سهم ٨٨ نفری ایران از دانشمندان برتر دنیا
ایسنا| معاون تحقیقات و فناوری وزیر بهداشت گفت: ٦٠ هزار دانشمند برتر جهان
انتخاب شده اند که از این تعداد ٨٨ نفر، ایرانی هستند و سهم حوزه پزشکی
کشور از این تعداد دانشمند ایرانی، ١٨ نفر است. رضا ملک زاده در مراسم روز
پژوهش و تجلیل از پژوهشگران نمونه دانشگاه علوم پزشکی شیراز گفت: ٣٠ سال
پیش تعداد محققانی که در سطح دنیا کار می کردند بسیار کم بود در حالی که
امروزه این تعداد به ١٥ میلیون نفر رسیده است و ٢٥ میلیون مقاله در سراسر
جهان چاپ شده است. اگر همه این مقالات نتایج خوب و کاملی داشت تا به حال
باید بسیاری از مشکلات حل می شد. وی افزود: نخستین مشکل ما این است که
برترین های ما از کشور خارج می شوند و چون زیرساخت های پژوهشی نداریم نمی
توانیم از خروج آنها جلوگیری کنیم. باید این نکته را نیز عنوان کرد که ٧٥
درصد خلاق ترین محققان در امریکا مهاجر هستند که از نظر تعداد، ایران
پنجمین کشور در بین این مهاجرین است. اگر این تعداد در کشور می ماندند
کارهای بزرگی می توانستند انجام دهند. ملک زاده عنوان کرد: ایران یک درصد
علم دنیا را تولید می کند که ٣٢ درصد از این میزان مربوط به رشته های پزشکی
و وابسته است. از نظر تعداد مقالات در جهان رتبه ١٧ و از نظر تعداد استناد
رتبه ٢٤ را داریم و باید بتوانیم به گونه یی کار کنیم که تعداد ارجاعات
افزایش یابد. به گفته وی، یک سوم تولید علم خاورمیانه نیز مربوط به ایران
است. ملک زاده خاطرنشان کرد: چالش های زیادی در مسیر پژوهش وجود دارد. یکی
از این چالش ها این است که ٨٥ درصد تحقیقات در دنیا تاثیری روی سلامت نمی
گذارند و چندان مفید نیستند.
ماندگاری کوههای ایرانی، در گرو دانشمندانی یاغی و عصیانگر!
چگونه است که حجم ریزشهای آسمانی در ایران به 400 میلیارد متر مکعب میرسد؟ چگونه است که رد پای عبور دایمی آب از رود درههای ایرانی، حتی تا چالابهای جازموریان، بختگان، گاوخونی و دریاچه نمک قم - یعنی در پارهای از کشور که در قلمرو زیستاقلیمهای خشک و فراخشک جهان جای میگیرد - هم میرسد؟ و چگونه است که مجموع آبی که ایرانیان در طول یکسال در اختیار دارند، دستکم یکصد و بیست برابر مردمان ساکن در عربستان سعودی است؛ سرزمینی که به مراتب سهم بزرگتری از خشکیهای کره زمین را به نسبت ایران در اختیار دارد.

حقیقت این است که اگر بلندی بخشی از
سرزمین عزیز ما از 4 هزار متر عبور نمیکرد، شاید سرنوشت امروز جغرافیایی
به نام ایران، تفاوت چندانی با دیگر سرزمینهای مستقر در کمربند خشک جهان
نداشت. زیرا هر آنچه منابع آب دایم، برف و اندوختههای یخچالی به عنوان
پشتوانهی دوام ماندگار بیش از یکصد رودخانهی غیرفصلی به طول 17661
کیلومتر (991 کیلومتر طولانیتر از طولانیترین فاصله هوایی دنیا بین
نیویورک تا سنگاپور) داریم، تقریباً مدیون همان خاکی از کشور است که در
ارتفاعی بیشتر از 4 هزار متر از سطح دریاهای آزاد مستقر شده است؛ ارتفاعی
که به دلیل گرادیان حرارتی، همواره سرد و اغلب یخزده و در پاییندست خود
برخوردار از درههایی ژرف است که هرگز نور خورشید بر کف بستر آنها نتابیده
است.
و اینها همه در شمار موهبتهایی است که سبب شده تا زیگونگی یا
تنوع زیستمندان ساکن در ایرانزمین قابل رقابت با پهنهی بزرگ و سبز اروپا
شود؛ موهبتهایی که افزون بر آن، به پدران و مادران ما در چند هزار سال
پیش این امکان را داد تا کهنترین بستر مدنیت را در جهان بنیان نهند.
آیا قدرش را میدانیم؟ اصلاً آیا میدانیم که دقیقاً سهم آن لکههای
درخشان و پریپیکر وطن که کمترین فاصله را با آسمان و بیشترین دوری را با
سکونتگاههای ما دارند، چقدر است؟ چندی پیش از دوست عزیزم، عباس گلی جیرنده
- پدر جوان گوگل ارث ایران - خواهش کردم تا این رقم را اندازهگیری کند.
حاصلش فقط شد 17761 هکتار که اگر به دلیل کوهستانی و شیبدار بودن عرصه،
ضریب 1.3 هم بگیرد، بزرگی عدد از 23090 هکتار عبور نمیکند. یعنی کمتر از
یک سوم از قلمرو شهری که پایتخت ایران است! یا اندکی بیشتر از یک ده هزارم
از خاک 165 میلیون هکتاری وطن.
چگونه اجازه میدهیم تا قلب تپنده یا
نگین بیبدیل سرزمین ایران، اینگونه در معرض انواع سنگتراشیها،
حفاریها، جادهها، پاکتراشی رویشگاه و هجوم و انباشت زباله باشد؟ چگونه
میخواستیم کوه شاه بافت را با معدن سنگ آهن مبادله کنیم؟ و چگونه در
باباموسی کوه را تراشیدیم تا فرودگاه بکاریم؟
حقیقت این است که این
قلب تپندهی وطن باید یکجا به اثر طبیعی ملّی بدل شده و از هرگونه تاخت و
تازی مصون بماند و مهمتر آنکه بکوشیم تا اندام منتهی به این قلب، یعنی
ارتفاعات بیشتر از 3 هزار متر، از هر نوع عملیات تکنوژنیک محفوظ نگه داشته
شود. یگان حفاظت یا سلحشورانی که باید از این قلمرو راهبردی پاسداری کنند
هم، شما هستید؛ تک تک شما ایرانیانی که عاشقانه به سرزمینتان مهر میورزید
و بهتر از هرکسی میدانید که زیستن در کشوری که در آن دماوند و علمکوه و
شیرکوه و اشترانکوه و شاهان کوه و زردکوه و آزادکوه و دنا و جوپار و سبلان
و کوه شاه و تفتان و ... ندارد، اصلاً لطفی هم ندارد! دارد؟
خواننده گرامی این سطور!
اندکی با خود آرام گرفته و چشمان خویش را ببندید و در آن ایرانی را تصور
کنید که در آن ردی از کارون، دز، مارون، زهره، کرخه، جراحی، زایندهرود،
هلیلرود، دالکی، سیروان، گاماسیاب، باراندوز، سفیدرود، اترک، جاجرود، کرج،
لار، زرینه رود، مُند، کر و سیوند، سیمینه رود و ... نمانده است! چه کسی
چنین کابوسی را تاب میآورد؟ آیا میدانید که اگر امروز از مرگ 35 درصد از
رودخانههای ایران سخن میگوییم، یعنی حال سرشاخهها، حال سراب و حال
کوهستانهامان خوب نیست. چگونه باید این روند کاهنده را مهار کرده و از
توان تابآوری زیستگاه مشترکمان پاسداری کنیم؟ اصلاً این حراست در
زمانهای که طبیعتستیزان در این بوم و بر دست بالا را دارند، چگونه
امکانپذیر است؟
نزدیک به نیم قرن پیش، پل شپارد، در مقدمهی کتاب
«بومشناسی، علم عصیانگر»، نوشت: صحنهی اکولوژی امروز جهان از نظر
ایدئولوژیک شبیه به وضعیت نهضتهای مقاومت و جنگهای پارتیزانی است؛ در
چنین آوردگاهی، انسانهایی چون راشل کارسون و آلدو لئوپولد را بایستی یاغی
محسوب کرد! چرا که آنها حق جامعه و فرد را در آلودهساختن محیط، انهدام
منظم و بیوقفهی شکارچیان، پخش همه جایی و بدون تبعیض آفتکشها، آمیختگی
آب و غذا با مواد شیمیایی و رادیواکتیو و سرانجام، تخصیص بیمهابای فضا و
زمین به مقاصد فناوری، نظامی و هستهای را به مبارزه طلبیدهاند.
حرفم این است که ما نیز امروز و اکنون باید چنین کنیم؛
اگر اینک در کشوری زیست میکنیم که بخش پررنگی از تصمیمسازان و تصمیمگیرانش در سطوح میانی و فوقانی قدرت و حتی در صحن بهارستان، آشکارا خواستار به حاشیه کشاندن آموزهها و موازین اکولوژیکی در چیدمان توسعه هستند و بیپروا سخن از ذبح موازین اخلاق محیط زیستی در پای مصلحتهای اقتصاد بازار میرانند؛ راهی جز عصیانگری در برابر این ظلم شگفتانگیز نسبت به آیندهی ایران و ایرانی باقی نمانده است؛ راهی که به نظر میرسد اغلب ما آن را گم کردهایم ...
مدتهاست که اغلب ما آن را گم کردهایم ...
من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام
هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام
سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها
سالیانی می شود که راه را گم کرده ام
قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند
لای آجر ها صدایی آشنا گم کرده ام
صبح شومی پا شدم دیدم که لبهایم نبود
دست خود را در کدامین ماجرا گم کرده ام
حرف هایم بر زبانم مثل گچ ماسیده اند
واژه ها را باد با خود برد یا گم کرده ام؟
من شبیه آن پرنده - لحظه ای که تیر خورد-
بالهای خویش را روی هوا گم کرده ام
شک ندارم اینچنین دستان من خالی نبود
چیزهایی را در این وحشت سرا گم کرده ام
راستی این گم شدن ها از کجا آغاز شد؟
کاشکی یادم می آمد که چه ها گم کرده ام
بابک دولتی
براین باورم که اگر 63 نماینده مجلس
در بحرانیترین مقطع از تاریخ حیات طبیعی ایران، خواستار انحلال سازمان
متولّی طبیعت ایران میشوند؛ اگر 150 نماینده، بیمهابای فرداها به
حفرکنندگان غیر مجاز چاه، جایزه میدهند و اگر 151 نماینده، ارزشهای یک
جاده با دسترسی محلی را بر امتیازهای بیرقیب باستانیترین جنگل جهان در
ابر شاهرود ترجیح میدهند؛ گناه ماست! گناه ماست که بیش از اندازه ساکتیم و
از تمامیت طبیعت وطنی که دوستش داریم، دفاع نمیکنیم! میکنیم؟
ایران امروز به مصلحانی یاغی، شجاع و البته دانا چون راشل کارسون نیاز دارد
که سلحشورانه و شجاعانه در برابر تمامی قدرت توسعهسالاران طبیعت گریز
بایستند و نشان دهند که در این کشور همچنان طبیعت مردان و زنان سالاری وجود
دارند که هرگز مرعوب توان طبیعتستیزان قدرتسالار نخواهند شد.
اقتصاد جهان در سال 2015 به کدام سو می رود؟
زهرا خدایی: اوضاع و احوال اقتصاد جهان امسال هم تعریفی نداشت؛ رشد اقتصادی در اروپا همچنان در وضعیت بحرانی است؛ چینی ها هم چند ماهی است که دستخوش رکورد شده اند و ژاپنی ها نیز طبق اعلام رسانه ها از هفته گذشته رسماً وارد بحران اقتصادی شدند.
پرسشی که باقی می ماند اینست که آیا وضعیت در سال 2015 نیز به همین منوال خواهد بود؟ اوضاع بهتر می شود یا بدتر؟ نریمان بهروش، اقتصاددان در موسسه اقتصادی- آمریکایی آیاچاس (IHS) در این باره می گوید: علائم مثبتی برای وضعیت اقتصادی جهان در سال 2015 دیده می شود. این کارشناس برای سال آینده رشد 2.7% تا 3% را پیش بینی کرده است.
موسسه آیاچاس در گزارشی، اقتصاد جهان را در 10 آیتم پیش بینی کرده است که به اختصار در این گزارش بدان می پردازیم.
1.بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا
اولین اقتصاد جهان در سال آینده با افزایش تقاضای داخلی و مصرف، علائم مثبتی و امیدوارکننده تری از خود نشان خواهد داد. دینامیسم و پویایی بیشتر در افزایش مصرف- که 70% تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهد- و همچنین افزایش چشمگیر اشتغال و کاهش قیمت انرژی(به خصوص گاز) در آمریکا از مهمترین عواملی است که کارشناسان را به وضعیت اقتصادی آمریکا امیدوار کرده است. موسسه آیاچاس پیش بینی کرده است که اقتصاد آمریکا در سال آینده 2.5 تا 3% رشد خواهد کرد.
2. کورسوی بهبود برای اروپا
پیش بینی می شود وضعیت اروپا در سال آینده تغییر چندانی نداشته باشد. با این حال برخی عوامل هستند که می توانند سبب بهبود وضعیت اقتصادی اروپا شود از جمله کاهش قیمت انرژی، کاهش ارزش یورو و همچنین سیاستهای پولی تسهیلی؛ اینها می تواند زمینه ای برای رشد اقتصادی باشد. اما هنوز نمی توان به صراحت گفت که اروپا از این امتیارات برای بهبود وضعیتش استفاده خواهد کرد یا نه. از این رو موسسه آیاچاس برای سال آینده رشد 1.4% را به جای 0.8% امسال پیش بینی کرده است.
3. حال ژاپن بهتر می شود
ژاپنی ها بعد از یک دوره سخت، وضعیت اقتصادی شان در سال آینده بهتر خواهد شد. البته رشدی که برای ژاپن پیش بینی شده تنها 1% است. دولت سال 2015 با استفاده از سیاستهای محرک پولی و تسهیلی در کنار کاهش ارزش انرژی، رشد اقتصادی خود را افزایش می دهد.
4. موتور چینی ها همچنان کند است
وضعیت اقتصادی چشم بادامی ها در سال 2015 همچون سال 2014 شاهد کاهش رشد اقتصادی خواهد بود. پیش بینی می شود سیاستهای حمایتی دولت برای خروج این کشور از رکود کافی نباشد. رشدی که برای چین پیش بینی شده 6.5% است.
5. حال نوظهورها کمی بهتر می شود
پیش بینی می شود در سال 2015 اقتصادهای نوظهور به کمک کاهش قیمت انرژی، تقویت نقدینگی در اقتصاد جهانی و بهبود رشد اقتصادی آمریکا شاهد رشد بهتری در مقایسه با سال جاری باشند. بر همین اساس کارشناسان بر این اعتقادند که اقتصادهای نوظهور از قارۀ اروپا، آمریکای لاتین، خاورمیانه، شمال آفریقا و آفریقای سیاه(کشورهای واقع در جنوب صحرای بزرگ آفریقا) رشد خوبی داشته باشند. در این میان اما ناظران برای روسیه وضعیت امیدوارکننده ای را پیش بینی نمی کنند؛ چه آنکه روسیه ماههاست با بحرانهایی همچون کاهش قیمت انرژی، سقوط بی سابقه روبل و کاهش سرمایه گذاری خارجی دست و پنجه نرم می کند.
6. کاهش قیمت کالاها
قیمت نفت به پایین ترین میزان خود در سال جاری رسیده است؛ کاهش تقاضا در بازار جهانی نفت می تواند محرک رشد اقتصادی باشد. چینی ها میدان دار تقاضا بوده و هستند و پیش بینی می شود که با افزایش آرام رشد اقتصادی، باز هم شاهد افول قیمت انرژی باشیم؛ این روند می تواند بر قیمت اجناس و کالاها در سال آینده تأثیر گذاشته و شاهد اندکی کاهش در آنها باشیم.
7. رشد منفی تورم
رشد منفی تورم در کشورهای توسعه یافته و روند کاهش قیمت کالاها تهدید مهمی است؛ در واقع منفی تورم رشد اقتصادی را ضعیف و پویایی را از بین می برد. اما این اتفاق در سال آینده می تواند برای برخی اقتصادهای نوظهور و همچنین روسیه خالی از فایده نباشد؛ کشورهایی که نرخ تبادل شان در سال 2014 بسیار افول کرده و سال آینده شاهد افزایش تورم خواهند بود.
8. بانک مرکزی آمریکا نرخها را بالا می برد
پیش بینی می شود فدرال رزرو( یا بانک مرکزی آمریکا) در کنار بانکهای مرکزی انگلستان و کانادا در سال آینده نرخهای سود را در ماههای ژوئن، آگوست و اکتبر 2015 بالا ببرند که این مسئله می تواند بر تورم تأثیر مهمی داشته باشد. در مقابل اما بانک مرکزی اروپا و همچنین بانک مرکزی چین احتمالا نرخهای سود را بسیار کاهش داده و یا قطع می کنند تا نقدینگی بیشتری را از طریق افزایش مصرف ایجاد کنند.
9.دلار پادشاهی می کند/ یورو و ین افت می کنند
کارشناسان پیش بینی می کنند که در سال 2015 به دلیل چشم انداز رشد اقتصادی و افزایش نرخ سود، دلار همچنان موقعیت محکمی داشته باشد. در مقابل اما احتمالاً سیاستهای محرک بانک مرکزی اروپا و چین سبب می شود که یورو و ین همچنان در سال 2015 به سیر نزولی خود در مقابل دلار ادامه دهند.
10. بار مشکلات سبکتر می شود
چند سالی است که بار سنگین بدهی های کشورها در دو بخش دولتی و خصوصی و همچنین بحرانهای مالی مانع از رشد اقتصادی شده است. اما پیش بینی می شود در سال آینده اندکی از سنگینی بار این دو عامل بر رشد اقتصادی کاسته شود؛ کمااینکه علائم آنرا هم اکنون در کشورهایی همچون آمریکا و انگلستان می توان مشاهده کرد.
یاد
برای ناصر حجازی در سالروز تولدش
تنها شرافت است که ماندنیست
نویسنده: ساسان آقایی
اگر از من بپرسید، می گویم که آدم ها با «عنوان های شان» در یادها نمی
مانند: از قرن بیستم تا به امروز هزاران هزار چهره مشهور کوچک و بزرگ بر
پهنای گیتی زیسته اند که از نوبل های ارزشمند تا مدال های المپیک و حتی ژول
ریمه را برده اند اما امروز جز یک سنگ قبر و یادبودی حقیر در موزه یی
مربوط و یک صفحه ویکی پدیای درهم و برهم چیزی از آنها نمانده است، تمام و
فراموش شده اند. ناصر حجازی هم می توانست یکی از آنها باشد: عضو اصلی تیم
قهرمان دو دوره جام ملت های آسیا و جام باشگاه های آسیا و دارنده ده ها جام
و نشان «طلا»، «برتر» و «بهترین» می توانست با عنوان هایش دفن شود و هر
زمانی هم که کسی یادی از او کرد، سراغی از «دومین دروازه بان برتر قرن
آسیا» را گیرد اما حجازی نمی خواست یکی باشد مثل همه، نمی خواست مردی باشد
اسیر شهرت و محبوبه دست مالی شده یی شود در سفره قدرت: می خواست یک داستان
بسراید، داستان خودش را که وقتی رفت هم همه از داستان «ناصر حجازی» بگویند،
از داستانی که بیت آخرش را درست روی سنگ قبرش نوشته اند: «من آن گلبرگ
مغرورم که می میرم ز بی آبی / ولی با ذلت و خاری پی شبنم نمی گردم» و آغازش
آن جایی بود که پسر خوش تیپ و بلندقد دهه ٥٠، وقت بازگشت با کاروان تیم
ملی ایران از کره شمالی، پیش چشم بهت زده خیلی ها ایستاد و پاسخ توهین
تیمسار شاهنشاهی را در دلش زمزمه نکرد، فریاد کشید تا همه بشنوند. انگار
همان جا ناصر حجازی با آن جذبه گیرای بی مانندش متولد شد و در تمام سال های
بعدی هم ناصر حجازی ماند حتی زمانی که رنگ زمانه تغییر کرد و همه پوستین
ها وارونه شد، او به رنگ خودش ماند، مکافات به جان خرید اما حجازی ماند:
توهین، تحقیر و اخراج از تیم ملی که به همین جا هم ختم نشد، به تبعید
خودخواسته رفت تا خودش را نفروشد و به داستانش جلادهد: «روزهای اول در هند و
بعد بنگلادش، فقط می توانستم روزی یک وعده شکمم را سیر کنم آن هم نه با
غذای خوب و مقوی بلکه با نان یا موز که ارزان بود. این سختی ها را به جان
خریدم تا از اصولم برنگردم، تا جلوی کسی تعظیم نکنم، تا دست کسی را نبوسم،
تا مردانگی ام را به حراج نگذارم، تا خداوند را ناراحت نکنم، تا آدم
باشرافت و باعزتی باشم». شرافت داشتن هرگز بی تاوان نیست و حجازی این را می
دانست: برای همه روی نیمکت تیم محبوبش جا بود جز او، تیم ملی ایران در این
سال ها به هر رنگ عوض کرده یی رسید جز شماره یک تاریخش، و فوتبال ایران
برای هر کسی جایی داشت جز حجازی. ٣٠ سال کم عمری نیست، برای سه دهه همه
نامهربانی ها، تمام نامرادی ها را تاب آورد تا خودش بماند، تا تصویر مردی
که تسلیم زمانش نمی شود، بی خش و شبهه بماند، همان مردی که در آخرین دیدار
تلویزیونی اش با مردم، در بامداد ١٢ اسفند ٨٩ و در اوج فسادهای بزرگ آن
دوره، به کنایه گفت: «فقط می خواهم بپرسم که دیگر جاهای ما پاک است که توقع
پاکی فوتبال را داشته باشیم؟» و یک ماه مانده به مرگش، صدای مردمش را به
بلندی فریاد زد: «دولت می گوید چهل هزار تومان در ماه به مردم کمک می کنیم،
مگر مردم گدا هستند؟ مردم ایران روی گنج خوابیده اند... چهل هزار تومان در
ماه به مردم می دهند و بعد چند برابر آن را از جیب مردم برداشت می کنند و
سپس ادعای خدمت به مردم دارند... با دیدن این شرایط نباید عصبانی شوم؟
نباید حرص بخورم و شرایط جسمانی ام مثل امروز شود.» غصه خورد، حرص خورد و
سرطان در وجودش دوید و دوید... رفت اما جای عنوان هایش، داستانش را برای ما
جا گذاشت و این روزها اگر از من بپرسید، می گویم که آدم ها با عنوان های
شان دفن می شوند اما با شرافت شان در یادها می مانند.
سلطان سم در ایران چینها هستند و مسولین پاسخگو نیستند(نمونه آن گوجه فرنگی)