بوردیو می خواست مفهوم منزلت اجتماعی و استفاده ای که گروههای منزلتی از الگوهای خاص مصرف به مثابه راهی برای مجزا کردن روش زندگی یکی از دیگری کنند را با این ایده ترکیب کند که مصرف متضمن نشانه ها ،نمادها ،ایده ها و ارزشهاست. بوردیو معتقد است که مصرف را نباید به عنوان ارضائ یک دسته از نیازهای از نظر زیستی ریشه دار تحلیل کرد.(باکاک :۱۳۸۱ :۹۷)
او در نظر داشت تا تحلیل کند که چگونه گروههای خاص به ویژه طبقات اجتماعی و اقتصادی از میان سایر چیزها، انواع کالاهای مصرفی، روشهای ارائه خوراک و غذا خوردن ، مبلمان و تزیین داخلی منزل را به کار می گیرند تا روش زندگی مجزای خود را مشخص کنند و خود را از دیگران متمایز سازند.
از نظر بوردیو مبارزه برای شناسایی اجتماعی ، بعدی اساسی از کل حیاط اجتماعی است . بوردیو معتقد است که کالاها اشیایی هستند که چیزهایی را بیان می کنند و طبقات مختلف کالاهای مختلف را می خرند تا جایگاه خود را در ساخت اجتماعی نشان دهند به عبارتی طبقات در رقابتند و کالاها اسلحه این رقابت است. لذا تنشی دائمی بین استفاده از کالاهای خاص و عمومی شدن استفاده از آنها که موقعیت تمایز یافته آنان را به خطر می اندازد وجود دارد . لذا کالاها درگیر بی پایان تعریف و باز تعریف موقیت اجتماعی اند.
اما در آخر میتوان اینگونه متصور شد که مد و مد گرایی به عنوان حقیقتی اجتناب ناپذیر و جزئی لاینفک از جامعه مصرفی و ماشینی می باشد و تنها جوامعی از این پدیده نو ظهور آسیب جدی خواهند دید که جوامعی تقلید کننده و یا به عبارتی جوامع هدف خواهند بود. چرا که مدها و تولیدات جامعه مدگرا جزئی از فرهنگ همان جوامع به حساب می آیند و در واقع آنها در حال طی کردن مسیر فرهنگی خود می باشند، اما مصرف این مدلها و مدها در جوامع تقلید کننده در بعضی مواقع ضد ارزش و باعث تخریب هویتی و فرهنگی آن جوامع در همه ابعاد خواهد شد.
لذا جوامع تقلید کننده از مصرف گرایی و یا به عبارتی مد گرایی باید با شناسایی دقیق و صحیح ارزشهای فرهنگی و اجتماعی جامعه خود و شناسایی کالاها و مدلهایی که باعث آسیب جدی و تخریب فرهنگی خواهد شد از ایجاد فضای تخریبی هویتی و فرهنگی خود جلوگیری نمایند .چرا که تقلید بی چون و چرا از مدگرایی در دراز مدت باعث از بین رفتن بسیاری از جنبه های فرهنگی آن جوامع خواهد بود و یکی از راههای دیگر جلوگیری از تاثیر فرهنگ مدگرایی بر فرهنگ خودی ،تقویت ارزشها و تولیدات ارزشمند مقبول داخلی است که به عنوان شناسنامه تاریخی و فرهنگی باعث قوام و دوام یک قوم یا ملت خواهد شد که نهاد های آموزشی و رسانه ای می توانند در تقویت این بنیانها نقش به سزایی داشته باشند. جامعه ای که هویت فرهنگی و ریشه های خود را فراموش کند و برای آنها ارزش قائل نباشد به راحتی متاثر از جامعه مصرف گرایی و مد گرایی قرار خواهد گرفت و متعاقب آن دچار یک نوع بی ارزشی و دگرگونی فرهنگی عظیم خواهد گردید که می تواند در تعیین سرنوشت فرهنگی نسلهای بعدی آن جامعه اثر نامطلوبی بجا گذاشته و باعث احساس دوری و نا آشنایی جوانان نسلهای بعدی آن جامعه با ریشه های فرهنگی خود گردد و متعاقبا باعث منفعل شدن جوانان و از کار افتادن قوه ابتکار و نو آوری و بروز مشکلات عدیده خواهد گردید.

سخنان دکتر علی شریعتی(یاداشت تحقیقی)

 سخنان دکتر علی شریعتی
 

1- وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

2 - دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
3- اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
4- اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
5- وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
6- اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
7- به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد8- خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق ورزیدن بهتر از زندگی کردن است و به هر که دوست‌تر میداری بچشان که دوست داشتن بهتر از عشق ورزیدن است(از نظره دکتر شریعتی عشق تب تندی هست که خیلی زود خاموش میشه و به خاطر همینه‌که دوست داشتن برتر است)
9- من هرگز نمی نالم، قرنها نالیدن بس است. من میخواهم فریاد بزنم، اگر نتوانستم سکوت میکنم، خاموش بودن بهتر از نالیدن است، نالیدن فرزندان ماکیوالیسم را مغرور میکند.......
10- خدایا زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظه‌ی مرگ حسرت نخورم. خدایا: تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!
11- زندگی یعنی آزادی، ایمان، فرهنگ، نان و دوست داشتن
12- عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود، و تنها با بیم، امید، تزلزل، اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند.امّا دوست داشتن با این حالات نا آشناست. دنیایش دنیای دیگریست..........!
13- خدایا همواره تو را سپاس میگزارم که هرچه در راه تو و پیمان تو پیشتر میروم، بیشتر رنگ میبرم، آنها که باید مرا بنوازند میزنند، آنها که باید همگامم شوند ساده راهم میشوند، آنها که باید امیدوارم کنند و تبرئه‌ام کنند، سرزنشم میکنند نومیدم میکنند......تا چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشدتا تکلیفم با تو رشن شود.تا تکلیفم با خودم معلوم گردد!!
14- دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند
15- از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!
16- در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. 
17- روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد.
18- در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است!19- گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود! گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود! گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!
20- ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.21- مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی.
22- خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.23- بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه
24- زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم.
 
25- نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب می کنم.26- دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!
 
27- در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.
28- خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

سخنان ارد بزرگ (یاداشت تحقیقی)

 سخنان ارد بزرگ
 

1- در سرزمینی که آذرخش و طوفان میدان داری می کنند کسی به فکر فردا نیست . 

2- تنها کسانی شایسته هستند که اشتباهی را دو بار انجام نمی دهند .
3- هیچگاه به دروغگویان میدان کارگزاری ندهید ، با وجود این که توانایی انجام آن را بهتر از هر کسی داشته باشند .
4- کسی که ترازوی راستی در وجودش همواره به یک سو سنگین است ، نمی تواند از خشم دست بردارد چون خشم و زور تنها ابزار ناراستی برای ماندن است .
 5- کسانی که بیم از دست دادن جایگاه خویش را دارند ، همواره فریاد می کشند .
6- کسی که زبانش پیش از اندیشه او می جنبد ، باید همواره بدنبال دوستان تازه باشد .
7- بهبودی زخم شمشیر بسیار تندتر از زخم دل آزرده است.
8- غم ، می تواند از پایمان درآورد و اگر خود ساخته باشیم نیروی سرفرازیمان خواهد شد .
9- در هنگامه رستاخیز و غرش آذرخش مردمان ، خموش باش چرا که سخنت را پژواکی نیست .
10- تنها میهمانی را بپذیرید ، که بتوانید بدرقه اش کنید .
11- پند و اندرز بسیار ، همچون دشنام آزار دهنده است .
12- خودخواه ترین آدمیان آنانی هستند که چشمشان را بر سرنوشت هم میهنانشان بسته اند .
13- کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند .
14- در دوران زندگی ، تنها زمان هایی برایمان ارزشمند است که هدف و آرمانی را پیگیری می کردیم .
15- نامداران هیچگاه خویش را گرفتار پاسخ به ابلهان کج اندیش نکردند .
16- تا اندیشه ایی پاسخگو در بین نباشد کجروی ادامه خواهد داشت .17- برای جلوگیری از تباهی و بیراهه روی ، راه اندیشه و ارزیابی را باز بگذاریم .
18- آنگاه که تلاش می کنیم همه چیز را به زور در چنگ خویش داشته باشیم ، دستمان خالی تر از ، هر زمان دیگر است .

قانون یعنی چه؟

در یک جامعه توسعه یافته نیز قوانین و مقررات ایجاد محدودیت می کنند ولی برابری را از بین نمی برد و می دانیم که مفهوم قانون با مفهوم آزادی دارای ارتباط تنگاتنگ است تا آنجا که گفته اند آزادی یعنی رعایت قانون (مگر اینکه آزادی در حوزه شخصی باشد) آزادی در اجتماع ها یعنی رعایت قانون، البته این تعریف مشروط به یک شرط است و آن این است که قانون درست تعریف شده است. قانون یعنی ضوابطی که برای اداره امور وضع شده باشد و نه بر اساس سلیقه یک نفر یا یک گروه خاص. قانون ایجاد محدودیت می کند و این محدودیت برای این است که امور درست انجام شود.

(ص۱۰۲ کتاب ایران امروز – مرحوم دکتر حسین عظیمی) 

یاداشت 

اقتصاددان بزرگی که ایده های جدیدی در مقوله توسعه در کشورمان ارایه داده .روحش شاد

حاکمیت قانون، نیاز اامروز جامعه، راه رسیدن به عدالت است این تنها راه ممکن است(یاداشت تحقیقی)

حاکمیت قانون، نیاز امروز جامعه، راه رسیدن به عدالت است

بسیاری ازافراد جامعه، بدلیل عدم آموزش اصولی و تربیت غلط ، به قانون شکنی و بی نظمی عادت کرده، و ترک این عادت زشت و مخرب، برایشان سخت و غیر ممکن می باشد.

آنچه که امروز در کمال ناباوری، بیش از فحشاء و اعتیاد به مواد افیونی و مخدر، جامعه را بشدت تهدید کرده؛ و بسوی سقوط و ناهنجاری پیش می برد؛ اعتیاد به قانون گریزی و دروغ می باشد.

در تفکر بسیاری ازافراد جامعه؛ قانون، برای شکستن؛ و نظم، برای از بین بردن، تدوین و ایجاد شده است.

تسلیم و شکسته شدن قانون، در مقابل تصمیم و عملکرد قانون شکنان، فاجعه تلخ غیر قابل تحمل و باوری می باشد؛ که عواقب غیر قابل جبران آن، در آینده، نمود بیشتری پیدا خواهد کرد.

مسلمانی! که دروغ بگوید و تظاهر بکند؛ و مظلومی! که بدون اعتراض، ظلم را تحمل بکند؛ قانون اسلام را شکسته است!

مدیری! که بدون داشتن صلاحیت و تخصص و تجربه و شایستگی مدیر شود؛ قانون مدیریت را شکسته است!

مسئولی! که با روش و عملکرد خود، باعث بروز بی عدالتی و ایجاد فاصله طبقاتی گردد؛ قانون اساسی را شکسته است!

راننده ای! که از چراغ قرمز می گذرد؛ در محل غیر مجاز توقف می کند؛ و شب هنگام بوق می زند؛ قانون راهنمایی و رانندگی را شکسته است!

سرمایه داری! که تولید نمی کند؛ تاجری! که ربا می گیرد؛ و کاسبی! که کم و گران می فروشد؛ قانون تجارت را شکسته است!

دزدی! که می دزدد؛ قاتلی! که می کشد؛ حقه بازی! کـه فریب می دهد؛ وشرخری! کـه نعره می کشد؛ قانون مدنی را شکسته است! 

کارفرمایی که کارگر را برده می بیند، و کارگـری!  که با وجـدان و دقت، برای کیفیت و رشد تولید کار نمی کند؛ قانون کار را شکسته است!

مادری! که شیر و مهر مادری را از فرزندش دریغ کند؛ و پدری! که نتواند محیط مناسب و رفاه نسبی برای خانواده فراهم کند؛ قانون خانواده را شکسته است!

کارمندی! که دیرمی آید و زود می رود؛ وبدون رشوه و رابطه، برای کسی کار انجام نمی دهد؛ قانون اداری را شکسته است!

دولتی! که نتواند؛ حقوق کارمندانش را برای رسیدن به حداقل خواست و نیازها، تامین کند؛ قانون حکومت را شکسته است!

نویسنده؛ روزنامه نگار؛ و خبرنگاری! که بخاطر منفعت و شهرت، دروغ بنویسد؛ و اسیر مصلحت، حقیقت را ننویسد؛ حرمت قلم و قانون مطبوعات را شکسته است!

انسانی! که نتواند اصول انسانیت را پاس بدارد؛ و با محبت، به انسانها عشق نورزد؛ قانون انسانیت را شکسته است!

و اینهمه قانون شکنی و قانون گریزی، و به سخره گرفتن حرمت قانون؛ نتیجه بی اعتنایی و بی توجهی جامعه، به قانونی می باشد؛ که نبود و اجرا نشدن آن، آرامش و توسعه و امنیت را از زندگی و جامعه و کشور می گیرد.

قانون شکنان! تا آن زمان که بر علیه مصلحت، و خلاف میل و منفعتشان، قانونی شکسته نشود؛ با بی اعتنایی، به قانون، با دیدگاه شکستن نگاه می کنند؛ و قانونی را می خواهند و می شناسند؛ که به نفع و برعلیه زیان خود، و بر ضد سود دشمن و مخالفشان بکاررود.  

آزادی وعـدالت؛ تنها در قالب نظـم و قانـون، معنا و مفهوم پیدا می کند؛ و بدون وجود و حاکمیت قاطع و مطلق قانـون،هرج و مرج؛ تبعیض و بی عدالتی؛ و ظلم و ستم؛ جای آزادی وعدالت وعشق و محبت را می گیرد

داد گستری و نیروی انتظامی، با تمام نیرو و امکانات؛ بدون وجود قضات زبده قانون شناس، و ماموران نخبه قانون گرا؛ و توجه و تاکید سازمانهای فرهنگی و آموزشی، به قانون پروری و قانون گرایی و آموزش قانون ونظم، نمی توانند؛ حرکت اساسی و اصولی در راستای ایجاد عدالت، نظم، و ترویج قانون گرایی؛ در جامعه ایجاد کنند.

وقتی درکمال ناباوری، پول ورابطـه، ضابطـه و قانـون جامعه می شود؛ این قانون پرورده افکار خود محور و خود خواه و خودبین و خود پرست؛ در انحصار منفعت و زیادت طلبی ناشایستگانی در می آید؛ که قانون نا نوشته و با کاربرد خـود را می بینند، و دیکته و اجرا می کنند.

امروز!

جامعه پول محور و رابطه گرا؛ در هر قدم، و با هرنگاه، بنوعی شاهد قانون شکنی؛ قانون گریزی؛ قانون ستیزی؛ و بی حرمتی  قانون می باشد؛ و بدون اعتراض و تعمق، با بی تفاوتی و بی خیالی، در قبال قانون شکنی و قانون گریزی، فقط سکوت می کند.

فرارازقانون وعدم توجه و احترام به قانون، شکستن قانون است؛ و این برای انسانهایی که بدلیل شیوه تربیت و آموزش، قانون گریزی را قانون شکنی و خطا و گناه نمی دانند؛ غیر قابل قبول و باور است.

جامعه اسلامی؛ جامعه انسانی؛ جامعه مدنی و مردم سالار؛ جامعه رها شده، قدرت سالار و بی بند و بار نیست؛ جامعه قانون و نظم است. و قدرت و آزادی و عدالت، تنها در سایه فرهنگ و محور تربیت و پناه قانون است؛ که معنا و مفهوم پیدا می کند.

شهروندی! که با خود خواهی و غرور، بدون توجه به مردم، کوچه و خیابان شهر را کثیف می کند؛ و به زیبایی و پاکی و بهداشت  نمی اندیشد. قانون شکن است !

شهرداری! که با توجه به نیاز جامعه، خیابان، و پارکینگ، و پارک، و محل مطالعه، و خانه سبز نمی سازد. قانون شکن است!

معلمی! که اسیر فقـرو جهـل، خوب آموزش نمی دهد؛ بد پرورش می دهد؛ و به اخلاق و اصلاح و تربیت، درکنار آمـوزش نمی اندیشد.  دانش آموزی! کـه بـه آمـوزش معلــم توجـه نمی کند؛ نمی خواند؛ نمی پرسد؛ و در امتحان تقلب می کند. قانون شکن است!

دانشجویی! که تحقیق و مطالعه نمی کند؛ و با جزوه و سیاست، تنها درجستجوی کسب مدرک و یافتن شغل است. قانون شکن است!

ماموری! که با اهمال و قصور و بی توجهی، چشم بر خطا و خلاف و گناه می بندد. قانون شکن است!

رئیسی! که اقوام و آشنایان خود را بدون ضابطه و رعایت اصول شایسته سالاری؛ به کار می گمارد. قانون شکن است!

وزیری! که نمی تواند و نمی خواهد؛ قانون را در وزارتخانه  و زیر مجموعه اجرا کند. قانون شکن است!

 نماینده ای! که نمی تواند و نمی خواهد، به خواست مردم بیاندیشد؛ و قانونی برای اجرای قانون، وضع و تصویب کند. قانون شکن است!

استانداری! که نمی تواند، و بدلیل عدم شناخت قادر نیست؛ مدیران قانون گرا را انتخاب، و به کار بگمارد. قانون شکن است!

 فرمانداری! که به خواست حزب می اندیشد؛ و به خواست مردم و سلامت انتخابات، توجه نمی کند. قانون شکن است!

 کارخانه داری! که مالیات نمی پردازد؛ تاجری! که ریا معامله می کند؛ دلالی! که دروغ می فروشد؛ پزشکـی! که با دقت و حوصله، بیماررا معاینه و درمان نمی کند؛ جراحی! که زیر میزی می گیرد؛ پرستاری! که به بیمار توجه نمی کند. قانون شکن است!

پیشنمازی! که در نماز، به غیر خدا می اندیشد؛ زائری! که در سفر حج، به بازارمی نگرد. قانون شکن است!

مردی! که بخاطرپول؛ پادو و بنده، چاکر و نوکر می شود؛ زنی! که برای هوس، خود فروش و هرجائی می گردد؛ و قضاوتگری! که بدون شناخت جرم و علت؛ با معلول برخورد، ومجرم را مجازات می کند. قانون شکن است!

عدالت، عدالت است؛ هر چند که نباشد؛ و قانون،  قانـون است؛ هر چند که اجرا نشود.

برای حاکمیت قانون؛ باید نخبگان جامعه، با شناخت کامل و آگاهانه از قانون، و آموزش اصولی و درآمد کافی و رفاه نسبی و دیدگاه، قانون برای همه؛ همه برای قانون؛ مامور و مجری قانون شوند.

برای ایجاد جامعه پاک و قانونمند؛ بهتر است که درصد مهمی از نیرو و بودجه و امکانات دولت و سازمانها؛ بجای هزینه شدن در سفرهای بی نتیجه، و تبلیغات بی فایده، و اجرای برنامه های تشریفاتی، وبرگزاری همایشهای مختلف پرهزینه؛ با دقت و برنامه ریزی صحیح و اصولی، درتغییر فضا وسیستم آموزش وپرورش، فرهنگ و ارشاد، و نیروی انتظامی هزینه و صرف شود. تا یا فرهنگیان و معلمین و هنرمندان مامور شوند؛ یا مامورین، فرهنگی و معلم و هنرمند!

قبل از مهار آبهای سرگردان و سد سازی برای دربند کشیدن آب؛ باید سدی در مقابل تهاجم فرهنگی و سرگردانی نسل جوان، و قانون شکنی موجود در جامعه ایجاد شود.

سرداران و معماران و مهندسین و کارگزاران سیاسی و فرهنگی، باید در فکر نقشه و ساخت بنیاد و بنیانهای فرهنگی باشند؛ که بتواند، بیش و بهتر از نفت و گاز و معدن و بمب هسته ای، برای جامعه و کشور، مفید و کارساز و راهبرباشد.

امروز!

جامعه قبل از نان و آب و برق و گاز و تلفن و شغل ومسکن و آزادی و عدالت، به قانون نیاز دارد؛ چرا که قانون؛ برای جامعه، بطور منطقی و اصولی، همه چیز خواهد ساخت.

اگر قانون حاکم باشد!

فقر و بی عدالتی، تبعیض و رابطه، گرانی و بیکاری، نیز از بین خواهد رفت؛ اعتیاد و فحشاء و خلاف، محدود و محصور خواهد شد؛ کاخها درمقابل کوخها ساخته نخواهد شد، و نادارها، جایگاهی شایسته شان و منزلت خود پیدا خواهند کرد.

آقازاده ها به تولد و تبار؛ داراها به زندگی؛ چاپلوسان به بندگی؛ و فریبکاران به آنچه که دارند؛ افتخار نخواهند کرد.

درمان و آموزش، رایگان وهمگانی خواهد بود؛ و مدارس طبقاتی، در جامعه جایگاهی نداشته؛ رانت و سود و ثروتهای باد آورده یکشبه، معنا پیدا نخواهد کرد. دولت برای مردم، و در خدمت مردم؛ و مردم برای دولت، و در خدمت دولت؛ خواهند بود.

فاصله بین دولت و ملت؛ اینک رواج بی قانونی و قانون گریزی می باشد؛ و این فاصله، باید، با حاکمیت قانون؛ از بین برود.

راه وفاق و همدلی و همراهی در جامعه، از قانون می گذرد؛ باشد؛ که خدا و قانون؛ حق و حقیقت؛ بر ما حکومت کند؛ و این بدون قانون گرایی مردم، و مسئولین ممکن نیست.  

یاداشت 

قانون باید برای جامعه نهادینه شودُ تا زمانی که راه فرار برای ان متصور است امکان ایجاد نظم وانضباط اجتماعی ممکن نیست پس همه قشرهای جامعه بالا یا پایین مقامات یا غیر مقامات باید در برابر قانون مساوی باشند در غیر اینصورت قانون ابزاری بیش نیست .