وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.
وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

وبلاگ اختصاصی روستای حاج سلیم محله

حاج سلیم محله - رضا بژکول این وبلا گ جهت بیان و پی گیری مشکلات روستای حاج سلیم محله تشکیل شده است.

از پیجیدگی مغز مرکز فرماندهی بدن جه می دانید؟(شگفتی مغز انسان )


از پیجیدگی مغز مرکز فرماندهی بدن جه می دانید؟(شگفتی مغز انسان )


مغز؛ مرکز فرماندهی پیچیده بدن انسان


مغز مدرن یک دستگاه انرژی‌سوز واقعی است. این اندام حدود 2 درصد از وزن بدن را تشکیل می دهد اما حدود 20 درصد از اکسیژن موجود در خون و 25 درصد از گلوکز در حال گردش در جریان خون ما را مصرف می کند.

 محمد مهدی حیدرپور - مغز مرکز فرماندهی بدن انسان محسوب می شود که از ساختار و عملکردی پیچیده برخوردار است. پیچیدگی مغز همواره آن را به عضوی جذاب برای دانشمندان و پژوهشگران برای کشف جنبه های پنهان آن مبدل کرده و با پیشرفت علم این بخش مرموز از بدن انسان نیز بیش از پیش در کانون توجه قرار گرفته است. در ادامه نکاتی درباره این اندام کلیدی که شاید از آنها آگاهی نداشته باشید را ارائه می کنیم.

مغز انسان بزرگ است

مغز؛ مرکز فرماندهی پیچیده بدن انسان

میانگین وزن مغز یک انسان بالغ بین 1.3 و 1.4 کیلوگرم است. حدود 80 درصد از محتویات جمجمه را مغز تشکیل می دهد در شرایطی که فضای باقیمانده را به میزان برابر خون و مایع مغزی نخاعی تشکیل می دهند. اگر مغز، خون و مایع مغزی نخاعی را مخلوط کنید چیزی در حدود 1.7 لیتر می شود.

اما مغز انسان در حال کوچک شدن است

درباره اندازه بزرگ مغز خود هیجان زده نشوید زیرا انسان ها در پنج هزار سال پیش دارای مغزهایی به مراتب بزرگتر نسبت به امروز بوده اند.

به گفته "جان هاوکس" از دانشگاه ویسکانسین، ما از داده های باستان شناسی و با توجه به بررسی های صورت گرفته دریافته ایم که مغز انسان حدود 150 سانتیمتر مکعب از میانگین 1,350 سانتیمتر مکعب کوچک شده است.

پژوهشگران اطلاع دقیقی از علت کوچک شدن مغز انسان ندارند اما برخی نظریه ها به روند تحول برای کارایی هرچه بیشتر اشاره دارند. برخی دیگر به کوچک‌تر شدن جمجمه در نتیجه مصرف غذاهایی که جویدن آنها آسان است و عدم نیاز به آرواره های بلند و قدرتمند اشاره داشته اند. اما دلیل این روند هرچه باشد اندازه مغز به طور مستقیم با هوش و عقل رابطه ندارد و از این رو شواهدی مبنی بر خوش فکرتر بودن مردم باستان نسبت به انسان های امروز وجود ندارد.

مغز نیزمند انرژی فراوان است

مغز مدرن یک دستگاه انرژی‌سوز واقعی است. این اندام حدود 2 درصد از وزن بدن را تشکیل می دهد اما حدود 20 درصد از اکسیژن موجود در خون و 25 درصد از گلوکز در حال گردش در جریان خون ما را مصرف می کند.

چین و چروک ها ما را هوشمند می سازند

رازی که در پس معرفی انسان به عنوان گونه ای هوشمند وجود دارد ممکن است در چین و چروک های مغز نهفته باشد. سطح مغز انسان با شکاف هایی عمیق، شیارهایی کوچکتر به نام Sulci و برآمدگی هایی به نام Gyri به هم پیچیده است. این سطح به نام قشر یا کورتکس مغز شناخته می شود و منزلگاه حدود 100 میلیارد نورون یا سلول های عصبی است. سطح تو در تو و پیچ خورده اجازه می دهد مغز درون فضای محدود جمجمه قرار بگیرد و از قدرت پردازشی بالایی نیز برخوردار باشد.

بیشتر سلول های مغزی ما نورون نیستند

مغز؛ مرکز فرماندهی پیچیده بدن انسان

نورون ها تنها 10 درصد از سلول های مغزی ما را تشکیل می دهند. 90 درصد باقیمانده که حدود نیمی از وزن مغز را تشکیل می دهند گلیا نامیده می شود که در زبان یونانی به معنای "چسب" است. دانشمندان علوم اعصاب در گذشته فکر می کردند گلیا ماده چسبناکی است که نورون ها را کنار یکدیگر نگه می دارد.

اما پژوهش های جدید نشان داده اند گلیا عملکردی فراتر از این دارد. دامنه وظایف این سلول های گمنام از پاکسازی انتقال دهنده های عصبی بیش از حد تا تامین حفاظت ایمنی برای توسعه و تعدیل رشد و عملکرد سیناپس ها (اتصال های بین نورون ها) را شامل می شود.

مغز باشگاهی منحصر به فرد است

اجتماع سلول ها در سیستم خونی مغز که به نام سد خونی مغزی شناخته می شود تنها به تعداد اندکی از مولکول ها اجازه ورود به خلوتگاه داخلی سیستم عصبی را می دهد. پروتئین های ویژه در این مانع مواد مغذی ضروری و مواد لازم دیگر را به داخل مغز انتقال می دهند. سد خونی مغزی از مغز محافظت می کند اما همچنین می تواند از ورود داروهای نجات بخش نیز جلوگیری کند.

پزشکان برای درمان تومورهای مغزی می توانند از داروهایی برای باز کرن فضای بین سلول ها استفاده کنند اما این شرایط مغز را به طور موقت در برابر عفونت آسیب پذیر می کند. یکی از روش های جدید برای مقابله با این شرایط می تواند استفاده از نانوفناوری باشد.

مغز ابتدا در قالب یک لوله شکل می گیرد

سه هفته پس از لقاح، ورقه ای از سلول های جنینی به نام صفحه عصبی تشکیل شده و لوله عصبی شکل می گیرد. این بافت به سیستم عصبی مرکزی مبدل خواهد شد. لوله عصبی رشد می کند و طی سه ماه نخست تقسیم می شود. گلیا و نورون ها تا سه ماه دوم تشکیل نمی شوند. حتی پس از این مدت نیز چین خوردن مغز آغاز نمی شود. در هفته بیست و چهارم، تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (MRI) تنها چند شیار نوپا روی سطح صاف مغز را نشان می دهد. با آغاز سه ماه سوم در هفته بیست و ششم شیارها عمیق‌تر می شوند و مغز به تدریج شکلی شبیه به آن چه می شناسیم می یابد.

تغییر مغز هرگز متوقف نمی شود

مغز؛ مرکز فرماندهی پیچیده بدن انسان

در گذشته باور بر این بود زمانی که انسان به بزرگسالی می رسد مغز تمام توانایی خود برای ایجاد ارتباطات عصبی جدید را از دست می دهد. تصور می شد این توانایی که به نام پلاستیسیتی نامیده می شود به دوران نوزدای و کودکی محدود است.

اما در سال 2007، مطالعه ای که درباره یک بیمار سکته مغزی انجام شد، نشان داد مغز وی با آسیب وارده به اعصاب حامل اطلاعات دیداری از طریق دریافت اطلاعات مشابه از اعصاب دیگر سازگار شده است. پس از آن چندین مطالعه دیگر نشان دادند موش های بالغ می توانند نورون های جدید تولید کنند. در همین حال، پژوهش درباره مدیتیشن نشان داد که آموزش شدید روانی می تواند هم ساختار و هم عملکرد مغز را تغییر دهد.

مغز زنان و مردان متفاوت نیست

فرهنگ عامه به ما می گوید مغز زنان و مردان متفاوت است. اگرچه هورمون های زنانه و مردانه بر رشد و توسعه مغز تاثیر می گذارند و مطالعات تصویربرداری تفاوت در شیوه احساس درد در زنان و مردان، اتخاذ تصمیم های اجتماعی و مواجهه با استرس را نشان داده اند اما در بیشتر موارد مغز زنان و مردان و نیروی مغزی آنها مشابه است. مطالعه ای که طی سال 2010 در نشریه سایکولوجیکال بولتن منتشر شد با حضور نیم میلیون پسر و دختر از 69 کشور جهان هیچ گونه شکاف و تفاوت کلی در توانایی ریاضی شرکت کنندگان را نشان نداد.





از کره جنوبی چه می دانید؟(لطفا برای یکبار هم شده بخوانید و تفاوت آنها را با ما ببینید سپس متوجه می شوید چرا ببر آسیا نام گرفتند)

از کره جنوبی چه می دانید؟(لطفا برای یکبار هم شده بخوانید و تفاوت آنها را با ما ببینید سپس متوجه می شوید چرا ببر آسیا نام گرفتند)


شرایط و هزینه زندگی در سئول

کره‌جنوبی با ٩٨ هزار و ٤٨٤ کیلومتر مربع وسعت (صدوسومین کشور جهان) در نیمکره‌شرقی در شرق قاره آسیا در کنار دریای زرد (در مغرب) ژاپن (در مشرق) و چین‌شرقی (درجنوب) و در همسایگی کشور کره‌شمالی در شمال واقع شده ‌است. کره‌جنوبی کشوری نیمه‌کوهستانی بوده و ارتفاعات آن عمدتا در نواحی مرکزی و شمال‌شرقی واقع شده‌اند (ازجمله کوه‌های تیسماک). کره دارای جزیره‌های فراوانی بوده و جنگل‌ها در آن وسعت زیادی دارند. آب‌وهوای آن گرم و مرطوب و پرباران است. کره‌جنوبی دومین رشد سریع اقتصادی دنیا در ۴دهه اخیر را دارا است. این پیشرفت قابل‌توجه که کره‌جنوبی را در کمتر از نیم‌قرن بدل به کشوری پیشرفته و ثروتمند کرد، اغلب معجزه رودخانه ‌هان نامیده می‌شود و در مجامع بین‌المللی صفت ببر آسیا را برای این کشور به ارمغان آورده‌است. امروزه اقتصاد موفق کره‌جنوبی الگویی برای بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه ‌است. کره‌جنوبی اکنون دارای اقتصاد توسعه‌یافته چندین‌هزار میلیارد دلاری و یکی از اعضای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی OECD است و توسط بانک جهانی جزو اقتصادهای با درآمد بالا و از دیدگاه صندوق بین‌الملی  پول IMF   به‌عنوان یکی از اقتصادهای پیشرفته طبقه‌بندی شده‌ است و در همین راستا سئول، پایتخت این کشور یکی از ١٠شهر برجسته اقتصادی و مالی جهان است. کره‌جنوبی به‌رغم کمبود منابع‌طبیعی و دارا بودن کمترین مساحت در میان کشورهای گروهG ۲۰ به‌عنوان یکی از اقتصادهای نیرومند دنیا تلقی می‌شود. اقتصاد کره‌جنوبی، چهارمین اقتصاد بزرگ آسیا و سیزدهمین در دنیاست. همانند آلمان‌غربی و ژاپن، صنعتی‌سازی سریع از دهه ۱۹۶۰ کره‌جنوبی را به یکی از بزرگترین کشورهای صادر‌کننده در جهان تبدیل کرد. این کشور هفتمین شریک بزرگ تجاری آمریکاست. کره‌جنوبی دومین میزان ذخایر ارزی را در میان کشورهای توسعه‌یافته و همچنین ششمین ذخایر ارزهای خارجی را در جهان داراست. با وجود دارا بودن وضع توسعه‌یافته، کره‌جنوبی حرکت خود را به‌سوی رشد اقتصادی سریع همراه با بالاترین میزان تولید ناخالص ملی، صادرات و تولیدات صنعتی در جهان توسعه‌یافته ادامه می‌دهد.
در ‌سال ۲۰۰۸ سئول به‌عنوان ششمین شهر پرقدرت اقتصادی دنیا شناخته شد که کمپانی‌های عظیمی نظیر ال‌جی، سامسونگ، هیوندای، کیا و… در این شهر واقع شده‌اند.



در این‌جا به اختصار مشخصات منحصربه‌فرد شهر سئول معرفی می‌شوند:

 

۱- یکی از ۱۰ شهر برتر دنیا از منظر «شاخص شهر‌های جهانی»
۲- یکی از ۱۰ مرکز تجاری و مال برتر دنیا
۳- ششمین شهر پر قدرت اقتصادی دنیا
۴- اولین شهر دارای مجموعه فناوری اطلاعات (IT complex) در دنیا
۵- اولین شهر دارنده  DMB، تلویزیون‌های موبایلی، WiBro و اینترنت پر سرعت موبایل در دنیا
۶- دارنده سومین مترو در دنیا از نظر تعداد مسافر جابه‌جا شده در‌سال (بالغ بر ۲۰۰‌میلیون مسافر)
۷- دارنده عنوان «بهترین فرودگاه جهان» از نظر «سازمان‌بین‌المللی فرودگاه‌ها»


۸- دارنده عنوان «بهترین پایتخت طراحی شده در ‌سال ۲۰۱۰» از نظر «سازمان بین‌المللی مجتمع‌ها و طراحی صنعتی»
در‌ سال ۱۳۵۱ این شهر پیمان خواهرخواندگی را با شهر تهران امضا کردند که به‌موجب آن یک خیابان در تهران به نام «سئول» و یک خیابان در سئول به نام «تهران» نام‌گذاری شده است. خیابان «تهران» در سئول یکی از مراکز مهم تجاری و سیاسی کشور کره‌جنوبی است که دفتر مرکزی شرکت‌های عظیمی همچون ال‌جی و سامسونگ در این خیابان واقع شده است.


در شهر سئول ۳۸ دانشگاه و مرکز آموزش‌عالی وجود دارد که همگی از مراکز بسیار معتبر دانشگاهی در کره‌جنوبی و حتی دنیا است.
زندگی در کره‌جنوبی از نگاه ایرانی
مردم کره در کل آدم‌های میهن‌پرستی هستند. تفاوت‌ها را از همان بدو ورود به خاک این کشور می‌شود به‌وضوح مشاهده کرد؛ تقریبا بیشتر اجناس فروشگاه‌ها کره‌ای است، کمتر کسی به زبان دیگری حرف می‌زند و جالب این‌جاست که در شهر بزرگی مثل اینچئون، تابلوهای راهنمایی در سطح شهر نوشته دیگری به غیر از نوشته کره‌ای ندارد. البته این حس را تا قبل از این‌که با آنها برخورد نداشته باشید، چندان متوجه نمی‌شوید. فلسفه کره‌ای‌ها این است؛ آنها عرق ملی دارند و برای حمایت از کشورشان باید هرکاری انجام دهند. آنها مردمی هستند با عقاید خاص، به سرسختی همسایگان شمالی، پایبند به سنت‌ها و باز در اجرای سیاست‌ها. فرهنگی که توانسته در ۵۰‌سال گذشته این امپراتوری پیر شرق دور را به قدرتی در اقتصاد دنیا تبدیل کند.
از زمان ورود به اینچئون تقریبا هیچ خودرویی به‌غیر از خودرو‌های ساخت شرکت‌های خودروسازی هیوندا و کیاموتورز در سطح شهر به‌چشم نمی‌خورد. البته خودروسازهای کشورهای بزرگ در این شهر نمایندگی دارند اما سرشان خلوت‌تر از آن است که فکرش را بکنید.
«کره‌ای جنس کره‌ای بخر»؛ این فرهنگ غالبشان است. چیزی که باورش دارند. شاید خیلی از آنها وضع مالی مناسبی داشته باشند اما در خیابان‌هایشان کمتر می‌بینید که کسی سوار بنز یا بی‌ام‌دبلیو شده باشد. «لی» یکی از مردم این‌جاست. یک مهندس ساختمان که برای تماشای مسابقه‌های شنا به ورزشگاه آمده و گالکسی سری پنجش را در دست دارد تا مدام از خود و همراهش سلفی بگیرد. او که خودرواش هم محصول کارخانه کیاست، می‌گوید: «معمولا آدم‌های سیاسی و شخصیت‌ها سوار خودرو‌های لاکچری خارجی می‌شوند.» کره‌ای‌ها حتی خودروهای سنگین را هم خودشان تولید می‌کنند و شرکت‌هایی مثل هیوندا و دوو وظیفه تولید این خودرو‌ها را برعهده دارند؛ «وقتی خودمان می‌توانیم چیزی را تولید کنیم چرا باید برای مشابه خارجی‌اش پول بدهیم؟ تولیدات کشور من همه‌دنیا را گرفته‌اند.»
اما این تمام ماجرا نیست. حس میهن‌پرستی آنها به این‌جا ختم نمی‌شود. در اینچئون رستوران‌های معروف جهان هم شعبه دارند اما مشتریانشان بیشتر خارجی‌ها هستند و کره‌ای‌ها سعی می‌کنند در رستوران‌های خودشان که فضای متفاوتی دارند و در بعضی از آنها باید روی زمین بنشینند، غذا بخورند. بخشی از این اتفاق به سلیقه غذایی این مردم مربوط است اما بخش اصلی‌اش برمی‌گردد به پولی که نباید از مرزهایشان خارج شود.
آنها که دو غول بزرگ تولیدکننده تلفن همراه در کشورشان دارند، تقریبا بعید است به غیر از گوشی‌های سامسونگ و ال‌جی از گوشی‌های دیگری استفاده کنند.
وقتی از آنها سوال می‌کنی که مثلا چرا تلفن همراه شما آیفون نیست، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند. «هیون می» که در شهر اینچئون از کارمندان برگزارکننده مسابقه‌ها است در این‌باره می‌گوید: «این‌جا همه محصولاتی را که تولید خودمان است، استفاده می‌کنند. البته سامسونگ بیشتر. امکاناتی که آنها به ما می‌دهند، سازگار با محیط خودمان است، ارزان‌تر است و کارآیی‌های بیشتری دارد.»
درحالی‌که تب آیفون دنیا را تسخیر کرده، کره‌ای‌ها اسمارت‌فون داخلی را به هر چیزی ترجیح می‌دهند: «خیلی از مردم جهان هم می‌گویند که گوشی‌های کره‌ای بهترین هستند و بیشتر مردم جهان هم از محصولات سامسونگ استفاده می‌کنند. ما در کره جنس کره‌ای می‌خریم چون هم محصولات خوبی دارد و هم هزینه‌ای که می‌کنیم برای کشور خودمان است. پولمان هم صرف پیشرفت کشور خودمان می‌شود.»
پیداکردن کره‌ای آیفون‌دار خیلی کار ساده‌ای نیست اما «کیم‌هایکو» یکی از استثناهاست: «آیفون من هدیه است. خودم نخریده‌ام اما گوشی خوبی است. با این حال در کره مردم ترجیح می‌دهند تلفن‌های ساخت کشور خودشان را استفاده کنند. آنها با این کار راحت‌تر هستند. محصولات ما اگر چیز بیشتری از سایر محصولات نداشته باشد، کمتر از این گوشی‌ها نیست.»
این میل به پیشرفت ملی در وجودشان ریشه دوانده و مرزهایشان به‌روی دنیا باز است و برای نشان دادن خودشان و تأکید بر اعتقادات‌شان نیازی به بستن مرزها یا در افتادن با بقیه دنیا ندارند. آنها در زندگی شخصی بسیار مقتصد و بسته عمل می‌کنند و در سطح اجتماع و سیاست‌های حکومتی لیبرال‌اند، شاید درست برعکس همسایه‌های شمالی‌شان!

کشورهای ممتاز در امر گردشگری(جایگاه کشور ما کجاست؟)

کشورهای ممتاز در امر گردشگری(جایگاه کشور ما کجاست؟)


برترین کشور در گردشگری سلامت در سال 2014را بشناسید



 میراث فرهنگی و گردشگری - در سال گذشته طبق بررسی های یک موسسه جهانی کانادا، بریتانیا و سنگاپور درصدر برترین‌های گردشگری سلامت جهان ایستادند

هادی معیری نژاد- گردشگری سلامت از جمله شاخه های گردشگری است که به دلیل درآمد زایی بالا توسط متولیان این صنعت در کشورهای مختلف به عنوان هدف برگزیده شده است.

هر ساله مرکز تحقیقات سلامت بین‌المللی و انجمن گردشگری درمانی مطالعه ای را در مورد کشورهای برتر در این زمینه منتشر می کند.

طبق بررسی های منتشر شده از سوی  این مرکز  در شاخص گردشگری سلامت (MTI) کانادا درردیف نخست از فهرست برترین های درمانی جهان قرار گرفت .

درمان

برای تصویر بزرگتر روی آن کلیک کنید

جایگاه هریک از کشورها بر اساس سه عامل کلیدی از جمله محیط زیست، صنعت درمان و خدمات پزشکی و نیز خدمات مالی تعیین شده است.


براین اساس کانادا در صدر جدول مقصدهای برتر گردشگری جهان قرار گرفت که دلایل آن اقتصادی بودن و به صرفه بودن خدمات مناسب، محیط فرهنگی و امن برای گردشگران اعلام شده است.کشور بریتانیا و سپس سنگاپور نیز درردیف‌های دوم و سوم جای گرفتند.



کاستاریکا ، ایتالیا ،آلمان ،کاستاریکا، فیلیپین ، ژاپن و فرانسه در رتبه های بعدی قرار گرفته اند

صنعت گردشگری درمانی درجهان صنعتی بارشد انفجاری است که درآمدی بالغ بر 100 میلیارد دلاردرسطح جهانی تولید می‌کند. از این رو بسیاری از کشور ازجمله کشور هایی چون تایلند ، هند و اخیرا امارات و ترکیه تلاش‌های گسترده ای برای مبدل شدن به یک قطب گردشگری درمانی آغاز کرده‌اند.

این کشورها عمدتا کشورهای منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و گردشگران روس و فدراسیون شوروی سابق را هدف قرار داده‌اند.


وسایل آلوده ای که هر روز با آن سرکار داریم(لطفا برای سلامتی خود رعایت کنید)

  وسایل آلوده ای که هر روز با آن سرکار داریم(لطفا برای سلامتی خود رعایت کنید)

آلوآلوده ترین چیزهایی که لمس می کنید

آیا می دانستید تمام میکروب های ریزه میزه دوست دارند دور و بر کلیدهای برق پلاستیکی بگردند که توسط میلیون ها انگشت آلوده طی سالها لمس شده اند و حدود ۲۱۷ باکتری در اینچ مربع در آنها انباشته شده است؟! همچنین مطالعه ای در دانشگاه آریزونا نشان داده که سبدهای خرید فروشگاه ها حاوی باکتری، آب دهان و مواد مدفوعی بیشتری از پله های برقی، تلفن های عمومی و حتی حمام های عمومی بوده اند. در اینفوگرافیک زیر، با آلوده ترین چیزهایی که هر روز لمس می کنید، بیشتر آشنا می شوید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در اسیا چرا ژاپن توانست ما نتوانستیم؟

در اسیا چرا ژاپن توانست ما نتوانستیم

چرا ژاپن توانست ما نتوانستیم؟
بررسی زمینه های ظهور ژاپن مدرن در نشستی با حضورحسین پاینده ، امین قانعی راد، حسینعلی نوذری و آقای ناکاگاگی

نویسنده: محسن آزموده

هنوز میانسالان ایرانی فراموش نکرده اند موج مهاجرت های گسترده ای را که در اوایل و میانه دهه ١٣٧٠ عمدتا از سوی اقشار کم درآمد به جست وجوی کار به ژاپن صورت می گرفت، تا جایی که درباره آن چند فیلم سینمایی نیز ساخته شد. این ماجرا البته به دلایل مختلف از جمله افزایش سختگیری به ایرانیان در ژاپن چندان دوام نیافت و در اواخر این دهه کاهش یافت، اما یک رهاورد این سفیران ناخواسته رواج حکایت ها و گزارش های عامیانه درباره فرهنگ و تمدن ژاپنی ها و مقایسه آنها با زیست اجتماعی امروزین ایرانیان بود،

در این روایت های ساده درباره قانون مداری، وظیفه شناسی، ادب و فرهنگ ژاپنی و... سخن می رفت و راز پیشرفت های چشمگیر صنعتی و تمدنی ژاپن، همین توضیحات ظاهری بیان می شد. بگذریم که به خصوص بعد از سختگیری ها به کارگران ایرانی در ژاپن عده ای نیز از رفتارهای ناپسند اداره مهاجرت ژاپن قصه ها می گفتند و گلایه وار از شرایط بد کارگران ایرانی و نوع مشاغلی که آنجا انجام می دهند، داستان های تلخ می گفتند.

این مهاجران کار البته نخستین سفرای ایران به این کشور در شرق دور نبودند. سابقه آشنایی ایرانیان با ژاپن و تحولاتش را دست کم می توان تا اواخر سده نوزدهم ردیابی کرد. البته نگرش ایرانیان به شرق عموما غیرواقعی و اسطوره ای بوده و کمتر در پی تبیین عالمانه و محققانه وضعیت در ممالک شرقی برآمده ایم. ژاپن و تحولات آن نیز از این حیث مستثنی نیست. در سال های اخیر البته کوشش های ارزشمندی برای شناخت تحولات این کشورها و یافتن علل و عوامل توسعه اقتصادی آنها صورت گرفته است.

ترجمه کتاب ارزشمند «ظهور ژاپن مدرن: مشروطه ژاپنی» نوشته ویلیام جی بیزلی توسط شهریار خواجیان که به همت نشر ققنوس منتشر شده، یکی از این تلاش هاست. به همین مناسبت پژوهشکده تاریخ اسلام به پیشنهاد حسین پاینده و همت داریوش رحمانیان نشستی در زمینه نقد و بررسی این کتاب با حضور حسین پاینده، محمدامین قانعی راد، حسینعلی نوذری، داریوش رحمانیان و آقای ناکاگاگی مشاور فرهنگی سفارت ژاپن در ایران برگزار کرد.

در این نشست پاینده به سابقه مناسبات ایران و ژاپن اشاره کرد، ناکاگاگی نکاتی درباره تحولات ژاپن در صدساله اخیر گفت، قانعی راد در شناخت ریشه ظهور ژاپن مدرن به واکاوی پیشینه های فرهنگی آن پرداخت و نوذری عمدتا به تحولات عصر فئودالی و سپس عصر اصلاحات میجی اشاره کرد. همچنین در پایان این جلسه گفت وگوی جالبی میان قانعی راد و نوذری در تبیین ریشه های ظهور ژاپن مدرن در گرفت که از نظر می گذرد.

    
    حسین پاینده: چرا ژاپن توانست ما نتوانستیم؟

     حسین پاینده، استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبایی بحث را با اشاره به روابط میان ایران و ژاپن آغاز کرد و گفت: اگرچه روابط رسمی از سال ١٣٠٨ شمسی یعنی عصر رضاشاه پهلوی برقرار شد، اما سابقه روابط دو کشور به سال ١٢٥٨ خورشیدی برابر با ١٨٧٩ میلادی یعنی اواخر دوره قاجاری بازمی گردد. در آن زمان نخستین فرستاده دولت ژاپن به کشور ما آمد و از همان وقت ایرانیان شیفته تحولاتی شدند که در کشور ژاپن در حال وقوع بود، به نحوی که بسیاری از نشریات ایرانی که خارج از کشور منتشر می شدند، از جمله اختر و حبل المتین به تحولات ژاپن توجه دارند. در سال ١٢٨٢ نیز امیراسدخان اتابک و محمدقلی خان هدایت به ژاپن سفر کردند و در این دیدار چند مصاحبه با روزنامه های ژاپنی انجام دادند. در یکی از این مصاحبه ها اتابک از تعبیر «شکوه ژاپن» بهره می گیرد و می گوید:

«ژاپن افتخار ممالک آسیایی است». دیدار از ژاپن برای مخبرالسلطنه نیز به قدری مهم بود که پس از سفر اقدام به نوشتن سفرنامه خودش کرد. حبل المتین نیز در اشاره به مشروطه ژاپنی عبارت شکوفه های تازه ژاپن را به کار می برد. روی دیگر این تحسین تامل و ژرف اندیشی ایرانیان در این موضوع مهم بود که اگر این تحولات اجتماعی و توسعه صنعتی در کشوری آسیایی مثل ژاپن ممکن است، به راستی چرا ما ایرانیان که سودای مشروطه را کم و بیش همان زمان در سر می پروراندیم، نتوانستیم به آن دستاوردها نایل شویم.

     پاینده سپس نقل قولی از نشریه چهره نما در مقدمه کتاب ظهور ژاپن خواند که در آن حال و هوایی را که در آن زمان در ذهن روشنفکران ایرانی حاکم بود، منعکس می کرد و گفت: تعامل با ژاپنی ها از همان زمان دست کم روشنفکران و آینده نگرانی را که برای در انداختن طرحی نو تفکر می کردند به تامل واداشت که چرا ژاپن توانست این مسیر را بپیماید. اما این کتاب به خوبی نشان می دهد که پیشرفت ژاپن مربوط به یک سده و نیم اخیر است و در واقع ژاپن مدرن اوایل قرن بیستم ظهور کرد. تا نیمه قرن نوزدهم ژاپن عمدتا تحت الشعاع همسایه بزرگ تر خودش یعنی چین قرار داشت. یعنی شاید بتوان گفت این پیشرفت ها در آن زمان در حدود پنج دهه در ژاپن طول کشید. ژرف اندیشی درباره این پیشرفت ها و به خصوص دوره موسوم به اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در ژاپن حایز اهمیت است،

زیرا این اصلاحات حدودا دو دهه قبل از اصلاحات امیرکبیر رخ داد. پرسش مهم دیگر این است که آیا یکی از عمده ترین دلایل درجا زدن ما ایرانیان و نایل نشدن به پیشرفت کشف نیست؟ یعنی اگر نفت نمی داشتیم آیا مجبور نمی شدیم با سختکوشی به پیشرفت نایل شویم؟

ذکر این نکته از این روست که در فصل ١٢ کتاب به سال های ١٩٣٧ تا ١٩٤٥ در ژاپن می پردازد و در این فصل می خوانیم که ارتش ژاپن پس از ١٩٣٢ طرح هایی برای تهاجم به استان هایی در چین آماده کرد. زیرا در همان زمان نیروهای ملی گرای چینی قدرت می گرفتند و اگر قدرت ایشان بیشتر می شد، امکان دسترسی ژاپنی ها به منابع زغال سنگ و آهن که در شمال چین و مغولستان وجود داشتند کم می شد. به بیان دیگر کمبود منابع اساسی انرژی حتی ژاپنی ها را مجبور به درانداختن طرح هایی برای اشغال نظامی می کرد، درحالی که بسیاری از این منابع در کشور ما وجود داشته و هست و ما هنوز نتوانستیم به آمال خودمان دست یابیم.

     پاینده در پایان گفت:

اغلب گفته می شود ایران در یک منطقه ژئوپولتیک قرار گرفته است، اما چه بسا از منظر دیگر بتوان گفت اتفاقا یکی از دلایل عقب افتادگی ما قرار گرفتن در این منطقه است. یعنی وقتی ایران را از این جهت با ژاپنی که در خاور دور قرار گرفته و از این تلاطمات سیاسی خاورمیانه به دور است مقایسه می کنیم، شاید بتوان استدلال کرد قدرت های جهانی آنها را رها کرده اند در حالی که ما همچنان در منطقه خاورمیانه گرفتار سیاست های قدرت های بزرگ جهانی هستیم.

پرسش دیگر این است که آیا می شود استدلال کرد زیرساخت های ضروری برای رونق گرفتن بازار آزاد از نیمه دوم قرن نوزدهم وجود داشت، اما در کشور ما نه فقط آن موقع که حالانیز وجود ندارد؟ نهایتا اینکه آیا می شود گفت پیشرفت ژاپن و تحقق مشروطه ژاپنی به این زیرساخت ها و نه به دوری از تلاطمات سیاسی منطقه مربوط نیست بلکه روحیات خاص مردم ژاپن و به خصوص جدیت و سختکوشی ژاپنی ها علت اصلی پیشرفت است؟

    
    ناکاگاگی: سیاست ژاپن همراهی با کشورهای قدرتمند است

     ناکاگاگی، مشاور فرهنگی سفارت ژاپن در تهران میهمان این جلسه بود که در بحث خود به تاریخ ژاپن مدرن اشاره کرد و گفت: در ١٥٠ سال گذشته رخدادهای فراوانی در ژاپن رخ داده است. شروع آنها تشکیل امپراتوری میجی است. آن دولت با دولت سامورایی ها جنگید و کوشید به کشور ثبات ببخشد. ژاپن در همان زمان مجبور شد با قدرت های بزرگ پیمان های نابرابری ببندد تا بعدا موضع برابر به دست آورد. ژاپنی ها خیلی تلاش کردند که اقتصاد و قدرت نظامی را افزایش دهند. نکته اصلی این بود که ١١٠ سال پیش در ماه مه ١٩٠٥، که ژاپن با روسیه در جنگ بود، در نبرد دریایی سوشیما نیروی دریایی روسیه را سرنگون کردند. بلافاصله بعد از آن پیمان صلحی میان ژاپن و روسیه بسته شد. در آن زمان بود که دولت ژاپن حالت برابری با قدرت های دیگر را به دست آورد و هدف اولیه دولتمداران میجی تا آن زمان برآورده شد.

امسال هفتادمین سالگرد جنگ جهانی دوم است که درآن ژاپن به سختی شکست خورد. دلیل این شکست به نظر من این بود که در سال ١٩٠٥ وقتی برابری با قدرت های بزرگ را به دست آورد، مغرور شد و با کشورهای منطقه مثل کره و چین همان طور رفتار کرد که قبلاقدرت های بزرگ با خودش (ژاپن) می کردند. البته من نمی گویم این کار کاملاغلط بوده است. اما بعد از شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم سیاست اصلی ژاپن این بود که باید سیاست همراهی با کشورهای قدرتمند را ادامه دهند و به همین خاطر به همراهی با امریکا به عنوان مهم ترین متحد ادامه دادند. البته میان ژاپن و امریکا مناقشه وجود دارد، اما این سیاست اصلی ژاپن است. همچنین ژاپنی ها بعد از جنگ تصمیم گرفتند نیروهای خود را برای جنگ به جاهای دیگر گسیل نکنند.

     وی در ادامه به روابط ایران و ژاپن اشاره کرد و گفت: نخستین هیات رسمی ژاپن به ایران به همراه آقای یوشیدا بوده که به کاخ گلستان آمده و هدایایی به ناصرالدین شاه تقدیم کرده است. همچنین به نظرم باید به مساله ملی شدن نفت در ایران در سال های آغازین دهه ١٩٥٠ اشاره کرد. انگلیسی ها در این زمان صادر کردن نفت ایران به دیگر کشورها را منع کرده بودند. اما یک شرکت دریایی ایتالیایی تلاش کرد نفت ایران را بخرد که ناکام ماند، دومین تلاش از سوی آقای ایدیمیتسو، بنیانگذار شرکت ایده میتسو سازوئو بود که موفق شد و در نهایت نفت کش نیشومادرو در بهار ١٩٥٣ به آبادان رسید که موفقیت بزرگی بود. این داستان را دو سال پیش یک نویسنده ژاپنی به صورت رمان نوشت و بیش از یک میلیون نسخه فروش رفت.

ناکاگاگی در پایان گفت: من شنیده ام که جنگ ژاپنی ها با روسیه و پیروزی ایشان برای ایرانی ها در دستیابی به مشروطه بسیار اثرگذار بوده است. حتی در ترکیه نیز این پیروزی بر روسیه تاثیرگذار بوده است.

    
    امین قانعی راد: نظام دوگانه در ژاپن مانع از دوگانگی فرهنگی شد
     محمدامین قانعی راد، استاد جامعه شناسی دیگر سخنران این نشست بود که رویکرد خود به کتاب را جامعه شناسی تاریخی خواند و گفت: منظورم از جامعه شناسی تاریخی این است که واقعیت تاریخی (historic) و منفرد (singular) جامعه ژاپن را فراهم کند، در عین حال که امکان فهم آن را نیز فراهم سازد. تاکید بیش از حد بر تکینگی واقعیت های تاریخی سبب می شود که آن رخداد غیرقابل فهم شود، به همین خاطر نیازمند چارچوب هایی برای تئوریزه کردن یک واقعیت تاریخی در عین حفظ ویژگی های منحصر به فرد آن هستیم. جامعه شناسان می کوشند رویدادهای تاریخی را تحت یک صورت بندی مفهومی و نظری گرد آورند.

     وی در ادامه به این پرسش پرداخت که ژاپن مدرن محصول چیست و گفت: در تحقیق پیرامون این موضوع به سال ١١٨٥ برخوردم. انتهای قرن دوازدهم دوره ای است که سلسله کاموکورا در جنگ های دوره فئودالی به موفقیتی دست می یابد و در پی این برمی آید که نظامی بسازد که می توانیم آن را نظام دوگانه (dual system) بخوانیم. این سلسله در این اقدام از دادگاه اجازه می گیرد و دادگاهی که رییسش به نحوی به امپراتور متکی است، اجازه تشکیل این نظام را می دهد. این نظام دوگانه بر تمایز میان سلطنت معنوی امپراتور و حکام نظامی که قدرت سیاسی را در دست دارند، بنا می شود.

مشروطه ژاپنی به یک معنا از سال ١١٨٥ آغاز می شود و ایشان موفق می شوند امپراتور را در قصر خودش مجبور به سلطنت کنند و حکومت را به دست حکام نظامی دهند. امیرکبیر و مصدق هم دنبال همین اقدام بودند و موفق نشدند.

     قانعی راد در ادامه به آیین مذهبی در ژاپن اشاره کرد و گفت: امپراتوری کاموکورا و بعدا توکوگاوا و حتی میجی همه به آیین کنفوسیوس اعتقاد دارند، اما آیین دربار به طور عمده شینتو است.

آیین مردم عادی نیز نوعی بودیسم است که بر نادیده گرفتن منافع شخصی و هوا و هوس فردی تاکید دارد. از سوی دیگر شینتو به تقدس امپراتوری، ملت، ژاپن معتقد است. بنابراین در ژاپن با نوعی مثلث مذهبی مواجه هستیم و این نشان دهنده آن است که تکثر در درون فرهنگ ژاپن به شیوه فرهنگی سر برمی آورد بدون اینکه جنگ مذهبی رخ دهد.

به نظر این فضای تکثر به ایجاد نوعی فضای اندیشه و آگاهی کمک کرد. این نظام دوگانه نوعی نوآوری بود که در عین حال تداوم نوآوری را نیز ممکن ساخت. بنابراین ظهور ژاپن مدرن از سال ١١٨٥ رخ داد. البته در دوران توکوگاوا (١٨٦٨-١٦٠٠) این دوگانگی نهادینه تر شد. در ١٦١٥ یعنی در بدو قدرت گرفتن این سلسله، دو پایتخت برای ژاپن ایجاد می کند، یکی کیوتو که امپراتور در آن حضور دارد و ادو نیز جایی است که شوگون ها در آن هستند. به تدریج کیوتور که امپراتور در آن است، تبدیل به یک پایتخت فرهنگی می شود و ادو مرکز سیاسی و نظامی است. در کیوتو تحولات بزرگی رخ می دهد.

نکته جالب آن است که در آن زمان ١٠٠ درصد بچه های سن مدرسه در مدرسه هستند. امروز ما در قرن ٢١ تنها ٩٤ درصد بچه ها امکان تحصیل دارند. در سال ١٦١٥ همچنین متنی نوشته می شود که بر اساس آن وظیفه اصلی امپراتور تحقیق و مطالعه است. تاثیر این تمایز جغرافیایی در ژاپن باعث عدم تمایز فرهنگی ژاپن به دوگانه سنتی- مدرن می شود.

     قانعی راد با تاکید بر نکته اخیر یعنی شکل گیری دوگانه سنتی- مدرن در ایران گفت: اتفاقا در ایران مثلادر عصر رضاشاه حرکت هایی رخ داد که به معنای نفی امر قدسی بود. همچنین گرایش های بنیادگرایانه ای رخ داد که تلاش در جهت نفی امر عرفی یا ادغام آن در امر معنوی می کنند. بنابراین ما دوگانه سازی کردیم و همواره تلاش کرده ایم یکی از این دو طرف را به نفع دیگری نفی کنیم. این امر باعث شکاف فرهنگی می شود. البته این امر در ژاپن و حتی کره جنوبی تنها به مذهب کنفوسیوسی ربط پیدا نمی کند، زیرا شاهدیم که مثلادر کره شمالی و چین این مذهب اجازه تمایز مذکور را نمی دهد و بنابراین باید دید چه عناصر فرهنگی دیگری وجود دارد و بر اساس چه نوع مفصل بندی این امر در ژاپن و کره شمالی رخ داده است.
     وی گفت: بنابراین در ژاپن مردانی ایجاد شدند که به تمامی در برابر نفوذ خارجی، ضدخارجی بودند و از نظر حفظ منافع ژاپن محافظه کار بودند اما به تمامی از نظر حفظ تجربیات غرب باز بودند. در ژاپن جامعه ای پدید آمد که از نظر فرهنگی سنتی و از نظر میل به اصلاحات مدرن بودند. بنابراین در دعواهای موجود در این جامعه همواره یک هسته مشترک فرهنگی موجود بود. بنابراین نظام دوگانه (duality) مانع دوگانگی فرهنگی (dualism) شد و از شکسته شدن فرهنگ بین دو امر که تنها در ارتباط و نزدیکی می توانند کاری از پیش ببرند، مانع شد. این هسته فرهنگی به ژاپنی ها کمک کرد بتوانند با حفظ روحیه ژاپنی با دنیا ارتباط پیدا بکنند.
    
    حسینعلی نوذری: گذار ژاپن از فئودالیسم به حاکمیت روشنگرانه در عصر میجی
     حسینعلی نوذری، استاد علوم سیاسی بحث خود را با اشاره به اهمیت مطالعه مسیر توسعه در ژاپن آغاز کرد و گفت: شاید نطفه آنچه به عنوان مشروطه ژاپنی خوانده می شود در آغاز قرن ١٢ میلادی رقم خورده باشد و نوعی دوگانگی را شاهد باشیم، اما صورت بندی فئودالیته در همین دوران شکل می گیرد و به ظهور یک منظومه مستقل که پادشاه را تنها وادار به سلطنت کند نمی انجامد بلکه شاهد ظهور و برآمدن جریان قدرتمندی از جریان فئودالی هستیم و در نهایت این شوگون یا مشاور نظامی امپراتور است که در عمل جامعه را در مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی اداره می کند و همچنان با انباشت قدرت در دستان یک فرد به نام شوگون و اطرافیان او مواجه هستیم. اینجا کنار گذاشتن قدرت امپراتور به معنای نوعی جابه جایی قدرت از امپراتور به شوگون است.

     نوذری در ادامه تصویری اجمالی از ژاپن ارایه داد و گفت: جغرافیای ژاپن یا نیهون یا نیپون از چهار بخش یا جزیره تشکیل شده است. مساحت آن ٣٦٩٨٨١ کیلومتر مربع در سواحل شرق آسیا است. به لحاظ قومی مردم ژاپن از تبار اقوام ملل مختلف هستند که عمدتا از شمال آسیا مهاجرت کرده اند. اینکه ژاپن تنها در یک قرن و نیم گذشته شناخته شده، اندکی شتابزده و عجولانه است و بیانگر آن است که ما تاریخ پیشین ژاپن را ندیده ایم.

ژاپن سابقه چهار تا پنج هزار سال حضور انسان متمدن را دارد و این را نشانه های باستانشناختی نشان می دهد. مذهب اصلی مردم ژاپن شینتو و بودیسم است. بودیسم میراث چین است و بخش مهم فرهنگ و تمدن ژاپن درحقیقت وامدار فرهنگ چینی در قالب آموزه کنفوسیوس و آیین بودیسم است. نظام آموزش و پرورش کنونی ژاپن حاصل دوران بعد از جنگ جهانی دوم و دوره آرامش و به خود بازگشت آن است. به لحاظ سطح معیشتی، استانداردهای زیستی مثل مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت و... ژاپن هم تراز کشورهای پیشرفته است. در قانون اساسی سال ١٩٤٦ بر ضرورت نوعی حکومت دموکراتیک تاکید می کند که بیانگر سر بر آوردن هم ملت جدید و هم نظام سیاسی جدید است که برخلاف آنکه در تاریخ ژاپن قدرت مرکزی محل انباشت قدرت بود، از این تاریخ به بعد شاهد تجزیه و تکثر مجاری قدرت هستیم.

در قانون اساسی شخص امپراتور به عنوان رهبر نمادین دولت معرفی شده و به واسطه شکست در جنگ جهانی حتی حق اعلام جنگ ندارد. مجلس ملی یا مجمع ملی که قدرت انحصاری قانونگذاری را دارد از دو بخش تشکیل شده است: نخست مجلس ٥١١ عضوی و دیگری مجلس نمایندگان که حدود ٢٥٧ عضو دارد و شبیه مجلس شوراست. قدرت قوه مجریه به نخست وزیر ربط دارد که از سوی مجمع ملی انتخاب می شود. اعضای کابینه حدودا ١٨ نفر هستند. نوذری سپس به تاریخ ژاپن اشاره کرد و گفت: تا جایی که به قرن ١٥ به این سو بازمی گردد، چه در دوران امپراتوری ادو و چه در عصر میجی شکل گیری و دوام و قوام فرهنگ درباری در ژاپن اهمیت دارد. در این دوران اگرچه شوگون ها قدرت اصلی را در اختیار دارند، اما نوعی تبعیت و وفاداری نسبت به شخص امپراتوری به صورت یک خط اساسی تاریخ رابطه جامعه و حاکمیت را به همراه دارد. این فرهنگ درباری از آموزه های مختلفی تشکیل می شود: نخست تحت تاثیر فرهنگ چینی است که از طریق کره وارد جامعه چین می شود، بعد از آن با ظهور و زایش فرهنگ بومی ژاپنی رخ می دهد. خاندان قدرتمند فوجی وارا از قرن ١٩ میلادی به صورت نایب السلطنه بر کل ژاپن حکومت می کردند اما از سال ١١٨٥ است که ژاپن وارد دوره میانه یا قرون وسطی می شود. مناسبات معیشتی این دوره شبیه دوران فئودالیسم اروپایی است. در کنار این فرماسیون شاهد ظهور ابزار اجرایی یا بدنه اساسی اجرایی این طبقه در قالب ظهور طبقه جنگجوی سامورایی هستیم که نقش تعیین کننده ای چه در جنگ ها و چه در شرایط صلح ایفا می کردند. در همین دوران میانه شاهد تاسیس و استقرار حاکمیت نظامی توسط میناموتو یوری تومو به عنوان نخستین شوگون رسمی هستیم. ایشان حاکمان نظامی موروثی بودند. بعد از جنگ داخلی بین طوایف جنگجوی رقیب در سال ١٦٠٠ شوگون جدید یا ایه یاسو کشور متحد و یکپارچه می شود. در همین زمان است که امپراتور که شاهد توانمندی شوگون در اتحادبخشی به کشور است، تمایل خود به آن را نشان می دهد. بعد از آن در دوران توکوگاوا دو سده و نیم کشور در صلح و آرامش نسبی به سر می برد اما به لحاظ سیاست خارجی این دوره آغاز دورانی است که ژاپن را به دلایل فرهنگی و روانشناسی اجتماعی ناشی از بیگانه هراسی، به سمت انحصار سوق می دهد و ژاپن وارد سیستم بسته می شود تا قرن نوزدهم این شرایط ادامه می یابد. تا در ١٨٥٤ ناوگان امریکایی به ژاپن وارد می شود و ایشان را ترغیب و وادار به مناسبات می کند. از این زمان است که در ساختار سیاسی جایگاه شوگونی رو به افول می رود.

     نوذری در ادامه به جنبش اصلاحات و مشروطه خواهی ژاپن پرداخت و گفت: از ١٨٦٨ ژاپن وارد دوران سازترین دوران خود شد که با به قدرت رسیدن امپراتوری میجی رخ داد. خود مفهوم میجی به معنای مستبد روشنفکر (lightened despot) است، که شبیه و تقریبا همزمان فردریک چهارم در پروس است که با عصر روشنگری در اروپا همزمان است. میجی نیز نوعی حاکم است که در راستای روشنگری تلاش می کند عصر میجی اهمیت بسیاری در مشروطه ژاپنی دارد و تاثیرش

     تا دهه ١٩٣٠ باقی می ماند و تا ١٩٤٥ که ژاپن در جنگ شکست می خورد، دوام می یابد.

جریان احیا (restoration) ی میجی را در یک منشور سوگند پنج گانه می توان متبلور دید. بندهای پنج گانه این منشور زیرمجموعه های متعددی دارد. این منشور کلیات قانون اساسی میجی بوده که بعدا در حوزه های دیگر توسعه می یابد. در جریان احیای میجی قدرت رسمی بار دیگر به امپراتور بازمی گردد یعنی گویی آن دوگانگی در حال فروریختن است. اما در کنار آن دولتی تازه تاسیس تحت کنترل و نظارت رهبری قدرتمند نظام سامورایی شکل می گیرد یعنی همچنان تمایل قدرت به تمرکز و انباشت در امپراتوری میجی خودش را حفظ می کند. قدرت در دوران میجی تضعیف نشده بلکه تمرکز بیشتری یافته است. منتها اهرم هایی که در قالب منشور پنج گانه به وجود می آید سبب می شود از یکه تازی و انحصارگرایی یا استبدادگرایی جلوگیری شود. این فرآیند تا اواخر ١٩٢٠ادامه دارد. از اوایل ١٩٣٠ این امر کاسته می شود و شاهد ظهور قدرت گرفتن نظامیانی هستیم که به آن پرنسیب ها پایبند نیستند که نتیجه اش را در جنگ جهانی دوم می بینیم.

     نوذری در ادامه به تبیین اصول پنج گانه منشور میجی پرداخت و گفت: در این پنج گانه روحی دموکراتیک وجود دارد. این بیانیه عمومی درباره اهداف رهبران میجی در راستای تقویت روحیه و اشاعه اصول اخلاقی و جلب حمایت مالی برای دولت جدید است.

این اصول عبارتند از اول تاسیس مجالس شورایی و مجامع عمومی (تلاش برای انتقال قدرت از نهادهای سنتی به نهادهای جدید): دوم دخالت دادن و درگیر کردن همه طبقات اجتماعی در اجرا و انجام امور دولتی و حکومتی، سوم الغای قوانین تشریفاتی و شکوهمند و تجملاتی و حذف و الغای همه گونه محدودیت های طبقاتی در برابر استخدام و اشتغال، چهارم جایگزینی قوانین عادلانه طبیعی به جای رسومات نادرست سنتی و پنجم تلاش و پویش همگانی برای کسب دانش در جهت تقویت مبانی حکمرانی امپراتور. این اصول زمینه ساز اصلاحات میجی هستند که زمینه هایی بر بالیدن و رشد و گسترش ناگهانی و سریع ژاپن از یک دولت فئودالی به یک قدرت جهانی در نیمه نخست قرن بیستم است، تا جایی که این جسارت را به ژاپن می دهد که با قدرت های بزرگ دربیفتد.

    
    قانعی راد: هسته فرهنگی موجب توسعه ژاپن شد
     امین قانعی راد در پاسخ به سخنان نوذری به پنج اصل منشور میجی اشاره کرد و گفت: این پنج اصل و امپراتور روشنگر باعث پیشرفت ژاپن نشد. به اعتقاد من آن هسته فرهنگی موجب توسعه ژاپن شد. حالاباید از جناب دکتر نوذری پرسید که به نظر ایشان علت توسعه ژاپن چه بود؟
    
    نوذری: توسعه ژاپن از طریق مکانیسم های قدرت از بالابه فاشیسم منجر شد

     نوذری در توضیح علت توسعه ژاپن سه الگوی توسعه را از یکدیگر متمایز کرد و گفت: سه الگوی اساسی توسعه داریم: نخست توسعه دموکراتیک و لیبرال سرمایه دارانه که در نمونه انگلستان و امریکا و فرانسه شاهدیم، در این جریان طبقه سرمایه داری و تجاری کوشیده اند با کمک بخشی از لایه های اجتماعی محروم قدرت را از طبقه زمیندار به خود منتقل کنند، دوم توسعه از طریق انقلاب محافظه کارانه است که نمونه اش در ژاپن و آلمان و ایتالیا رخ داد که در نهایت به ظهور فاشیسم می انجامد. در این جوامع از آنجایی که ما طبقات تجاری و صنعتی مستقلی نداریم که بتوانند عامل و ابزار انقلاب توده ای شوند و به خیزش هایی در راستای توسعه منجر شوند، در نتیجه اهرم اقدام برای توسعه به طبقات اجتماعی حاکم منتقل می شوند، سومین راه توسعه نیز روش کمونیستی است که با تکیه بر لایه ها و طبقات فرودست اجتماعی به خصوص دهقانان صورت می گیرد که در نهایت نیز تجربه ها نشان داد که دهقانان در پیمودن مسیر توسعه شکست خوردند.

بنابراین توسعه ژاپن از طریق مکانیسم های قدرت از بالاکه به فاشیسم منجر می شود، رخ داد. همین امر زمینه ناکامی الگوی توسعه از طریق انقلاب محافظه کارانه را نشان می دهد یعنی در جریان مطالعه فرآیند توسعه در ژاپن متوجه می شویم که این توسعه در نهایت به میلیتاریسم تمام عیار می انجامد و بعد از آن (یعنی از ١٩٥٠ به بعد) است که باید فاکتورهای دیگری بیابیم تا زمینه رشد و گسترش ژاپن در سه دهه بعدی را فراهم کند.

    
    قانعی راد: تمایز حقیقت از قدرت در ژاپن ریشه توسعه فرهنگی است
     قانعی راد نیز در توضیح سخن خود گفت: ادعای من آن نبود که از سال ١١٨٥ توسعه به تمام معنی رخ داد بلکه گفتم که زمینه برای تمایز میان نهادهای قدرت سیاسی و معنوی فراهم آمد. بعد به سال ١٦١٥ اشاره کردم که قرن هفدهم است. از قرن هفدهم نوعی تمایز قدرت از حقیقت یا تمایز فرهنگ از سیاست رخ می دهد که عامل رشد است.
     وقتی فرهنگ از سیاست متمایز شود، امکان رشد می یابد، زیرا فرهنگ دیگر بار زور نیست. البته متولی فرهنگ امپراتور است، اما از زور سیاسی آزاد است.

     اهالی قدرت سیاسی برای هنر و اندیشه چارچوب تعیین نمی کنند. امپراتور متولی این قضیه است و در تقسیم کار نیز وظیفه امپراتور تحقیق و مطالعه است و این امکان می دهد که فرهنگ آزاد باشد. سیاست نیز زمانی رشد می یابد که امکان توجیه ماورایی نقاط ضعف خودش را نداشته باشد. بنابراین یک سازمان اداری کارا را ایجاد می کند. بنابراین در نتیجه تمایز فرهنگ و سیاست یک بروکراسی قدرتمند در ژاپن به وجود آمد. هنوز دموکراسی ایجاد نشده، اما در دوره توکوگاوا به عنوان عصر فئودالی متمرکز یک بروکراسی متمرکز تشکیل شد که جنگ را از بین برد. بنابراین از ١٦٠٠ تا ١٨٦٨ یعنی حدود سه قرن با حداقل درگیری های جنگی مواجه هستیم که اجازه رشد می دهد.

حرف من این است که باید خود این تحول قرن هفدهم را در ریشه های فرهنگی قدیمی تر جست. وگرنه با چهار کتاب و اصل نوزایشی رخ نمی دهد. اصول میجی همان اصول کنفوسیوسی است. مثلامشارکت طبقات اجتماعی همیشه در ژاپن بوده است. اما اینها در عصر میجی جهت گیری جدیدی پیدا کرد. خود نوزایش (restoration) بازگشت قدرت امپراتوری در صحنه سیاسی بود. این نشان دهنده آن است که امپراتور در عصر پیش این قدرت را نداشت.

     این بازگشت به قدرت تحت تاثیر سامورایی هایی که در دوران توکوگاوا در حاشیه بودند، رخ می دهد یعنی بعد از ١٨٥٤ و آمدن کومودور پری و قراردادی که با ژاپنی ها بستند، غیرت سامورایی به جوش آمد و یک حرکت ضد خارجی ایجاد شد و این حرکت ضد خارجی امپراتوری میجی را بازگرداند، یعنی حس کردند که برای مبارزه با خارج نیازمند پیوند امر قدسی و امر سیاسی هستند. بنابراین در چارچوب مجددا امپراتور جابه جا شد و دوگانگی دو پایتخت از بین رفت. اما امپراتوری که بعد از بیش از ٢٥٠ سال بر سر کار آمده بود، فهمیده بود که در صحنه سیاسی چگونه رفتار کند و اجازه داد که اصولی تبیین شود. اما روحیه همچنان ژاپنی بود، یعنی همان طور که پیش از آن روحیه ژاپنی و دانش چینی (کنفوسیوس و بودیسم) بود، حالاشده بود روحیه ژاپنی و دانش غربی. بنابراین برای فهم توسعه ژاپن باید ریشه های فرهنگی عمیق آن را دریافت.
    
    نوذری: پیدایش شهروند یک دستاورد مدرن است
     نوذری در پاسخ به ادعای قانعی راد مبنی بر روحیه قدسی مابی گفت: در دوران توکوگاوا و حاکمیت شوگون ها مفهوم بخشیدن جنبه های مقدس مابانه به نقش امپراتور در برنامه ها را شاهد هستیم. اما در دوران میجی این حالت تقدس مابانه در واقع نوعی تلاش دولت مدرن است. از همان اواخر حکومت توکوگاوا دولت-ملت به معنای مدرن کلمه شکل می گیرد. آنچه دولت-ملت مدرن را از دولت های فئودالی متمایز می کند، تلاش برای یافتن منابع مشروعیت بخش است.
     در این دولت-ملت منابع مشروعیت دیگر از طریق تعالیم شینتوئیزم و بودیسم استخراج نمی شود. بلکه از طریق مراجعه به آنچه منابع مدرن تلقی می شود، صورت می گیرد. در دوران توکوگاوا و حتی اوایل میجی مردم رعیت بودند که نقش بنده داشتند. پیدایش شهروند (citizen) به عنوان فردی که حق مشارکت اجتماعی و سیاسی دارد یک دستاورد مدرن است. نباید این فرآیند تحول سیاسی را نادیده گرفت که تاریخ و اندیشه مشخصی دارد.
    
    قانعی راد: ژاپن در مواجهه با غرب به امپراتور رجوع کرد
     قانعی راد در پاسخ به سخنان نوذری درباره تغییر منابع مشروعیت بخشی از منابع سنتی به منابع مدرن بار دیگر

     به مفهوم احیا (restoration) اشاره کرد و گفت:

ژاپن در مواجهه با غرب در سال ١٨٥٤ احساس کرد اگر امپراتور وارد این مواجهه نشود و قدرت معنوی اش را وارد کار نکند، موفق نمی شود. یعنی با تکیه صرف بر بروکراسی عرفی نظامی سیاسی کار قابل پیشرفت نیست.

     نکته دوم اینکه در ژاپن بنده و رعیت نبودند. حتی در دوران توکوگاوا سامورایی ها در روستاها حکومت نمی کردند، کدخداهایی بودند که مسائل مردم را حل و فصل می کردند، مثل پاسخگو بودن به ارباب برای اداره امور، حل و فصل اختلافات بین اهالی، پرداختن به جزییات امور آبیاری و سامان دادن جشن ها. سامورایی ها به امور بحران ها از قبیل فجایع طبیعی و ناآرامی های مردمی و ارزیابی محصول می پرداختند. بنابراین روستاهای ژاپنی روی دوش کدخداها می چرخید و همه هم باسواد و مدرسه رو بودند و فرهنگ نیز توسعه یافته بود.
    
    نگاهی به کتاب ظهور ژاپن مدرن :مشروطه ژاپنی
    از جامعه روستایی تا تولید صنعتی
     نام کتاب: ظهور ژاپن مدرن
     نویسنده: ویلیام جی. بیزلی
     مترجم: شهریار خواجیان
     موضوع کتاب: تاریخ
     قیمت: ١٨٠٠٠٠ریال
     شابک: ٩٧٨-٦٠٠-٢٧٨-١١٥-٤
     نوبت چاپ: ١
     نوع جلد: شومیز
     قطع کتاب: رقعی

    سرزمین ژاپن از چهار جزیره هوکایدو، هونشو، شیکوکو و کیونشو تشکیل شده که تا نیمه قرن نوزدهم میلادی کشوری ناشناخته بود که عمدتا زیر سایه سنگین تاریخی و تمدنی همسایه بزرگ خود چین به سر می برد و کمتر نامی از آن در تاریخ روابط شرق و غرب از عهد باستان، سده های میانه و حتی عصر جدید تا نیمه قرن نوزدهم برده شده بود.

اینکه چگونه ژاپن در کمتر از پنج دهه توانست به یک قدرت بزرگ آسیایی تبدیل شود و حتی در آغاز قرن بیستم (سال ١٩٠٤) روسیه را که یک امپراتوری قدرتمند اروپایی بود در نبردی برق آسا شکست دهد و پس از چند دهه عملابه یک قدرت صنعتی و نظامی قاره ای و حتی بین قاره ای تبدیل شود و سپس به دنبال ١٥٠ سال اصلاحات و ضد اصلاحات نظامی گری و جنگ و اشغال نظامی در پایان قرن بیستم خود را تا سطح یک قدرت بزرگ اقتصادی در جهان ارتقا دهد موضوعی است که کتاب حاضر به بررسی و واکا وی آن می پردازد.

این کتاب نشان می دهد که چگونه ژاپن در کمتر از یک نسل، از جامعه ای پسافئودالی به اشکال آغازین تولید صنعتی گام گذاشت: تجربه ای دردناک برای ژاپنی ها که ناچار از پشت سرگذاشتن سنت و آسیایی گری و رفتن به سوی تجدد و غرب گرایی شدند.

     سرگذشت ژاپن و روند تحول و پیشرفت تقریبا پیوسته آن در ۱۵۰ سال گذشته از بسیاری جهات برای ایرانیان تامل برانگیز و عبرت آموز است.

اصلاحات میجی که تقریبا دو دهه پس از اصلاحات امیرکبیر صورت گرفت، آغاز روندی شد که ژاپن کنونی را ساخت، البته با این تفاوت مهم که در ایران صدراعظم اصلاح طلب بود و شاه محافظه کار و مرتجع اما در ژاپن، شاه یا امپراتور میجی خود مبتکر و پیش برنده اصلاحات شد.

این کتاب ۱۷ بخش اصلی دارد که عبارتند از: میراث توکوگاوا، چالش غرب پاسخ ژاپن، سرنگونگی توکوگاوا ١٨٦٨- ١٨٦٠، برپایی یک دوات مدرن ١٨٩٤ - ١٨٦٨، امپراتور میجی و قانون اساسی میجی ١٩٠٤ - ١٨٧٣، استقراض فرهنگی ١٩١٢- ١٨٦٠، صنعتی شدن: مرحله نخست ١٩٣٠ - ١٨٦٠، سرمایه داری و سیاست های داخلی ١٩٣٠ - ١٨٩٠، استقلال و امپراتوری ١٩١٩ -١٨٧٣، سربازان و میهن پرستان ١٩٣٣ - ١٩١٨، نظم نوین در ژاپن ١٩٤٥- ١٩٣١، یک امپراتوری مفتوح و مغلوب ١٩٤٥ - ١٩٣٧، اشغال نظامی

     ١٩٥٢- ١٩٤٥، دموکراسی محافظه کار و اتحاد با امریکا ١٩٧٢ -١٩٥١، معجزه اقتصادی، پایان عصر شورا ١٩٨٩ -١٩٧١ و فروپاشی الگوی پساجنگی ١٩٩٩ - ١٩٨٩.
     این کتاب در سال ۱۹۶۳ چاپ شده است. ویلیام جی. بیزلی در سال ۱۹۸۷ شروع به تجدیدنظر اساسی در آن کرد و پس از ۱۳ سال، مجددا آن را در سال ۲۰۰ چاپ کرد. او استاد بازنشسته تاریخ خاور دور در دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن و نیز عضو آکادمی بریتانیا و از اعضای افتخاری آکادمی ژاپن است. ترجمه فرازهای پایانی این کتاب با وقوع سونامی ویرانگر ژاپن در سال ۸۹ یا سال ۲۰۱۱ میلادی همزمان شد. مترجم در مقدمه کتاب اشاره کرده با توجه به زلزله خیز بودن ایران و ژاپن، این رویداد که افزون بر خسارات عظیم جانی و مالی معضل نشت نیروگاه اتمی فوکوشیما را نیز به دنبال داشت، می تواند معیاری برای هم سنجی نحوه پاسخگویی دو کشور به مسائل برآمده از این گونه فجایع طبیعی و تامل در آن به دست بدهد.